مامانجون همیشه اهمیتِ داشتنِ خانهای تمیز و مرتب را به من میفهماند.
«خونهٔ تمیز، بدن تمیز و همنشینی تمیز. میدونی به کجا ختم میشه؟»
وقتی مامانجون این را به من گفت، حدود پنج سال داشتم. همانطور که صحبت میکرد، به او زل میزدم. «به کجا ختم میشه، مامانجون؟»
«به وجدانی تمیز. به زندگی خوب و تمیز.»
چندین سال طول کشید تا منظورش را واقعاً بفهمم و حالا متوجه میشوم که واقعاً حق با او بود.