
بریدههایی از کتاب قمارباز
۳٫۴
(۳۳)
حاضر بودم نیمی از عمرم را بدهم که بتوانم خفهاش کنم! قسم میخورم اگر برایم امکان داشت خنجر تیزی را آهسته آهسته در سینهاش فروبرم، بهگمانم خیلی لذت میبردم.
Fatemeh Abdi ☁️
میداند که دیوانهوار دوستش دارم، حتا اجازه میدهد این احساسم را به او ابراز کنم
Fatemeh Abdi ☁️
از من میپرسید چرا به پول احتیاج دارم. چه پرسش عجیبی! پول... همهچیز است!
Fatemeh Abdi ☁️
همهجا شما در نظرم هستید و بقیهٔ چیزها برایم هیچ اهمیتی ندارند. چرا و چگونه دوستتان دارم، نمیدانم.
Fatemeh Abdi ☁️
از موضوعی باورنکردنی اطلاع دارید؟ هرروز «بیشتر» دوستتان دارم، بااینهمه این عشق یکطرفه و کموبیش ناممکن است.
Fatemeh Abdi ☁️
بهطور خلاصه از او متنفر بودم.
Fatemeh Abdi ☁️
اصیلزاده، حتا اگر همهٔ ثروتش را هم ببازد، نباید خم به ابرو بیاورد. پول دربرابر شأن و مقامش باید چنان بیارزش باشد که برای ازدستدادنش اهمیتی قایل نشود و نگرانیای به خود راه ندهد.
شینا
آرزو میکردم پیشم بیاید و بگوید: «خوب میدانی که دوستت دارم» و حتا اگر این فکر دیوانهوار عملی نباشد، آنوقت... چه آرزویی باید داشته باشم. آیا میدانم چه آرزویی دارم؟ سرگردانم؛ همهٔ آنچه میخواهم این است که تمام عمر و برای همیشه کنار او، در هالهاش و در درخشندگیاش بمانم. بیشاز این دیگر چیزی نمیدانم. آیا میتوانم از او دور شوم؟
Danyar
الان چگونه آدمی هستم؟ یک صفر. فردا چه کسی میتوانم باشم؟ میتوانم از میان مردهها بهپا خیزم و زندگی را ازسر بگیرم. پیشاز آنکه به خاک سیاه بنشینم، میتوانم آدمی را که در من وجود داشته، بازیابم.
کاربر نیوشک
اصیلزاده، حتا اگر همهٔ ثروتش را هم ببازد، نباید خم به ابرو بیاورد. پول دربرابر شأن و مقامش باید چنان بیارزش باشد که برای ازدستدادنش اهمیتی قایل نشود و نگرانیای به خود راه ندهد.
شینا
با لحنی خشک و بهطرز خاصی توهینآمیز گفت: چرا باید مجبورتان بکنم خودتان را از بالای کوه شلان گنبرگ توی پرتگاه بیندازید؟ این کار کاملا بیهوده است.
با هیجان فریاد زدم: تحسینآمیز، شما بهعمد جای کلمهٔ تحسینآمیز، «بیهوده» را بهکار بردید که مرا ازپا درآورید. میدانم در ذهنتان چه میگذرد. گفتید بیهوده. اما لذت و قدرتی مطلق، بیحد و اندازه، حتا اعمالکردن به یک مگس، نهتنها یک لذت، بلکه گونهای حظبردن است. بشر ذاتاً مستبد و خودکامه است: دوست دارد دیگران را رنج بدهد. شما هم سوای چیزهای دیگر، این کار را دوست دارید.
Raymond
انگار میخواهد به من بفهماند: «هیچ اهمیتی به احساسهایت نسبت به خودم نمیدهم و برای هر حرفی که به من بگویی یا هر احساسی که نسبت به من داشته باشی، پشیزی ارزش قایل نیستم.»
همایون
مبارزه شأن آدم را بالا میبرد ولی از شخصیتش نمیکاهد.
Taha Talent
خودتان بهتر میدانید اگر لازم باشد، ناچاریم با این آدمهای نفرتانگیز ارتباط برقرار کنیم.
Taha Talent
حتا اگر هم بههیچوجه دوستم نداشت، نباید احساسهایم را لگدمال میکرد و اعترافهایم را به دوستداشتنش اینگونه با حالتی تحقیرآمیز میشنید.
Taha Talent
راست است که آدم دلش میخواهد بهترین دوستش را، خوار و خفیف دربرابرش ببیند: دوستی بیشتر وقتها بر پایهٔ تحقیر و سرافکندگی استوار است، این حقیقتی است قدیمی که همهٔ آدمهای هوشمند با آن آشنا هستند
Afshinshahi
چنان به ظاهرشان اهمیت میدهند و در این کار اصرار میورزند که هرقدر هم آدم بیشخصیتی باشند، در نظر همگان باشخصیت جلوه میکنند. بههمین دلیل است که حفظ ظاهر برایشان اینهمه اهمیت دارد.
willow
وانگهی این وضعم را کموبیش با هیچ وضعیت دیگری مقایسه نمیکنم و نمیخواهم به خودم پند و اندرز بدهم. در چنین موقعیتی، هیچ چیزی پوچتر و بیهودهتر از درس اخلاقی به خود دادن نیست! آه، امان از این آدمهای ازخودراضی! این آدمهای پرچانه با چه غرور و تکبری آمادهاند به آدم پند و اندرز بدهند! اگر میدانستند تا چه اندازه از شرمآوری وضعیتم درحالحاضر آگاهم، دیگر کلمهای برای پنددادن به من نمییافتند.
liliyoooom
موضوع بر سر این است. آنچه میتوان به آن اطمینان داشت، این است... که با یک چرخیدن چرخ، همهچیز میتواند عوض شود.
liliyoooom
احساس عجیبی در من ریشه دواند: میل بهچالشکشیدن سرنوشت، سیلیای به گوششزدن، برایش زباندرآوردن.
fatemeh
بعضی از اروپاییان چنان به ظاهرشان اهمیت میدهند و در این کار اصرار میورزند که هرقدر هم آدم بیشخصیتی باشند، در نظر همگان باشخصیت جلوه میکنند.
fatemeh
یک اصیلزاده، حتا اگر همهٔ ثروتش را هم ببازد، نباید خم به ابرو بیاورد. پول دربرابر شأن و مقامش باید چنان بیارزش باشد که برای ازدستدادنش اهمیتی قایل نشود و نگرانیای به خود راه ندهد.
Taha Talent
انگار میخواهد به من بفهماند: «هیچ اهمیتی به احساسهایت نسبت به خودم نمیدهم و برای هر حرفی که به من بگویی یا هر احساسی که نسبت به من داشته باشی، پشیزی ارزش قایل نیستم.»
Taha Talent
(اگر آدم بیسروپایی را سر میزتان دعوت کنید، بهزودی پاهایش را هم روی میز میگذارد).
Taha Talent
یا به این خاطر که باید به هر قیمتی شده برنده شوید. درست مانند آدمی که درحال غرقشدن است و به هر خار و خاشاکی چنگ میاندازد. قبول کنید که اگر آدم درحال غرقشدن نباشد، برای نجاتیافتن به هر خاروخاشاکی متوسل نمیشود.
Taha Talent
ولی نه، شما مردش نیستید! شاید به فرمان من دست به جنایت بزنید؛ اما بعد میآیید مرا میکشید که چرا شما را وادار کردهام مرتکب چنین جنایتی بشوید.
Taha Talent
تمام روز پرنس جوان را به بازی گرفته و تشویقش کرده بود تصمیم نهاییاش را بگیرد و از او خواستگاری کند. اما افسوس که به طرز بیرحمانهای در حسابهایش اشتباه کرده بود. این فاجعهٔ کوچک غروب رخ داد؛ همه ناگهان فهمیدند که پرنس جوان آه در بساط ندارد و حتا در این فکر بوده با امضاکردن سفتهای، از مادموازل بلانش پول قرض کند و به بازی با رولت بپردازد. بلانش خشمگینانه او را از خود راند و تمام روز از اتاقش بیرون نیامد.
Taha Talent
او هم بدون من نمیتواند زندگی کند. برایش لازم هستم... یعنی امکان دارد مرا فقط یک دلقک بینگارد؟
Taha Talent
مادموازل بلانش به این علت نمیخواست با او ازدواج کند که بهجای دریافت خبر مرگ مادربزرگ، خودش اینجا آمده و اکنون کاملا روشن است ارثیهای برای او بهجا نخواهد گذاشت.
Taha Talent
حجم
۱۸۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۲۴ صفحه
حجم
۱۸۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۲۴ صفحه
قیمت:
۳۹,۰۰۰
تومان