
٪۷۰
Akhlaghi
۲۳
خیلیها به او میگفتند که همهچیز درست میشود.
ولی هیچ چیز خوب نبود، دیگر هیچوقت خوب نمیشد
میس سین
۱۸
این تاریکی نیست که باید از آن بترسی، باید از هیولاهایی ترسید که از داخل نور بیرون میآیند.
کاربر ۱۱۸۰۸۱۰
۸
دختر با خود فکر کرد این تاریکی نیست که باید از آن بترسی، باید از هیولاهایی ترسید که از داخل نور بیرون میآیند.
Shaghayegh
۴
این تاریکی نیست که باید از آن بترسی، باید از هیولاهایی ترسید که از داخل نور بیرون میآیند.
Shaghayegh
۴
خانهها قرار بود پناهگاههای امنی باشند برای محافظت از مال و جان آدمها. قرار بود پناهگاهی باشند در برابر فاجعه، سنگری باشند برای جلوگیری از شر، و خانهٔ او به بدترین شکل ممکن به جوسی خیانت کرده بود.
malihe madnia
۲
دختر با خود فکر کرد این تاریکی نیست که باید از آن بترسی، باید از هیولاهایی ترسید که از داخل نور بیرون میآیند
گلابتون بانو
۲
دختر با خود فکر کرد این تاریکی نیست که باید از آن بترسی، باید از هیولاهایی ترسید که از داخل نور بیرون میآیند.
Navi
۱
مادرش گفت: «متشکرم.» اما اصلاً لحن تشکر را نداشت. این کلمه چیز جدیدی در خود داشت.
یک نوع استواری خاص که قبلاً وجود نداشت.
یك رهگذر
۰
دختر با خود فکر کرد این تاریکی نیست که باید از آن بترسی، باید از هیولاهایی ترسید که از داخل نور بیرون میآیند.
یك رهگذر
۰
گاهی اوقات فراموش کردن چیز خوبیه. گاهی وقتها این تنها کاریه که باید انجام داد.
