جملات زیبا از متن کتاب آدم خواران | طاقچه
تصویر جلد کتاب آدم خوارانsubscriptionAvailable

کتاب آدم خواران

براساس واقعیت

۴.۰(از ۱۲۳ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
ژان تولی، سیده مریم کشفی

قیمت:

۳۳,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

او یک پروسی نبود... او بی‌گناه بود...
Relax
۲۰
نفسی صرفاً از روی عادت می‌کشید.
Hasti
۱۹
از این وضعیت حتی شیطان هم به گریه می‌افتاد.
mehrshid
۱۷
تنها آرزویش مرگی سریع و راحت بود
Hasti
۱۴
‫«به‌خدا حیوانات درنده هم این‌قدر وحشی نیستند! شما از آن‌ها هم پست‌ترید...»
so
۱۴
دکتر کنار جنازه نشست و بعد از بررسی بدنی گفت: «او شش‌ماهه حامله بوده.» الی‌مونده با وحشت گفت: «چی؟ حامله؟!» دکتر گفت: «کنارش روی برف‌ها نوشته دوستت دارم.»
basilreader
۱۲
«هنوز هم در این کشور نسبتاً پیشرفته آدم بی‌سواد داریم. بیشتر آدم‌های عضو انجمن بلد نیستند حتی اسم خودشان را بنویسند. خیر سرشان
کتاب «لحظه های آرامش من»
۹
خدای من، چقدر تو مهربان و وفاداری. انگار به این دنیا آمدی تا عشق بورزی و چشمانت یادآور آبی آسمان است
Nirvana
۸
آلن با تأسف سری تکان داد و به این فکر کرد که مردمان این‌جا، علی‌رغم مشکلات و بی‌پولی، باز هم می‌خندند و مقاومت می‌کنند.
Setaowl
۷
از این وضعیت حتی شیطان هم به گریه می‌افتاد.
Yutab
۷
«ما هم زمانی انسان‌های خوبی بودیم...»
sadi
۷
آهای مردم! بس کنید! لطفاً کسی بیاید کمک کند! جلوی این ستم را بگیرید!
آتوسا
۵
به‌خدا حیوانات درنده هم این‌قدر وحشی نیستند! شما از آن‌ها هم پست‌ترید...
Mahdis
۴
آنتونی درمانده و بغض‌آلود گفت: «آهای مردم! بس کنید! لطفاً کسی بیاید کمک کند! جلوی این ستم را بگیرید!» اما هیچ‌کس نیامد. همه به فکر سکه‌هایی بودند که می‌خواستند از امپراطور بگیرند.
کاربر ۱۰۴۱۴۷۶۳
۴
دوبوآ به چشم می‌دید که مردم فقط قصد شکنجه و اذیت او را دارند. با ناراحتی به آلن گفت: «می‌خواهی با گلوله‌ای تو را از این وضع راحت کنیم؟» آلن بیچاره با بغض گفت: «تو را به خدا قسم همین کار را بکن.»
شرق‌زاد؛
۴
از این وضعیت حتی شیطان هم به گریه می‌افتاد.
The 52-Hertz Whale
۴
«به‌خدا حیوانات درنده هم این‌قدر وحشی نیستند! شما از آن‌ها هم پست‌ترید...»
The 52-Hertz Whale
۴
اشک‌های معشوقه‌اش آخرین چیزی بود که دید...
The 52-Hertz Whale
۳
«هوا جوری گرم است که احساس می‌کنم درون دهانم آتش دارم! امکان دارد با آب دهانم بتوانم آتش راه بیاندازم.»
sara
۲
صدای خنده با بوی کباب و دونات مخلوط شده بود، اما چه فایده که کم‌تر کسی توانایی خرید آن‌ها را داشت. آلن با تأسف سری تکان داد و به این فکر کرد که مردمان این‌جا، علی‌رغم مشکلات و بی‌پولی، باز هم می‌خندند و مقاومت می‌کنند.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۲
«چه پاداشی از امپراطور بگیریم برای کتک زدنش.» آنتونی درمانده و بغض‌آلود گفت: «آهای مردم! بس کنید! لطفاً کسی بیاید کمک کند! جلوی این ستم را بگیرید!» اما هیچ‌کس نیامد. همه به فکر سکه‌هایی بودند که می‌خواستند از امپراطور بگیرند. هر کس با هر چه زور در بدن داشت، آلن را کتک می‌زد و هر که بیشتر دست‌وبالش خونی می‌شد، خفن‌تر بود!
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۲
در این میان، فقط شیطان خوشحال بود!
Dyra
۲
... او بی‌گناه بود...
🫀✨
۲
آلن رسماً کباب شده بود؛ در آتش جهل و نادانی.
کاربر ۱۰۴۱۴۷۶۳
۲
آلن رسماً کباب شده بود؛ در آتش جهل و نادانی.
آرورا
۲
با وجود همهٔ این‌ها، باز هم به‌خاطر حضور رفقایش امید به زنده ماندن داشت.
-Stephanie-
۲
آلن گیر شیطان‌هایی در بدن انسان افتاده بود.
-Stephanie-
۲
کسی که از نظر پزشکی ضعف جسمانی شدید و پایی لنگ داشت، حالا جان‌سخت‌تر از همیشه، زنده مانده بود؛ چیزی که باورش برای خودش هم سخت بود.
چاوان
۲
آلن تاجر خوک را شناخت؛ هزینهٔ سنگ قبر دخترش را داده بود.
Jag
۱
آلن دومونی قربانی یک سوءتفاهم شده بود. کسانی آن‌جا بودند که حتی نام او را نمی‌دانستند و از یکدیگر هویت جنازه را می‌پرسیدند.
Jag
۱