جملات زیبای کتاب مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران | طاقچه
تصویر جلد کتاب مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران

کتاب مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۱۰ رأی)
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سارا
۴
دیکتاتور شبیه پدری است که اولاد خود را از محیط عمل و کار دور کند و پس از مرگ خود اولادی بی‌تجربه و بی‌عمل بگذارد. پس مدتی لازم است که اولاد او مجرب و مستعد کار شوند. یا باید گفت که در جامعه افراد در حکم هیچ‌اند و باید آنها را یک نفر اداره کند. این همان سلطنت استبدادی است که بود. مجلس را برای چه خواستند و قانون اساسی را برای چه نوشتند؟ و یا باید گفت که حکومت ملی است و تمام مردم باید غمخوار جامعه [باشند] و در مقدرات آن شرکت نمایند ــ در این صورت منجی و پیشوا مورد ندارد. اگر ناخدا یکی است، هر وقت که ناخوش شود کشتی در خطر است و وقتی که مرد، کشتی به قعر دریا می‌رود. ولی اگر ناخدا متعدد شد، ناخوشی و مرگ یک نفر در سیر کشتی مؤثر نیست.
ostovar
۱
تا قرن بیستم، همهٔ قیام‌های مردم ایران با شرکت طبقات اجتماعی گوناگون به منظور سرنگونی یک حاکم مستبد «ظالم» و نشاندن حاکمی «عادل» به جای او صورت گرفته بود. همیشه هم حاصل کار هرج‌ومرج بود: همهٔ رقبای طالب قدرت مطلقه رفتاری مستبدانه در پیش می‌گرفتند تا آنکه یکی بقیه را از میان برمی‌داشت و استبداد را دوباره مستقر می‌کرد و مردمی که از آشوب و هرج‌ومرج به‌تنگ آمده بودند و آرزویی جز صلح و امنیت نداشتند نفسی از سر آسودگی می‌کشیدند.
سارا
۰
دکتر مصدق، به‌عنوان علامت و نشانهٔ نیروی سوم به معنی اعم آن، بازرترین، آگاه‌ترین، و با ارزش‌ترین شخصیتی است که تاریخ معاصر ایران در مقابل توسعه‌طلبان، از هر نوع، می‌شناسد. (۱۸) نیروی سوم در ایران نه‌تنها نیرویی است که در مقابل سلطهٔ غرب و شرق مقاومت می‌ورزد، بلکه درعین‌حال، یک راه‌حل مشکلات اجتماعی انتخاب یک روش زندگی ملی و اجتماعی است که در مقابل دو طرز زندگی امریکایی و روسی که سعی می‌شود به ما تحمیل شود مقاومت می‌ورزد. نیروی سوم تظاهر نوین ارادهٔ زنان و مردان آزادمنش ایران است که از آزمایش‌های تاریخی و حوادث پر از سرنوشت، از خلال قرون و دهور تاریخ تمدن ایران سخن می‌گوید.
سارا
۰
تاریخ برای انسان اجتماعی و مترقی تشریح وضع حاضر جامعه با تکیه به آزمایش‌ها و عناصری است که گذشته را به‌وجود آورده‌اند، تا بتوان از آن عناصر آینده را کامل‌تر و بهتر ساخت.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
در سال‌های ۱۳۰۷ ـ ۱۲۹۴ نمایندهٔ تهران در مجلس بود. در سال ۱۳۰۴، در نطق خود در مجلس، به‌شدت با اقدام رضاخان برای تاجگذاری و نشستن بر تخت سلطنت مخالفت کرد. استدلال مصدق این بود که این اقدام مخالف حکومت مشروطه و دمکراتیک است. کمی پس از آن از صحنهٔ سیاست کناره گرفت و در احمدآباد به امور ملک و املاک خود پرداخت تا آنکه در سال ۱۳۱۹ دستگیر و تبعید شد.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
پس از ورود قشون انگلیس و شوروی و اشغال ایران در سال ۱۳۲۰، که به کناره‌گیری رضاشاه از سلطنت انجامید، مصدق نمایندهٔ اول تهران در مجلس چهاردهم شد و توانست مخالفت خود را با اعطای امتیاز نفت شمال به اتحاد شوروی به کرسی بنشاند. همین امر زمینه را برای ملی کردن نفت توسط خود او در چند سال بعد در مجلس شانزدهم مساعد کرد.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
