گفت، «بسیار خوب، اگر خدایی ما را آفریده باشد، پس باید ما را چیزی مصنوعی بداند. ما حرف میزنیم، بحث میکنیم، میجنگیم، یکدیگر را ترک میکنیم و میمیریم. میبینی؟ ما چنان هوشمندیم که بمبهای اتمی میسازیم و موشک به ماه میفرستیم. امّا هیچ یک نمیپرسیم از کجا میآییم. ما فقط در اینجا هستیم، و هر یک در مکانی جاگیری کردهایم.»
«و به همین دلیل است که خداوند به ما میخندد؟»
«دقیقآ! اگر ما یک آدم مصنوعی درست کنیم هانس توماس، و این آدم مصنوعی شروع به صحبت کردن درباره بازار بورس یا مسابقه اسبدوانی کند، بدون آنکه سادهترین و مهمترین سؤال را مطرح کند، یعنی اینکه چگونه همه چیز به وجود آمده است، در این صورت حسابی خواهیم خندید، این طور نیست؟»