
بریدههایی از کتاب زنده باد زندگی
۳٫۱
(۲۱)
آدم با رنج تنهاست، چون رنج تنهایی میآورد.
fateme
مرگ ممکن است بیرحم، ناروا یا خائن باشد... اما فقط زندگی میتواند پوچ، مبتذل و تحقیرکننده باشد.
fateme
تنها چیزی که از آن اطمینان دارم این است که اگر دست از رؤیاپردازی بردارم، زندگی دیگر مفهومی نخواهد داشت.
fateme
. تو هرگز تغییر نخواهی کرد و از این گذشته من چه حقی دارم که تو را مجبور کنم عوض شوی؟ آدم کسی را به خاطر آنچه میخواهد او باشد دوست ندارد، بلکه به خاطر آنچه هست دوستش دارد
fateme
ما خودمان همدیگر را میدریم و تاریخ تکرار میشود. همیشه همین است.
Fatemeh Amiri
برای کسی که به جای قلب چیزی بجز آوار ندارد!
ناشناس
من تنها کسیام که میفهمم تخیلات بدون مرزت تو را مجبور میکنند که دروغگو باشی.
ناشناس
آدم کسی را به خاطر آنچه میخواهد او باشد دوست ندارد، بلکه به خاطر آنچه هست دوستش دارد.
ناشناس
من نمیتوانم او را برای آن چیزی که نیست، دوست داشته باشم
Fatemeh Amiri
تغییرات، تمرکزمان را به هم میریزد و میترساندمان. چون ما دنبال آرامش و آسودگیایم و برای همین با مردن در هر لحظه از زندگیمان، مرگ را جلو میاندازیم
fateme
آدم کسی را به خاطر آنچه میخواهد او باشد دوست ندارد، بلکه به خاطر آنچه هست دوستش دارد.
Fatemeh Amiri
من برای چه هدفی باید اینچنین به رنج کشیدن ادامه بدهم؟ این عذاب را من انتخاب نکردهام. من زندگی را به شدت دوست داشتم تا زمانی که زندگی بود و اما حالا برای چه چیزی و چه کسی باید این را تحمل کنم؟
Fatemeh Amiri
پا به چه دردم میخورد اگر بالهایی برای پرواز داشته باشم...
Fatemeh Amiri
همهٔ ما فرزندان مرگیم، زندگی از مرگ تغذیه میکند و نیستی، هر شب و هر روز ما را همراهی میکند.
Fatemeh Amiri
من مثل دفنشدهای که هنوز زنده است زندگی کردم، در بدنی زندانی بودم که ولع مرگ داشت، ولی به زندگی چسبیده بود.
Fatemeh Amiri
نقاشی میکشم چون به آن نیاز دارم و هر چیزی که در سرم بیاید میکشم بدون اینکه از خودم بپرسم معنی دارد یا نه
Fatemeh Amiri
از کجا معلوم؟ شاید تسلیم شدن بهتر از مقاومت مذبوحانه باشد. اما چه کسی تصمیم گرفت که من باید تمام روزها و شبهای این زندگی جنایتکار در حال جنگیدن باشم؟ برای چه و برای که باید بجنگم؟ و مرز میان رنج بردن شرافتمندانه و ناپسند کجاست؟
Fatemeh Amiri
من کمونیستم، اما کمونیست بودن دقیقاً چه معنایی دارد؟
Fatemeh Amiri
من زندهزنده در حال پوسیدنم... در حالیکه قبول کردهام این کثافت اسمش «زندگی» است.
Fatemeh Amiri
من... من زندگی را دریدم. زندگی خودم را. اما هیچ زندگیای را آبستن نشدم.
Fatemeh Amiri
من نماد سرزمین تکهپارهشده و ویرانشدهام نیستم. کشوری که مثل بدنم ناقص شده است! من نشانهای از آنم.
Fatemeh Amiri
من حاصل ترکیب مردم مظلوم و مردم زورگویم، ناچار به شکافتن و پراکنده شدن. من بازماندهٔ بازندگان تسلیمناپذیرم. کسانی که همهچیزشان را از دست دادند، جز با ارزشترین داراییشان: شرافت.
Fatemeh Amiri
بسیار پیش آمده برای اینکه بتوانم آنچه دلم میخواهد انجام بدهم، خودم را پشت نقاب دیوانگی مخفی کنم... اما دیوانگی وجود ندارد.
Fatemeh Amiri
فریدا «خواستار» زیستن نبود، بلکه برخلاف سرنوشت «میزیست» و هر روز آگاهانه و با عجله خودش را مصرف میکرد، مثل آتش گُرگرفته که پرفروغتر از شعلههای نیمسوز آهسته میدرخشد.
Fatemeh Amiri
تنها چیزی که میدانم این است که نقاشی میکشم چون به آن نیاز دارم و هر چه را که از ذهنم میگذرد میکشم بدون اینکه چیز دیگری را در نظر بگیرم
Fatemeh Amiri
من دنبال تمجید نیستم، نقد یک مرد جدی را میخواهم.
Fatemeh Amiri
فریدا ششم ژوئیه ۱۹۰۷ به دنیا آمد، اما تمام عمرش اصرار داشت بگوید متولد ۱۹۱۰ است. هدف او جوانتر کردن خودش نبود، بلکه میخواست بگوید در لحظاتی که انقلاب رخ میداد و جهان کهنه زیر و رو میشد، به دنیا آمده است.
Fatemeh Amiri
حجم
۴۴٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
حجم
۴۴٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان