
کتاب اصفهان نصف جهان
پدیدآورندگان:
صادق هدایتانتشارات:
انتشارات به سخن٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
امیرعلی صادقی
۲۴
عزاداری یا مال مردم خیلی بیکار و یا خیلی خوشبخت است و در زندگی آنقدر کم تفریح هست که دیگر لازم نیست بیاییم برای خودمان بدبختیهای تازهای بتراشیم.
Nafiseh🌱
۱۴
حقیقتآ چقدر خجلتآور است که شاگردان مدرسه، اسم معمار (لووریا اپرای پاریس) را میدانند؛ ولی اسم معمار تاجمحل، قصر یلدیز و مسجد اصفهان را که ایرانی بودهاند، نمیدانند و به آنها درس نمیدهند. گویا بهمناسبت این باشد که مرغ همسایه غاز است!
AS4438
۱۲
این فکر برایم آمد که شاید هجوم عرب به ایران بهطمع همین سوسمارها بوده است!
22
۷
کوه آتشگاه، روز آبادیش شکوه مخصوصی داشته است. این پرستشگاه مانند مسجد و کلیسا دورش دیوار نداشته و چیزی را از کسی نمیپوشانیده. مانند آتش، ساده و پاکیزه بوده، همان آتش جاودان، نمایندهٔ پاکیزگی و زیبایی که بهسوی آسمان زبانه میکشیده و در شبهای تار از دور، دلهای افسرده را قوت میداد و از نزدیک با پیچ و خم دلربا با روان انسان گفتوگو میکرده.
amir mojiry
۵
اصفهانیها هیچ استعدادی برای یادگرفتن ترکی نشان نمیدهند. حکایتی است معروف که یکنفر اصفهانی چندینسال در تبریز بوده وقتی که برمیگردد بهطور امتحان از او میپرسند که شتر را بهزبان ترکی چه میگویند؟ جواب میدهد: «دووه» دوباره میپرسند که بچهشتر را چه میگویند؟ فکری میکند، بعد میگوید: هیچ نمیگویند، هیچ نمیگویند وقتی که بزرگ شد، میگویند «دووه». این حکایت زرنگی و حاضرجوابی و روحیهٔ اصفهانی را خوب میرساند.
امیرعلی صادقی
۵
در اینجا هم مثل مسجدشاه عذر طلبهها را خواستهاند و مسجد را از صورت دارالعجزه درآوردهاند و برای طلاب، مدرسهٔ صدر را در بازار تخصیص دادهاند که بدون کاشیکاری و برای تحصیل مناسب است. باز هم جای شکرش باقی است؛ مثلی است معروف که جلو ضرر را از هرجا بگیرند، منفعت است!
SarMiro
۴
«آهنگ سفر یکجور مردن است.» وقتی که انسان شهری را وداع میکند، مقداری از یادگار، احساسات و کمی از هستی خودش را در آن، جا میگذارد و مقداری از یادبودها و تأثیر آن شهر را با خودش میبرد. حالا که میخواهم برگردم، مثل این است که چیزی را گم کرده باشم؛ یا از من کاسته شده باشد و آن چیز نمیدانم چیست؛ شاید یکخرده از هستی من آنجا، در آتشگاه مانده باشد.
SarMiro
۴
«آهنگ سفر یکجور مردن است.» وقتی که انسان شهری را وداع میکند، مقداری از یادگار، احساسات و کمی از هستی خودش را در آن، جا میگذارد و مقداری از یادبودها و تأثیر آن شهر را با خودش میبرد. حالا که میخواهم برگردم، مثل این است که چیزی را گم کرده باشم؛ یا از من کاسته شده باشد و آن چیز نمیدانم چیست؛ شاید یکخرده از هستی من آنجا، در آتشگاه مانده باشد.
Alireza Nemati
۳
تنهاچیزی که در آیندگان تأثیر دارد، همین تراوشهای عجیب، مانند نقاشی، معماری، ساز و ادبیات است که انسان را بههیجان میآورد و قلب را به تکان میاندازد و حس ظرافت را تهییج میکند.
