جملات زیبای کتاب آمده بودم با دخترم چای بخورم | طاقچه
تصویر جلد کتاب آمده بودم با دخترم چای بخورم

بریده‌هایی از کتاب آمده بودم با دخترم چای بخورم

انتشارات:نشر مرکز
امتیاز
۲.۸از ۱۵ رأی
۲٫۸
(۱۵)
آن روز وقتی مدرسه تعطیل شد و آمدم بیرون، اتومبیل را دیدم که سرکوچهٔ مدرسه ایستاده. به روی خودم نیاوردم. تا رسیدم سر کوچهٔ مدرسه، استارت زد و آهسته دنبالم راه افتاد تا سر کوچهٔ خودمان. وقتی داخل کوچه شدم، برنگشتم نگاه کنم. نابغه های بزرگتر گفته بودند خوب نیست دختر برگردد و پشت سرش را نگاه کند، برایش حرف درمی آورند
نازنین