جملات زیبا از متن کتاب آدم خواران | طاقچه
تصویر جلد کتاب آدم خوارانsubscriptionAvailable

کتاب آدم خواران

براساس واقعیت

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۱۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
ژان تولی، سیده مریم کشفی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Relax
۱۹
او یک پروسی نبود... او بی‌گناه بود...
Hasti
۱۹
نفسی صرفاً از روی عادت می‌کشید.
mehrshid
۱۷
از این وضعیت حتی شیطان هم به گریه می‌افتاد.
so
۱۵
‫«به‌خدا حیوانات درنده هم این‌قدر وحشی نیستند! شما از آن‌ها هم پست‌ترید...»
Hasti
۱۳
تنها آرزویش مرگی سریع و راحت بود
basilreader
۱۲
دکتر کنار جنازه نشست و بعد از بررسی بدنی گفت: «او شش‌ماهه حامله بوده.» الی‌مونده با وحشت گفت: «چی؟ حامله؟!» دکتر گفت: «کنارش روی برف‌ها نوشته دوستت دارم.»
کتاب «لحظه های آرامش من»
۹
«هنوز هم در این کشور نسبتاً پیشرفته آدم بی‌سواد داریم. بیشتر آدم‌های عضو انجمن بلد نیستند حتی اسم خودشان را بنویسند. خیر سرشان
Setaowl
۸
آلن با تأسف سری تکان داد و به این فکر کرد که مردمان این‌جا، علی‌رغم مشکلات و بی‌پولی، باز هم می‌خندند و مقاومت می‌کنند.
Nirvana
۷
خدای من، چقدر تو مهربان و وفاداری. انگار به این دنیا آمدی تا عشق بورزی و چشمانت یادآور آبی آسمان است
Yutab
۷
از این وضعیت حتی شیطان هم به گریه می‌افتاد.
sadi
۷
«ما هم زمانی انسان‌های خوبی بودیم...»
آتوسا
۶
آهای مردم! بس کنید! لطفاً کسی بیاید کمک کند! جلوی این ستم را بگیرید!
کاربر ۱۰۴۱۴۷۶۳
۵
آنتونی درمانده و بغض‌آلود گفت: «آهای مردم! بس کنید! لطفاً کسی بیاید کمک کند! جلوی این ستم را بگیرید!» اما هیچ‌کس نیامد. همه به فکر سکه‌هایی بودند که می‌خواستند از امپراطور بگیرند.
The 52-Hertz Whale
۵
«به‌خدا حیوانات درنده هم این‌قدر وحشی نیستند! شما از آن‌ها هم پست‌ترید...»
Mahdis
۴
به‌خدا حیوانات درنده هم این‌قدر وحشی نیستند! شما از آن‌ها هم پست‌ترید...
شرق‌زاد؛
۴
دوبوآ به چشم می‌دید که مردم فقط قصد شکنجه و اذیت او را دارند. با ناراحتی به آلن گفت: «می‌خواهی با گلوله‌ای تو را از این وضع راحت کنیم؟» آلن بیچاره با بغض گفت: «تو را به خدا قسم همین کار را بکن.»
The 52-Hertz Whale
۴
از این وضعیت حتی شیطان هم به گریه می‌افتاد.
کاربر ۱۰۴۱۴۷۶۳
۳
آلن رسماً کباب شده بود؛ در آتش جهل و نادانی.
The 52-Hertz Whale
۳
اشک‌های معشوقه‌اش آخرین چیزی بود که دید...
sara
۲
«هوا جوری گرم است که احساس می‌کنم درون دهانم آتش دارم! امکان دارد با آب دهانم بتوانم آتش راه بیاندازم.»
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۲
«چه پاداشی از امپراطور بگیریم برای کتک زدنش.» آنتونی درمانده و بغض‌آلود گفت: «آهای مردم! بس کنید! لطفاً کسی بیاید کمک کند! جلوی این ستم را بگیرید!» اما هیچ‌کس نیامد. همه به فکر سکه‌هایی بودند که می‌خواستند از امپراطور بگیرند. هر کس با هر چه زور در بدن داشت، آلن را کتک می‌زد و هر که بیشتر دست‌وبالش خونی می‌شد، خفن‌تر بود!
آرورا
۲
آلن رسماً کباب شده بود؛ در آتش جهل و نادانی.
چاوان
۲
کسی که از نظر پزشکی ضعف جسمانی شدید و پایی لنگ داشت، حالا جان‌سخت‌تر از همیشه، زنده مانده بود؛ چیزی که باورش برای خودش هم سخت بود.
Jag
۱
آلن تاجر خوک را شناخت؛ هزینهٔ سنگ قبر دخترش را داده بود.
Jag
۱
آلن دومونی قربانی یک سوءتفاهم شده بود. کسانی آن‌جا بودند که حتی نام او را نمی‌دانستند و از یکدیگر هویت جنازه را می‌پرسیدند.
KhodaDaily
۱
مردمان این‌جا، علی‌رغم مشکلات و بی‌پولی، باز هم می‌خندند و مقاومت می‌کنند.
Yutab
۱
«واقعاً خوشحالی در این وضعیت مسخره است! چطور می‌تواند؟»
Yutab
۱
اشک‌های معشوقه‌اش آخرین چیزی بود که دید...
Mrrz
۱
اشک‌های معشوقه‌اش آخرین چیزی بود که دید... خاکسترش به آسمان رفت؛ آسمانی که تمام مدت شاهد این جنایت بود. آلن دومونی قربانی یک سوءتفاهم شده بود. کسانی آن‌جا بودند که حتی نام او را نمی‌دانستند و از یکدیگر هویت جنازه را می‌پرسیدند.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۱
صدای خنده با بوی کباب و دونات مخلوط شده بود، اما چه فایده که کم‌تر کسی توانایی خرید آن‌ها را داشت. آلن با تأسف سری تکان داد و به این فکر کرد که مردمان این‌جا، علی‌رغم مشکلات و بی‌پولی، باز هم می‌خندند و مقاومت می‌کنند.