پس از ملی شدن نفت، دوران نخست‌وزیری مصدق (۱۳۳۲ ـ ۱۳۳۰) فرا رسید که دورهٔ دشوار آزمون عزم دولت او برای نیل به «آزادی و استقلال» ایران، به‌ویژه در مقابل مخالفت‌های شاه، زمینداران، امرای ارتش، حزب توده، [برخی از] علما، بریتانیا و امریکا، بود. مجموعهٔ این نیروها سرانجام او را در کودتای سال ۳۲ با خشونت ساقط کردند، هرچند اگر برخی اشتباهات خود دولت نبود (که در این کتاب هم مورد بحث قرار گرفته‌اند)، شاید عاقبتِ کار جورِ دیگری می‌شد
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
حکومت دمکراتیک مهم‌ترین هدف مصدق و نهضت ملی بود. البته نیل به حاکمیت ملی و استقلال کامل هم جزو اهداف مهم آنها بود. اما بنا بر شواهد مفصلی که در این کتاب آورده‌ام ــ و اغلب آنها مستقیماً از زبان خود مصدق و برخی دیگر از سران نهضت نقل شده ــ نیل به استقلال واقعی از نظر آنان گام نخست به سوی استقرار یک رژیم دمکراتیک راستین بود. به عقیدهٔ آنان ــ چه قبل و چه بعد از ملی شدن نفت ایران ــ این گام برای آنکه کشور بتواند بدون مداخلهٔ بیگانگان امور خود را اداره کند ضرورت داشت. سال‌ها بعد، مصدق در خاطرات خود در طول آخرین دورهٔ تبعیدش نوشت که او و یارانش، از لحظهٔ ورودشان به مجلس در ۱۳۲۹ تا زمان دستگیری و زندانی شدنشان در سال ۳۲، «هیچ هدفی جز ملی کردن صنعت نفت که ضامن حفظ آزادی و استقلال این کشور» است نداشته‌اند،
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
نیرومندترین انگیزهٔ ملی کردن نفت سیاسی بوده است نه اقتصادی. مصدق و یارانش معتقد بودند که تا زمانی که یک شرکت بزرگ و قدرتمند خارجی مالک مهم‌ترین صنعت مدرن کشور باشد و یکی از استان‌های آن را در واقعِ امر اداره کند، و برای دفاع از منافع خودِ شرکت و پیشبرد آنها در سیاست مملکت دخالت کند، استقرار حاکمیت ملی یا حکومت دمکراتیک میسر نمی‌شود. به همین دلیل دولت مصدق، با آنکه حاضر بود خسارت شرکت نفت ایران و انگلیس را براساس روال معمول بپردازد، حاضر نبود به هیچ نوع توافقی که متضمن بازگشت شرکت به هر شکلی باشد تن دهد، هرچند که شرایط جدید در مقایسه با ترتیبات قبلی برای ایران بهتر شده باشد.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
روابط شرکت با دولت‌های مختلف ایران از آغاز جنگ جهانی اول روابط حسنه‌ای نبود. قرارداد ۱۹۳۳، که به‌موجب آن امتیاز نفت شرکت با شرایطی که ابداً منافع کشور میزبان را تأمین نمی‌کرد برای سی سال دیگر تمدید می‌شد، قراردادی بود که شرکت با فشار حکومت انگلیس که هنوز از اوج قدرت استعماری‌اش پایین نیامده بود به ایران تحمیل کرده بود. همین به خشم و نفرت ایرانیان دامن زده بود. ضمناً سبب شده بود انواع و اقسام نظریه‌های توطئه ساخته و پرداخته شود که به‌طور مستقل در جریان وقایع تأثیر گذاشتند. از جملهٔ آنها این اعتقاد راسخ بود که دولت انگلیس طراح کودتای ۱۲۹۹ بوده که رضاخان را به قدرت رساند و بخشی از هدف آن هم آماده کردن زمینه برای همین قرارداد بوده است، اعتقادی که ایرانیان تا دههٔ ۱۳۶۰ تقریباً یکپارچه آن را قبول داشتند.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
تاریخ نهضت ملی در این کتاب بر بستر نظریهٔ نویسنده درمورد تاریخ ایران، یعنی نظریهٔ استبداد، مورد بحث قرار گرفته است. بنا بر این نظریه، پایدارترین مشخصهٔ تاریخ طولانی ایران جدایی کامل حکومت از جامعه و طبقات اجتماعی بوده است. ماحصل این‌همه استبداد بوده است و نه حکومت قانون. تا قرن بیستم، همهٔ قیام‌های مردم ایران با شرکت طبقات اجتماعی گوناگون به منظور سرنگونی یک حاکم مستبد «ظالم» و نشاندن حاکمی «عادل» به جای او صورت گرفته بود. همیشه هم حاصل کار هرج‌ومرج بود:
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
