
کتاب باران پس از برف
مجموعه غزل
پدیدآورندگان:
اعظم سعادتمندانتشارات:
انتشارات کتاب فردا٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
یك رهگذر
۳
میرود مشهد زمانی که دلش از غم پُر است
میرود صحن دلش را باز جارو میکشد
یك رهگذر
۲
باید بداند او که روزی دوستم داشت
از هیچ کس دیگر ندارم انتظاری
hawraasadat
۲
زنگ و پیام و نامه لازم نیست تا باخبر باشم از احوالش
وقتی که خوشحال است خوشحالم، وقتی که غمگین است غمگینم
hawraasadat
۲
عاشق شدم، دیوانگی کردم، زمین خوردم
من هم شبیه دیگران وقتی جوان بودم
نشناختم اندازهی موسی خدایم را
امّا پر از سادهدلیهای شبان بودم
یك رهگذر
۱
برای دیدن من با لباس گرم بیا
هوای خانهی من برفی است محبوبم!
یك رهگذر
۱
خطّ قرمز میکشد دور لبان خستهاش
تا نگوید رنجهایی را که بی او میکشد
یك رهگذر
۱
جلگهی ما شده دیگر دل سوزان کویر
نیست جز رفتن تو علت بیآبیها
یك رهگذر
۱
خوانندهی این قصه شاید دوستتر دارد
باور کند ناراستگوییهای چوپان را
hawraasadat
۱
هم شبیه مادری با چهرهی غمگین و جدّی
هم شبیه دختری با خندههای نابهجایم
پاییز بانو
۱
برای دیدن من با لباس گرم بیا
هوای خانهی من برفی است محبوبم!
khorasani
۱
دارد عبور میکند از من جوانیام
خاموش سر به راه زمستان نهادهام
کمکم میافتم از نظر مردمان شهر
از یاد میبرند که اشرافزادهام
در خلوت غریب خودم پیر میشوم
در حسرت گرفتن دست نوادهام
میآورد درشکهی بیسرنشین باد
تنها دوباره عطر تو را سوی جادهام
khorasani
۱
پیش تو ذرهایست تمام جهان من
هرگز نبوده خواستنت در توان من
گنجشک بودم و به خیالم نمیرسید
سیمرغ، پرکشیده پی آشیان من
یك رهگذر
۰
گر چه حوضی منجمد در انتهای بهمنم
آن که از دریا فراتر دوستت دارد منم
یك رهگذر
۰
ماهیِ رقّاصِ قرمز پوشِ در تُنگاب زندانی!
ماهی آزاد هم زندانی دریاست، میدانی؟
یك رهگذر
۰
من دِهی کویریام که عاشق توام
تو حیاط سبز یک امامزادهای
یك رهگذر
۰
وقتی که خوشحال است خوشحالم، وقتی که غمگین است غمگینم
با جادهها همراه خواهم شد چون دوریاش را دوستتر دارم
بیماریام مانند مردم نیست، درمان که نه، درد است تسکینم
بی او میان آتشم اما، با یاد او آتش گلستان است
میسوزم و میرقصم از شادی، یعنی فقط عشق است آیینم
یك رهگذر
۰
در قهوهی عصرم چنان زل میزنم انگار
افتاده عکس یار در اعماق فنجانم
یك رهگذر
۰
این جادهای که میکند از من جدا تو را
میآورَد دوباره به این روستا تو را
میآورد دوباره کنارم عزیز من
از چنگ صد هزار زلیخا خدا تو را
با چرخ دورهگرد رسیدی به کوچهام
من در میان آن همه کردم سوا تو را
گنجشکها به شاخهی شاتوت نوک زدند
انداختند در سبدم بیهوا تو را
در روزهای قسمت عشق و فراق بود
در خاطرم نمانده که دیدم کجا تو را
معشوق باوفای منی، شاعران شهر
ده قرن خواندهاند اگر بیوفا تو را
یك رهگذر
۰
تنهاییات، تنهاییات، تنهاییات، مَرد!
بیش از تمام دردهایت جانگداز است
یك رهگذر
۰
و هیچ کس نمیدانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلبها گریخته ایمان است
"فروغ فرخزاد"
ما سه تا
۰
کفشی از اندوه و کفشی دیگر از شادی به پایم
میدوم در جادهها با کفشهای تابهتایم
hawraasadat
۰
میرود مشهد زمانی که دلش از غم پُر است
میرود صحن دلش را باز جارو میکشد
hawraasadat
۰
منتظر گذشتم از دورهی جوانیام
کاش با تو بگذرد روزگار پیریام
hawraasadat
۰
معشوق باوفای منی، شاعران شهر
ده قرن خواندهاند اگر بیوفا تو را
الییینا☃
۰
جای گلایل، کاشی فیروزهای بگذار
من عاشق باران و خاک و آسمان بودم
khorasani
۰
خوب میدانم که روزی روزگاری خواهد آمد
شعر خواهم خواند و او هم دست خواهد زد برایم
khorasani
۰
بعد از زمستان هم زمستان شد دوباره
اینجا که من هستم نمیآید بهاری
khorasani
۰
رفت عمار؛ رفیقان اصیلت رفتند
ماندهای در وسط حلقهی قلّابیها
khorasani
۰
گیرم به ترفندی در دروازه را بستی
کو چارهای اما دهان یاوهگویان را؟
khorasani
۰
از کدام اقلیم داری پیچش اسلیمیات را
از تو رقصانتر ندیدم بین کاشیهای ایوان