
٪۶۰
کاربر نیوشک
۱۱
چون در آن زمان دیوانه بودم امروز این قدر عاقلم.
rezai milad
۱۰
عشق
مساوی میسازد و مساوی نمیجوید
Kosar
۶
هر کاری هم که بکنیم، خاطره نحس این وضعیت هیچ وقت نمیگذارد احساس خوشبختی کنیم!
susan_t
۵
در میانه این همه خطر، برایم چیزی نخواهد ماند جُز خودم
کاربر ۳۳۸۲۷۰۵
۴
به دل فقط از طریق رنجاندنش راه مییابند
susan_t
۴
آدمهایی که تمجید میکنیم چیزی نیستند جز اراذلی که این اقبال را داشتهاند که حین ارتکاب جرم غافلگیر نشدهاند
susan_t
۳
چیزهایی هست که نباید نوشت!
محمد قدیری
۲
«رمان آینهای است که در جاده بزرگی در حرکت است. گاهی آبی آسمانها را در نظرتان میآورد و گاهی گل و لای و لجنِ چالههای راه را. و شما کسی را که آینه را به دوش میکشد به بیاخلاقی متهم میکنید! آینهاش لجن را نشان میدهد و شما آینه را متهم میدانید!» این گفته را استاندال بارها در جاهای مختلف تکرار کرده است، ظاهراً در واگویی جملهای از کشیش سزار سن رئال، صاحب کتاب کاربُرد تاریخ، که میگوید «شرح تاریخ همچون آینهای عیبهای خواننده را به او نشان میدهد.»
AS4438
۲
«سیاست سنگی است به گردن ادبیات، که در کمتر از شش ماه غرقش میکند. سیاست در گیرودار تخیل شلیک تپانچهای است در گرماگرم یک کنسرت.
کاربر نیوشک
۲
برای آزمایش لیاقت یک فرد باید چنین کنید: مانعی در برابر همه آنچه دلش میخواهد، یا هر آنچه در پیش میگیرد قرار دهید. اگر واقعاً لیاقت داشته باشد مانع را از سر راه برمیدارد یا از کنارش راهی پیدا میکند.
DpouMyaC
۲
درباره شور و عشق همان نظری را داشت که ما درباره بختآزمایی داریم: فریبی واقعی که دیوانههایی میخواهند با آن به خوشبختی برسند.
DpouMyaC
۲
در یک کلمه، آنچه از ژولین یک موجود برتر میساخت درست همان چیزی بود که نگذاشت از شادکامیای که در برابرش میدید لذت ببرد. چنین است دختر شانزده سالهای که رنگ پوستِ بسیار زیبا دارد، امّا برای رفتن به مجلس رقصی حماقت میکند و به خود سُرخاب میمالد.
DpouMyaC
۲
آیا فقط شایسته همیناید که مثل نعش یک آدم عامی،
بدون روح و بدون خونی در رگها، به گوشهای پرت شوید؟
کاربر ۳۳۸۲۷۰۵
۱
چرا این آدم را به ده سال زندان محکوم نمیکنند؟ جای مار و افعی ته چاه است، باید آنها را به تاریکی انداخت تا بمیرند، وگرنه زهرشان جا میافتد و خطرناکتر میشود.
کاربر ۳۳۸۲۷۰۵
۱
هرچه تازهست قشنگ است
کاربر ۳۳۸۲۷۰۵
۱
اگر ترسی از آینده باشد از ناشناختگی آن است، و شاید ترسِ از دست دادن آنچه به دست آمده، در زمانی این اندازه کوتاه.
کاربر ۳۳۸۲۷۰۵
۱
فقط احمقها از دیگران خشمگین میشوند. سنگ میافتد چون سنگین است.
کاربر ۳۳۸۲۷۰۵
۱
عشق
مساوی میسازد و مساوی نمیجوید.
کاربر ۳۳۸۲۷۰۵
۱
به کلام لاتین «عشق» همآوای «مرگ» است.
یعنی مرگ میزاید از عشق، امّا
پیش از آن، گزش اندوه است و سوگ،
گریه، فریب، بدی، پشیمانی...
کاربر نیوشک
۱
به بشر قوه تکلم داده شده تا افکارش را پنهان کند.
کاربر نیوشک
۱
شما شوکران میکارید و توقع خوشه گندم دارید!
کاربر نیوشک
۱
این است معجزه چشمگیر تمدن شما! عشق را به یک کارِ معمولی بدَل کردهاید.
کاربر نیوشک
۱
میشود عالِم شد، زرنگ بود، امّا قلب چه؟... قلب داشتن را که نمیشود یاد گرفت.
کاربر نیوشک
۱
هیچ آدم محفلنشینی صبح با این فکر رنجآور از خواب پا نمیشود که: شب چه بخورم؟ همهشان هم لافِ درستکاری میزنند! عضو هیأت منصفه هم که بشوند با سربلندی رای به محکومیت آدمی میدهند که یک قاشق نقره دزدیده چون داشته از گرسنگی میافتاده!
کاربر نیوشک
۱
آدمهایی که تمجید میکنیم چیزی نیستند جز اراذلی که این اقبال را داشتهاند که حین ارتکاب جرم غافلگیر نشدهاند.
susan_t
۱
ژولین گفت:
ــ راستش، کسی که هدف را میخواهد وسیله را هم میخواهد؛ من اگر به جای این که ذره ناچیزی باشم قدرتی داشتم، حاضر بودم سه نفر را به دار بزنم تا زندگی چهار نفر را نجات بدهم.
susan_t
۱
چه مفهومی دارد عشقی که خمیازه بیارد؟
susan_t
۱
حدس این که دلدار رقیبی را دوست دارد به خودی خود بسیار دردناک است، امّا شنیدن تفصیلِ اعتراف به این عشق، از زبان معشوقهای که آدمی میپرستد شاید اوج درد باشد.
susan_t
۱
عشق عقلانی بدون شک بیشتر از عشق واقعی هوش دارد، امّا اشتیاقش گهگاهی است؛ خودش را بیش از حد خوب میشناسد، بیوقفه خود را داوری میکند؛ بدور از آن است که فکر را به گمراهی بکشاند، برپاییاش جُز به نیروی اندیشه نیست.
susan_t
۱
عشق عقلانی بدون شک بیشتر از عشق واقعی هوش دارد، امّا اشتیاقش گهگاهی است؛ خودش را بیش از حد خوب میشناسد، بیوقفه خود را داوری میکند؛ بدور از آن است که فکر را به گمراهی بکشاند، برپاییاش جُز به نیروی اندیشه نیست.