همهٔ رقبای طالب قدرت مطلقه رفتاری مستبدانه در پیش می‌گرفتند تا آنکه یکی بقیه را از میان برمی‌داشت و استبداد را دوباره مستقر می‌کرد و مردمی که از آشوب و هرج‌ومرج به‌تنگ آمده بودند و آرزویی جز صلح و امنیت نداشتند نفسی از سر آسودگی می‌کشیدند. همین واقعیت وجود دوره‌های طولانی استبدادـ آشوب‌ـ استبداد را در تاریخ ایران توضیح می‌دهد، آشوب ــ فتنه ــ هرج‌ومرج و استبداد همواره دو روی یک سکه بوده و هریک دیگری را توجیه می‌کرده است.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
پنجاه سال پیش از ملی شدن نفت، انقلاب مشروطه برای نخستین بار در تاریخ ایران نه صرفاً برای سرنگونی یک حاکمِ مستبدِ «ظالم» که برای استقرار حکومت قانون به جای استبداد کهن به راه افتاد. و چون بر اثر آن قانونی اساسی با اصولی دمکراتیک استقرار یافت، دستاوردهای چشمگیرتری نیز به‌بار آورد. بااین‌همه، عادت دیرینهٔ مملکت یعنی بازگشت به آشوب پس از سقوط استبداد هنوز بسیار ریشه‌دار بود و دخالت فزایندهٔ قدرت‌های استعماری این روند را تقویت کرد. آشوبِ دم‌افزون و خطرِ تجزیه با کودتای ۱۲۹۹ پایان یافت.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
در ابتدا، در دههٔ ۱۳۰۰، مردم چارهٔ این آشوب و هرج‌ومرج را در حکومت رضاخان و رضاشاه دیدند و با آغوش باز از آن استقبال کردند. این حکومت روزبه‌روز دیکتاتوری‌تر می‌شد اما هنوز استبدادی نبود. در همین دوره بود که او به بیشترین توفیق‌ها نایل آمد و در میان مردمِ آگاه از سیاست از حمایتی فراوان برخوردار شد، که البته رفته‌رفته کاستی گرفت. اما در دههٔ ۱۳۱۰، حکومت رضاشاه روزبه‌روز استبدادی‌تر شد، طوری که حتی آنها که با او کار می‌کردند از او بیزار بودند و هراس داشتند.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
در سال ۱۳۲۰، با ورود قوای متفقین به ایران، رضاشاه وادار شد از سلطنت کناره‌گیری کند، اما با توجه به این واقعیت که، پس از اعلام آتش‌بس در پی اشغال ایران توسط متفقین، او کاملاً آماده بود تا با انگلیس‌ها و شوروی‌ها همکاری کند، اگر به عوض خشم مردم حمایت آنان را پشت سر داشت، شاید خلع او ضرورت نمی‌یافت یا حتی امکان‌پذیر نمی‌بود.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
استبداد، افزایش بی‌سابقهٔ درآمدهای نفتی و نحوهٔ خرج کردن آنها، توسعهٔ اقتصادی شتابزده و بی‌رویه، شهرنشینی بی‌برنامه و لجام‌گسیخته، تغییر سریع طبقهٔ اجتماعی افراد، همگی ــ به‌رغم رشد سریع و پایدار درآمد و مصرف سرانه ــ موجب فزونی خشم و بیگانگی مردم از حکومت شد ــ حتی برخی از کسانی هم که جزو ممتازترین گروه‌های منتفع از رژیم بودند همین وضعیت را داشتند. این عوامل، در کنار عدم امکانِ هرگونه حرکت سیاسی دموکراتیک و آرام و مبتنی بر قانون اساسی در کشور، با الهام از جنبش‌های رادیکال در غرب، به اشاعهٔ ایدئولوژی‌های مارکسیست‌ـ لنینیستی و اسلام‌گرایانه در سطحی گسترده و توسل روزافزون به شیوه‌های قهرآمیز در مبارزه با رژیم شاه انجامید.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
زمانی که متفقین غربی مکرراً به ایران اخطار کردند که مانع فعالیت‌های جنگی آلمان‌ها در کشور شود، هیچ‌کس نبود تا بتواند موقعیت را به‌درستی بسنجد یا جرئت مطرح کردن آن را با شاه داشته باشد. رضاشاه در پاسخ به این اخطارها صرفاً به انکار و بی‌اعتنایی بسنده کرد، و هنگامی که نیروهای متفقین آمادهٔ ورود به خاک ایران شدند، دیگر برای جلوگیری از آنها دیر شده بود. حتی در همان زمان هم اگر شاه پایگاه قدرتی واقعی در داخل کشور داشت، چنان‌که مصدق هم به مسئله اشاره می‌کند، می‌شد وضع را تغییر داد.