جملات زیبای کتاب چند گفتار درباره توتالیتاریسم | طاقچه
تصویر جلد کتاب چند گفتار درباره توتالیتاریسم

بریده‌هایی از کتاب چند گفتار درباره توتالیتاریسم

۲٫۸
(۸)
زمانی که انسان آزاد است، در هیچ کاری به اندازهٔ کارِ یافتن کسی برای پرستش بی‌وقفه و بی‌پروا تلاش نمی‌کند. اما انسان برآن است که چیزی متقن و ورای شک و تردید را بپرستد تا از این راه همگان بی‌درنگ به پرستش موافقت کنند.
م.
برای انسان و جامعهٔ انسانی هیچ چیز غیرقابل تحمل‌تر از آزادی نیست.
م.
بزرگ‌ترین اضطراب انسان آن است که با سرعتی هرچه تمام‌تر کسی را پیدا کند تا ودیعهٔ آزادی را، که این مخلوق بدبخت با آن به دنیا آمده، تقدیمش کند.
م.
کار تو را اصلاح کردیم و آن را بر شالودهٔ معجزه، رمز و اقتدار پی ریختیم. و انسان‌ها شادمان شدند که دیگربار به‌سان گوسپندانی هدایت گشتند و سرانجام دل‌هاشان از زیر بار هدیه‌ای که ملازم این همه رنج و عذاب بود فارغ شد.
م.
آنها ارزش انقیاد کامل را نیک می‌دانند. و تا روزی که انسان قدر این انقیاد را نشناسد، شادمان نخواهد شد. مسئول این نادانی انسان‌ها کیست؟ بگو چه کسی رمه را پراکند و هرکس را به راهی ناشناخته فرستاد. اما رمه بار دیگر گرد هم خواهد آمد و از نو طوق بندگی بر گردن خواهد گذاشت، و این‌بار این بندگی همیشگی خواهد بود. شادکامی آرام و بی‌تکلّفی را که برازندهٔ مخلوقاتی ضعیف چون آنهاست ارزانی‌شان خواهیم کرد. به‌راستی که متقاعدشان می‌کنیم سرانجام غرور را وابگذارند، چون تو آنها را برکشیدی و به آنان غرور را آموختی. نشان‌شان خواهیم داد که ضعیف‌اند؛ که کودکانی رقّت‌بارند، اما ملاحت همین شادکامی کودکانه بیش از هر شادکامی دیگر است.
م.
انسان‌ها تاب آزادی ندارند و از اضطرابی که ملازم آزادی است می‌گریزند و فضای امن و مألوف یک جهان‌بینی جزمی را بر هوای تازهٔ جهانی آزاد رجحان می‌گذارند و ناچار به دامن جنبش‌ها و جریان‌هایی می‌افتند که این امنیت را وعده می‌دهند و انسان را از «ملعنت» آزادی وامی‌رهانند.
کاربر ۲۴۹۲۵۳۰
دروغ همواره برای هدف‌های سیاسی به‌کار رفته است. اما دروغ‌ها و تحریف‌های حقیری که مورد استفادهٔ سیاست‌بازان، حکومت‌ها، احزاب، پادشاهان یا رهبران قرار می‌گیرد با دروغی که هستهٔ مرکزی یک نظام سیاسی و قلب یک تمدن جدید است، تفاوتی اساسی دارد. نوع اول معمولاً برای قصد مشخصی به‌کار گرفته می‌شود؛ وسیله‌ای است برای نیل به هدفی معین. دروغ سیاسی معمولی به تفاوت میان دروغ و حقیقت کاری ندارد... هدف دروغ توتالیتاریستی جدید مصادرهٔ ذهنی و اخلاقی کامل مردم است.
neutrino
موفقیت آن در این نبود که عملاً همه چیز، از آمار گرفته تا رخدادهای تاریخی و جاری، نام‌ها، نقشه‌ها، کتاب‌ها (و گاهی حتی آثار لنین) تحریف یا پنهان می‌شد، بلکه شاخص اصلی موفقیت استالینیسم در این بود که به مردم کشور آموخت چگونه بدانند چه چیزی از لحاظ سیاسی «درست» است. در ذهن کارگزاران آن نظام، مرز میان «درست» و حقیقت، آن‌چنان که معمولاً از آن مراد می‌کنیم، زایل شده بود.
neutrino
شکاک واقعی بودن جرأت فراوان می‌خواهد. در میان ما، آنها که به خود دروغ می‌گویند به مراتب بیشتر از شکاکان واقعی‌اند.
neutrino
در دنیای توتالیتاریسم، حقیقت هر آن چیزی است که به «امر درست» خدمت می‌کند...
neutrino
دروغگویی در جهت مصلحت‌اندیشی سیاسی تا زمانی که دروغ صِرف و ساده باقی بماند و هدفی مشخص را دنبال کند پدیدهٔ چندان جالبی نیست و استحقاق کاوش بیشتر را ندارد... آنچه دروغگویی در نظام توتالیتاریستی را جالب می‌کند کمّ و کیف این دروغگویی نیست؛ مسئلهٔ جالب، کارکردهای اجتماعی، روانی و شناخت‌شناختی این دروغ است. اگر دروغی را که در مطبوعات شوروی می‌بینیم اغراق صرف و دروغ سیاسی ساده بینگاریم، تحلیلی سخت سطحی ارائه کرده‌ایم.
neutrino
مسئله این نیست که آموزش تاریخ را از میان می‌برند. (بگذریم که گویا در چین مائو کتابی جز آثار او و متون فنی وجود نداشت.) نکته اینجا است که مردم می‌دانند آنچه امروز به آنها گفته شده به‌طور «عینی» حقیقت دارد و صرفاً همین امروز حقیقت است و رهبران، مالکان گذشته‌اند. اگر به این موضوع خو کنند، مردمی بدون آگاهی تاریخی خواهند بود، ناچار نمی‌توانند خود را جز از طریق رابطه‌شان با دولت تعریف کنند؛ انسان‌هایی گم‌شده و بی‌شخصیت‌اند.
neutrino
مقولهٔ مهم ششم زنان‌اند. آنها را باید به سه گروه عمده تقسیم کرد: برخی بی‌مغز و بی‌فکر و بی‌روح‌اند و از آنان باید به‌سان مردم گروه‌های سوم و چهارم بهره جست. گروهی دیگر متهد و جسور و قابل‌اند، اما در صف ما نیستند. چون هنوز به شناخت عملی راستین انقلابی نرسیده‌اند. باید از آنها به‌سان مردان گروه پنجم استفاده کرد. سرانجام، زنانی هستند که دربست در اختیار ما هستند؛ یعنی تعهد کامل دارند و برنامهٔ ما را به‌طور کامل پذیرفته‌اند. آنها رفقای ما هستند؛ باید آنها را عزیزترین ثروت خود بدانیم. بدون آنها هرگز در کار خود موفق نخواهیم شد.
neutrino
موسیقی جنون‌آمیز و ناساز؛ انحرافات شهوانی؛ استفادهٔ گسترده از مواد مخدر، تفکر بی‌ریشه و بی‌روح؛ تشرف دروغین به مذهب کاتولیک و شخصیت‌های پیچیدهٔ روان‌نژند. این انحطاطْ درست در زمانی رواج دارد که گویا تمدن غرب در معرض خطر هجوم سپاهی از شرق است؛ سپاهی مغولی ـروسی که از اقیانوس آرام تا دریای بالتیک را زیر نگین خود گرفته است.
neutrino
آنچه در شوروی به‌عنوان مرحله‌ای در راه انقیاد کشورهای مورد بحث برنامه‌ریزی می‌شد، در خود آن کشورها اغلب به‌سان نوعی ترقی واقعی به حساب می‌آمد. وقتی به چیز دیگری امید نمی‌توان بست، انسان لاجرم به چنین توهّماتی می‌آویزد.
م.
زمانی فرارسید که رئالیسم سوسیالیستی را به لهستان وارد کردند. برخلاف گمان برخی، رئالیسم سوسیالیستی صرفاً یک نظریهٔ زیبایی‌شناختی نیست که نویسنده، موسیقی‌دان، نقاش و کارگردان تئاتر به پیروی از آن ناچارند. برعکس، پیامد این اندیشه، کل آیین استالینیستی است. نویسندگان و نقاشان را وادار به عضویت در حزب نمی‌کنند چون به چنین کاری نیاز نیست. تا زمانی که طبق موازین «رئالیسم سوسیالیستی» عمل کنند، خودبه‌خود، و به گونه‌ای گزیرناپذیر، در صف پیروان استالین جای می‌گیرند.
