
بریدههایی از کتاب آدم خواران
۴٫۰
(۷۰)
او یک پروسی نبود... او بیگناه بود...
Relax
نفسی صرفاً از روی عادت میکشید.
Hasti
تنها آرزویش مرگی سریع و راحت بود
Hasti
دکتر کنار جنازه نشست و بعد از بررسی بدنی گفت:
«او ششماهه حامله بوده.»
الیمونده با وحشت گفت:
«چی؟ حامله؟!»
دکتر گفت:
«کنارش روی برفها نوشته دوستت دارم.»
basilreader
از این وضعیت حتی شیطان هم به گریه میافتاد.
mehrshid
«هنوز هم در این کشور نسبتاً پیشرفته آدم بیسواد داریم. بیشتر آدمهای عضو انجمن بلد نیستند حتی اسم خودشان را بنویسند. خیر سرشان
کتاب «لحظه های آرامش من»
از این وضعیت حتی شیطان هم به گریه میافتاد.
Yutab
آلن با تأسف سری تکان داد و به این فکر کرد که مردمان اینجا، علیرغم مشکلات و بیپولی، باز هم میخندند و مقاومت میکنند.
Setaowl
«بهخدا حیوانات درنده هم اینقدر وحشی نیستند! شما از آنها هم پستترید...»
کاربر ۶۴۱۰۴۱۸
خدای من، چقدر تو مهربان و وفاداری. انگار به این دنیا آمدی تا عشق بورزی و چشمانت یادآور آبی آسمان است
Nirvana
«چه پاداشی از امپراطور بگیریم برای کتک زدنش.»
آنتونی درمانده و بغضآلود گفت:
«آهای مردم! بس کنید! لطفاً کسی بیاید کمک کند! جلوی این ستم را بگیرید!»
اما هیچکس نیامد. همه به فکر سکههایی بودند که میخواستند از امپراطور بگیرند. هر کس با هر چه زور در بدن داشت، آلن را کتک میزد و هر که بیشتر دستوبالش خونی میشد، خفنتر بود!
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
«هوا جوری گرم است که احساس میکنم درون دهانم آتش دارم! امکان دارد با آب دهانم بتوانم آتش راه بیاندازم.»
sara
مردمان اینجا، علیرغم مشکلات و بیپولی، باز هم میخندند و مقاومت میکنند.
KhodaDaily
«واقعاً خوشحالی در این وضعیت مسخره است! چطور میتواند؟»
Yutab
اشکهای معشوقهاش آخرین چیزی بود که دید...
Yutab
اشکهای معشوقهاش آخرین چیزی بود که دید...
خاکسترش به آسمان رفت؛ آسمانی که تمام مدت شاهد این جنایت بود. آلن دومونی قربانی یک سوءتفاهم شده بود. کسانی آنجا بودند که حتی نام او را نمیدانستند و از یکدیگر هویت جنازه را میپرسیدند.
Mrrz
صدای خنده با بوی کباب و دونات مخلوط شده بود، اما چه فایده که کمتر کسی توانایی خرید آنها را داشت. آلن با تأسف سری تکان داد و به این فکر کرد که مردمان اینجا، علیرغم مشکلات و بیپولی، باز هم میخندند و مقاومت میکنند.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
«طوری او را بزنید که خدا خوشحال شود و باران رحمت ببارد!»
مردم یکدیگر را هل میدادند تا هر کس بتواند مشت و لگدی به آلن بیچاره بزند.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
«چرا فکر کردند من پروسیام؟»
«حماقت، دوست من! حماقت! چشمهایشان را کور کرده؛ فکر میکنند با کتک زدن تو به فرانسه خدمت میکنند.»
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
«چه مرگتان شده؟ آخر یک پروسی در اوتفاوی چه غلطی میکند؟ شما که شعار زنده باد فرانسه میدهید، چه کاری جز کتک زدن یک بیگناه کردید؟ این بیچاره با وضع پای لنگ هم میخواست هفتهٔ بعد به جبهه برود. اگر خیلی مَردید، به جبههٔ واقعی بروید!»
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
آلن رسماً کباب شده بود؛ در آتش جهل و نادانی.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
در این میان، فقط شیطان خوشحال بود!
Dyra
من نمیتوانم در چشم پدرها و مادرهایی نگاه کنم که فرزندشان بهجای من به جبهه رفته است
Nirvana
هنوز هم در این کشور نسبتاً پیشرفته آدم بیسواد داریم. بیشتر آدمهای عضو انجمن بلد نیستند حتی اسم خودشان را بنویسند. خیر سرشان مردان بزرگی هستند. از تمام ساکنان اینجا فقط ۹ تا شاگرد پسر دارم.
Nirvana
به این فکر کرد که مردمان اینجا، علیرغم مشکلات و بیپولی، باز هم میخندند و مقاومت میکنند.
جهانگرد
آلن تاجر خوک را شناخت؛ هزینهٔ سنگ قبر دخترش را داده بود.
Jag
آلن دومونی قربانی یک سوءتفاهم شده بود. کسانی آنجا بودند که حتی نام او را نمیدانستند و از یکدیگر هویت جنازه را میپرسیدند.
Jag
«چهار بار با مشت به دهان دومونی زدم و از این کار خوشحالم!»
«کی؟ دومونی؟»
«همین پروسی را میگویم.»
Jag
«کنارش روی برفها نوشته دوستت دارم.»
Jag
پروژههای آلن دومونی برای آب نیزون به سرانجام رسید.
Jag
حجم
۷۰۶٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
حجم
۷۰۶٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
قیمت:
۳۳,۰۰۰
تومان