جملات زیبای کتاب زنده باد زندگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب زنده باد زندگی
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب زنده باد زندگی

داستان زندگی فریدا

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۲۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
پینو کاکوچی، نیکو عسگری
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
fateme
۵
آدم با رنج تنهاست، چون رنج تنهایی می‌آورد.
fateme
۴
مرگ ممکن است بی‌رحم، ناروا یا خائن باشد... اما فقط زندگی می‌تواند پوچ، مبتذل و تحقیرکننده باشد.
fateme
۴
تنها چیزی که از آن اطمینان دارم این است که اگر دست از رؤیاپردازی بردارم، زندگی دیگر مفهومی نخواهد داشت.
Fatemeh Amiri
۴
ما خودمان همدیگر را می‌دریم و تاریخ تکرار می‌شود. همیشه همین است.
fateme
۳
. تو هرگز تغییر نخواهی کرد و از این گذشته من چه حقی دارم که تو را مجبور کنم عوض شوی؟ آدم کسی را به خاطر آنچه می‌خواهد او باشد دوست ندارد، بلکه به خاطر آنچه هست دوستش دارد
ناشناس
۳
برای کسی که به جای قلب چیزی بجز آوار ندارد!
ناشناس
۳
آدم کسی را به خاطر آنچه می‌خواهد او باشد دوست ندارد، بلکه به خاطر آنچه هست دوستش دارد.
fateme
۲
تغییرات، تمرکزمان را به هم می‌ریزد و می‌ترساندمان. چون ما دنبال آرامش و آسودگی‌ایم و برای همین با مردن در هر لحظه از زندگیمان، مرگ را جلو می‌اندازیم
ناشناس
۲
من تنها کسی‌ام که می‌فهمم تخیلات بدون مرزت تو را مجبور می‌کنند که دروغگو باشی.
Fatemeh Amiri
۲
من نمی‌توانم او را برای آن چیزی که نیست، دوست داشته باشم
•●فاطمه✍●•
۲
آدم کسی را به خاطر آنچه می‌خواهد او باشد دوست ندارد، بلکه به خاطر آنچه هست دوستش دارد.
•●فاطمه✍●•
۲
چقدر رؤیا... چقدر رؤیا. من هزار بار در اثر مسمومیت با رؤیاها مرده‌ام.
•●فاطمه✍●•
۲
تنها چیزی که از آن اطمینان دارم این است که اگر دست از رؤیاپردازی بردارم، زندگی دیگر مفهومی نخواهد داشت.
Fatemeh Amiri
۱
آدم کسی را به خاطر آنچه می‌خواهد او باشد دوست ندارد، بلکه به خاطر آنچه هست دوستش دارد.
Fatemeh Amiri
۱
من برای چه هدفی باید این‌چنین به رنج کشیدن ادامه بدهم؟ این عذاب را من انتخاب نکرده‌ام. من زندگی را به شدت دوست داشتم تا زمانی که زندگی بود و اما حالا برای چه چیزی و چه کسی باید این را تحمل کنم؟
Fatemeh Amiri
۱
پا به چه دردم می‌خورد اگر بال‌هایی برای پرواز داشته باشم...
Fatemeh Amiri
۱
همهٔ ما فرزندان مرگیم، زندگی از مرگ تغذیه می‌کند و نیستی، هر شب و هر روز ما را همراهی می‌کند.
Fatemeh Amiri
۱
من نماد سرزمین تکه‌پاره‌شده و ویران‌شده‌ام نیستم. کشوری که مثل بدنم ناقص شده است! من نشانه‌ای از آنم.
Ponyo_10
۱
من بازماندهٔ بازندگان تسلیم‌ناپذیرم. کسانی که همه‌چیزشان را از دست دادند، جز با ارزش‌ترین داراییشان: شرافت.
•●فاطمه✍●•
۱
من بازماندهٔ بازندگان تسلیم‌ناپذیرم. کسانی که همه‌چیزشان را از دست دادند، جز با ارزش‌ترین داراییشان: شرافت.
•●فاطمه✍●•
۱
خورشید طلوع می‌کند و من دوباره زندگی را شروع می‌کنم و مردن را.
Fatemeh Amiri
۰
من مثل دفن‌شده‌ای که هنوز زنده است زندگی کردم، در بدنی زندانی بودم که ولع مرگ داشت، ولی به زندگی چسبیده بود.
Fatemeh Amiri
۰
نقاشی می‌کشم چون به آن نیاز دارم و هر چیزی که در سرم بیاید می‌کشم بدون این‌که از خودم بپرسم معنی دارد یا نه
Fatemeh Amiri
۰
از کجا معلوم؟ شاید تسلیم شدن بهتر از مقاومت مذبوحانه باشد. اما چه کسی تصمیم گرفت که من باید تمام روزها و شب‌های این زندگی جنایتکار در حال جنگیدن باشم؟ برای چه و برای که باید بجنگم؟ و مرز میان رنج بردن شرافتمندانه و ناپسند کجاست؟
Fatemeh Amiri
۰
من کمونیستم، اما کمونیست بودن دقیقاً چه معنایی دارد؟
Fatemeh Amiri
۰
من زنده‌زنده در حال پوسیدنم... در حالی‌که قبول کرده‌ام این کثافت اسمش «زندگی» است.
Fatemeh Amiri
۰
من... من زندگی را دریدم. زندگی خودم را. اما هیچ زندگی‌ای را آبستن نشدم.
Fatemeh Amiri
۰
من حاصل ترکیب مردم مظلوم و مردم زورگویم، ناچار به شکافتن و پراکنده شدن. من بازماندهٔ بازندگان تسلیم‌ناپذیرم. کسانی که همه‌چیزشان را از دست دادند، جز با ارزش‌ترین داراییشان: شرافت.
Fatemeh Amiri
۰
بسیار پیش آمده برای این‌که بتوانم آنچه دلم می‌خواهد انجام بدهم، خودم را پشت نقاب دیوانگی مخفی کنم... اما دیوانگی وجود ندارد.
Fatemeh Amiri
۰
فریدا «خواستار» زیستن نبود، بلکه برخلاف سرنوشت «می‌زیست» و هر روز آگاهانه و با عجله خودش را مصرف می‌کرد، مثل آتش گُرگرفته که پرفروغ‌تر از شعله‌های نیم‌سوز آهسته می‌درخشد.