Sobhan Naghizadeh
۲
شب اصفهان، هوا ملایم و زمزمهٔ پرندگان و نالهٔ مرغ حق شنیده میشد.
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
۲
وقتی که انسان شهری را وداع میکند، مقداری از یادگار، احساسات و کمی از هستی خودش را در آن، جا میگذارد و مقداری از یادبودها و تأثیر آن شهر را با خودش میبرد.
larrieher
۲
نفوذ زیاد روحانیون مانع از پیشرفت جوانان شده و مردم را به غم و غصه و سوگواری واداشته
امیرعلی صادقی
۱
رفت از جهان فانی،
آقای کازرانی
شد خاک بر سر ما
زین مرگ ناگهانی!
همین نشان میدهد که استعداد مردم برای عزاداری زیاد است.
امیرعلی صادقی
۱
چقدر فکر، چقدر وقت، چقدر عمر، زحمت، پول، اراده، ذوق و چشم در این خانههای جواهرنگار بهمصرف رسانیدهاند؛ این خزینههای صنعت برای اینکه بیذوقترین اشخاص را در آن جا بدهند و همانها سبب خرابی و ویرانی آنها را فراهم آوردهاند تهیه شده؟ مسجد جامع یک موزهٔ صنایع ظریف است. میبایستی هنرمندان، نقاشان، صنعتگران را در آنجا جای داده باشند تا روح آنها از این نقشها الهام بگیرد نه کسانی که به در منبتکاری کندهٔ هیزم بکوبند، زیر طاق گچبری دیزی بار بکنند، به دیوار خاتمکاری پیهسوز روشن بیاویزند و کاشیها را بدزدند و بفروشند!
Sobhan Naghizadeh
۱
باید رفت! این لغت رفتن چقدر سخت است.
🍓nargesess
۱
عزاداری یا مال مردم خیلی بیکار و یا خیلی خوشبخت است و در زندگی آنقدر کم تفریح هست که دیگر لازم نیست بیاییم برای خودمان بدبختیهای تازهای بتراشیم.
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
۱
ظاهرآ شهر مرتب، منظم و پاکیزه بود؛ فقط یکدسته سینهزن با بیرق سیاه در خیابان چهارباغ میگشتند؛ ولی من در این قسمت کنجکاو نبودم؛ چون عزاداری یا مال مردم خیلی بیکار و یا خیلی خوشبخت است و در زندگی آنقدر کم تفریح هست که دیگر لازم نیست بیاییم برای خودمان بدبختیهای تازهای بتراشیم.
larrieher
۱
عزاداری یا مال مردم خیلی بیکار و یا خیلی خوشبخت است و در زندگی آنقدر کم تفریح هست که دیگر لازم نیست بیاییم برای خودمان بدبختیهای تازهای بتراشیم.
Venus
۱
من خسته بودم، سرم گیج میرفت، بهنظرم آمد اگر مرا در آنجا میگذاشتند با همان مردمان میتوانستم یک زندگی تازه و سادهای بکنم. عرق بریزم و زمین را شخم بزنم، زمین دروشده با بوی گوارا، بوی مخصوص به خودش روزها، ماهها، سالها، هیچ خسته نمیشدم.
sadrakaveh
۱
یکدسته سینهزن با بیرق سیاه در خیابان چهارباغ میگشتند؛ ولی من در این قسمت کنجکاو نبودم؛ چون عزاداری یا مال مردم خیلی بیکار و یا خیلی خوشبخت است و در زندگی آنقدر کم تفریح هست که دیگر لازم نیست بیاییم برای خودمان بدبختیهای تازهای بتراشیم.
تَرَنُم
۱
جهان را اگر اصفهانی نبود،
جهانآفرین را جهانی نبود.
تَرَنُم
۱
تنهاچیزی که در آیندگان تأثیر دارد، همین تراوشهای عجیب، مانند نقاشی، معماری، ساز و ادبیات است که انسان را بههیجان میآورد و قلب را به تکان میاندازد و حس ظرافت را تهییج میکند.