م.
سلطهٔ روزافزون ایدئولوژی بر عرصه‌های فکرْ طبیعت مرا به طغیان و قیام کشاند. آیا برای آسودگی وجدان کافی است که با استبداد شرقی هیچ‌گونه همدستی نکنیم؟ به گمان من کافی نیست. آزادی خودم را به دست آورده‌ام، اما نباید فراموش کنم که هر روز در معرض خطر از دست دادن آنم. در غرب نیز فشار در جهت همنوایی را احساس می‌کنم. همنوایی با نظامی که درست نقطهٔ مقابل نظامی است که از آن گریخته‌ام. تنها تفاوت در این است که در غرب می‌توان دربرابر فشار مقاومت کرد و به ارتکاب گناهی کبیره متهم نشد.
م.
تا روزی که مفتش بزرگی هنوز در ذهن و زندگی ما هست، خطر توتالیتاریسم نیز همراهمان خواهد بود.
Hamed Habibi
به عبارت دیگر، ایدئولوژی توتالیتر، شکل زندگی خصوصی را نیست می‌کند. تاکنون، حتی هیچ مذهبی چنین هدفی را طلب نکرده است.
neutrino
در دوران جنگ با آلمان، استالینیسم دقیقاً به چنین بحرانی دچار شد که مارکسیسم‌لنینیسم را برای مدتی به فراموشی بسپارند و از نمادهای تاریخ روسی و احساسات میهنی به‌عنوان سلاح ایدئولوژیک استفاده کنند. یک نظام توتالیتر ایده‌آل، که از شهروندانی منفعل و آلت‌دست تشکیل شده، در شرایط ثبات قدرتمند است، اما در لحظات بحرانی ضربه‌پذیر از آب در می‌آید. همین واقعیت یکی از علل نامیسر بودن ایجاد یک نظام توتالیتاریستی کامل (یا «مرحلهٔ برتر» سوسیالیسم) بوده است.
neutrino
حتی خلوت ذهن آدمی را هم عرصه‌ای خصوصی نمی‌داند و دولت توتالیتاریستی ادارهٔ آن را در دست قدرت خود می‌خواهد.
neutrino
رمز زندگی بشر زیستن صرف نیست؛ انسان در عین حال برای زندگی خود هدفی می‌خواهد؛ بدون مفهوم پایداری درباب هدف زندگی، انسان به ادامهٔ حیات خود رضا نخواهد بود و حتی اگر نان هم به‌وفور پیدا بتواند کرد، باز هم نابودی خود را بر ادامهٔ زندگی در این زمین رجحان خواهد نهاد. اینها همه درست است.
neutrino
انسان بی‌معجزگی را برنمی‌تابد و ناچار معجزات جدیدی برای خود خواهد آفرید و حتی به بهای طغیان و رفض و الحاد مضاعف، جادوگران و جن‌گیران را خواهد پرستید.
neutrino
فراموش نکنیم که در دموکراسی‌های توده‌ای، کار شستشوی مغزی با تکیه بر تمامی قدرت دولتی صورت می‌گیرد.
neutrino
برای روشنفکر، ایمان جدید به‌سان شمعی است که او پروانه‌وار گِردَش می‌چرخد. سرانجام خود را در راه عظمت نوع بشر به درون آتش می‌اندازد.
neutrino
اذعان دارم برای کسانی که با شَر ستیزه می‌کنند بیش از اندازه احترام قائلم و برایم مهم نیست که آیا هدف و وسیله را درست انتخاب می‌کنند یا نه. اما برای روشنفکرانی که به انقلابیگریتظاهر می‌کنند احترامی قائل نیستم. گرچه این واقعیت که آنان یک انقلابی متظاهرند به هیچ روی چیزی از شور و هیجان تازه به دست آمده‌شان نمی‌کاهد.
neutrino