«چه پاداشی از امپراطور بگیریم برای کتک زدنش.»
آنتونی درمانده و بغضآلود گفت:
«آهای مردم! بس کنید! لطفاً کسی بیاید کمک کند! جلوی این ستم را بگیرید!»
اما هیچکس نیامد. همه به فکر سکههایی بودند که میخواستند از امپراطور بگیرند. هر کس با هر چه زور در بدن داشت، آلن را کتک میزد و هر که بیشتر دستوبالش خونی میشد، خفنتر بود!