
بریدههایی از کتاب باران پس از برف
۴٫۵
(۲)
میرود مشهد زمانی که دلش از غم پُر است
میرود صحن دلش را باز جارو میکشد
یك رهگذر
باید بداند او که روزی دوستم داشت
از هیچ کس دیگر ندارم انتظاری
یك رهگذر
زنگ و پیام و نامه لازم نیست تا باخبر باشم از احوالش
وقتی که خوشحال است خوشحالم، وقتی که غمگین است غمگینم
hawraasadat
عاشق شدم، دیوانگی کردم، زمین خوردم
من هم شبیه دیگران وقتی جوان بودم
نشناختم اندازهی موسی خدایم را
امّا پر از سادهدلیهای شبان بودم
hawraasadat
برای دیدن من با لباس گرم بیا
هوای خانهی من برفی است محبوبم!
یك رهگذر
خطّ قرمز میکشد دور لبان خستهاش
تا نگوید رنجهایی را که بی او میکشد
یك رهگذر
جلگهی ما شده دیگر دل سوزان کویر
نیست جز رفتن تو علت بیآبیها
یك رهگذر
خوانندهی این قصه شاید دوستتر دارد
باور کند ناراستگوییهای چوپان را
یك رهگذر
هم شبیه مادری با چهرهی غمگین و جدّی
هم شبیه دختری با خندههای نابهجایم
hawraasadat
گر چه حوضی منجمد در انتهای بهمنم
آن که از دریا فراتر دوستت دارد منم
یك رهگذر
ماهیِ رقّاصِ قرمز پوشِ در تُنگاب زندانی!
ماهی آزاد هم زندانی دریاست، میدانی؟
یك رهگذر
من دِهی کویریام که عاشق توام
تو حیاط سبز یک امامزادهای
یك رهگذر
وقتی که خوشحال است خوشحالم، وقتی که غمگین است غمگینم
با جادهها همراه خواهم شد چون دوریاش را دوستتر دارم
بیماریام مانند مردم نیست، درمان که نه، درد است تسکینم
بی او میان آتشم اما، با یاد او آتش گلستان است
میسوزم و میرقصم از شادی، یعنی فقط عشق است آیینم
یك رهگذر
در قهوهی عصرم چنان زل میزنم انگار
افتاده عکس یار در اعماق فنجانم
یك رهگذر
این جادهای که میکند از من جدا تو را
میآورَد دوباره به این روستا تو را
میآورد دوباره کنارم عزیز من
از چنگ صد هزار زلیخا خدا تو را
با چرخ دورهگرد رسیدی به کوچهام
من در میان آن همه کردم سوا تو را
گنجشکها به شاخهی شاتوت نوک زدند
انداختند در سبدم بیهوا تو را
در روزهای قسمت عشق و فراق بود
در خاطرم نمانده که دیدم کجا تو را
معشوق باوفای منی، شاعران شهر
ده قرن خواندهاند اگر بیوفا تو را
یك رهگذر
تنهاییات، تنهاییات، تنهاییات، مَرد!
بیش از تمام دردهایت جانگداز است
یك رهگذر
و هیچ کس نمیدانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلبها گریخته ایمان است
"فروغ فرخزاد"
یك رهگذر
کفشی از اندوه و کفشی دیگر از شادی به پایم
میدوم در جادهها با کفشهای تابهتایم
ما سه تا
میرود مشهد زمانی که دلش از غم پُر است
میرود صحن دلش را باز جارو میکشد
hawraasadat
منتظر گذشتم از دورهی جوانیام
کاش با تو بگذرد روزگار پیریام
hawraasadat
معشوق باوفای منی، شاعران شهر
ده قرن خواندهاند اگر بیوفا تو را
hawraasadat
حجم
۱۰۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
حجم
۱۰۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
قیمت:
۱۲,۰۰۰
تومان