ویتنی، مثل ادوارد تیان در شرکت ایژیا اینفو، پی برده بود که برای باز کردن قفلِ درهای موفقیت در چین باید دو کلید داشته باشد. کلید اول، نفوذ سیاسی بود. در چین، کارآفرینان فقط زمانی در کارِ خود موفق میشدند که در درجهٔ نخست به منافع حزب کمونیست خدمت میکردند. فرقی نمیکرد که طرف فروشندهای خردهپا در گوشهٔ خیابان است یا نابغهای در عرصهٔ علم و فناوری در سیلیکون ولیِ چین، در هر حال بدون برخورداری از یک حامی در درون سیستم، کارِ هیچکدامشان پیش نمیرفت.
javad@ARAD1912
ما در مرکز قدرت چین با رؤسای دولت حشرونشر داشتیم و در جلب دوستیِ آنها و اعضای بلندمرتبهٔ حزب کمونیست چین و اعضای خانوادههای آنها تلاش کرده بودیم.
لیلی مهدوی
این نظام از صبح تا شب شعارهای کمونیستی و انقلابی سر میداد در حالی که همزمان خانوادههای مقامات ارشدش تا خرخره مشغول چپاندن پول در حلقومشان از قِبَلِ اصلاحات اقتصادی کشور بودند. این پسران و دخترانِ خانوادههای سرخ همچون یک حکومت موروثی عمل میکنند؛ آنها در درون محافل بستهٔ خودشان ازدواج میکنند و زندگیهایشان کاملاً جدا از زندگیهای مردم عادی چین است.
javad@ARAD1912
ویتنی معتقد بود که آنچه رابطهٔ ما را محکم میکند، منطقِ وجودی رابطه است. پرسشهای اساسی از نظر ویتنی این بود که آیا شخصیتهای ما میتوانند با هم جفتوجور شوند؟ آیا ما دارای ارزشهای مشترک هستیم؟ آیا اهدافمان در زندگی یکی است؟ و آیا در مورد وسایلی که برای رسیدن به اهدافمان باید استفاده کنیم، توافق داریم؟ اگر پاسخ به این پرسشها مثبت میبود، پس هیچچیز دیگری نمیتوانست مسئلهساز شود.
sarah
حزب کمونیست چین همیشه در مواجهه با بحرانها از شدت کنترلهای خود کاسته اما به محضِ برطرف کردن این بحرانها دوباره به مسیر سابق برگشته و کنترلها را شدیدتر کرده است.
احمدی