SarMiro
۰
شاید روحیهٔ اصفهانی امروزه از موضوع همین عشق و عاشقیها و عکسهای چهلستون الهام شده؛ چون بیشتر مردم روزهای جمعه در بیشهٔ کنار رودخانه با ساز و باده و مهرو میگذرانند.
SarMiro
۰
این پردهها پراز روح است و بعد از سیصدسال هنوز نقاش، احساسات خودش را از روی همین نیشهای قلممو به ما انتقال میدهد و ما را در خوابهای شیرین و عشقانگیز میکشاند و همین پایهٔ تمدن و بزرگی آنزمان را میرساند؛ زیرا تنهاچیزی که در آیندگان تأثیر دارد، همین تراوشهای عجیب، مانند نقاشی، معماری، ساز و ادبیات است که انسان را بههیجان میآورد و قلب را به تکان میاندازد و حس ظرافت را تهییج میکند. همهٔ این صورتها از زیر گچ نیمتراشیده، نیمپاک شده، با انسان حرف میزنند و زندگی مرموز، بیحالت و خشکزدهٔ خودشان را با زبان بیزبانی بیان میکنند؛ بهطوریکه انسان از تماشای آن دل نمیکند. شیوهٔ نقاشی ایرانی هیچوقت ظرافت و قشنگی خود را ازدست نمیدهد؛ همین، برتری آن را بر نقاشی اروپایی نشان میدهد که در هر قرن و هر زمان تغییر مینماید.
SarMiro
۰
امروزه، بیشک بهترین شهر صنعتی ایران اصفهان است. از حیث معماری قدیم، کاشیکاری، قلمکار، میناکاری و قلمزنی، چشمهدوزی، نقاشی و طلاکاری، درجهٔ اول را داراست. بهنظر میآید که در آتیه، صنایع ظریف ایران را دوباره زنده خواهد کرد.
SarMiro
۰
اینهمه عظمت، اینهمه زیبایی! جلو آن عقل مات میماند. گویا حس بدیعیات و ذوق ایرانی که در زمان تسلط عرب خفه شده بود، در زمان صفویه موقع مناسب پیدا کرده و یکمرتبه تجلی نموده و آنچه در تصور نمیگنجیده، بهصورت عملی درآورده است.
Alireza Nemati
۰
علت اینکه بچهها را به قالیبافی میگمارند این است که انگشتشان نازک است و بهتر میتوانند کارهای دقیق و ظریف بکنند و یا بهواسطهٔ طمع مزد آنها است که پدر و مادر مهربان، بچهٔ خودشان را ماشین نانآور فرض کرده از سن پنجسالگی او را به قالیبافی میگذارند و به سن دوازدهسالگی، دیگر از او چیزی باقی نمیماند و مستعد هرگونه ناخوشی میشود. هرکدام از این قالیهای قشنگ که میبینیم، نتیجهٔ چقدر وقت و کار چشم میباشد! چقدر ارادهها که خفه شده، چشمها که نابینا گشته و سینهها که مستعد سل گردیده تا این قالیها از دار پایین آمده است. آیا نمیشود کارگاه آنها را بزرگ، آفتابگیر و پاکیزهتر ساخت؟
Sobhan Naghizadeh
۰
«کاوهٔ آهنگر و گودرز از اصفهان بودهاند؛ اصفهان مردم زیرک و هشیار دارد؛ اگر در دنیا چهارنفر شخص مهم است، دونفرش اصفهانی است؛ مردمش صنعتگرند و چون سپاهی بودهاند، از اینجهت سپاهانش گفتهاند.»
Sobhan Naghizadeh
۰
یکی از بزرگان گفته:
«آهنگ سفر یکجور مردن است.»
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
۰
دهاتیها با قبای قدک آبی بهرنگ آسمان در این ساعت گرگ و میش، زمین را بیل میزدند و کار میکردند. من خسته بودم، سرم گیج میرفت، بهنظرم آمد اگر مرا در آنجا میگذاشتند با همان مردمان میتوانستم یک زندگی تازه و سادهای بکنم.