
toranjkhanoom
۳۲
هرلحظه را باید در زمان خودش زندگی کرد
luna
۲۰
گاهی آنقدر بدبختیهای جدیدت غیرقابلباور است که تنها آرزویت این میشود که برگردی حتی به یک ساعت قبل با داشتن همان بدبختیهای قدیم، با همان رنجهایی که به آنها عادت کرده بودی
Dina.m
۹
دریای عسلی چشمهایی که صاحب حقیقی تمام آرزوهایم بود... هنوز هم بود... اقرار میکنم که هنوز هم بود... اقرار میکنم که او هرگز تمام نشده بود... عشقش برای من گناهکار تمام نشده بود...
toranjkhanoom
۹
نگاهمان به هم دوخته شد عمیق و کشدار. پر از عشق، پر از نیاز، پر از حس ناب و خالصانهٔ دوست داشتن، پر از آرزوهایی که برای برآورده شدن بالبال میزدند. هر بار که بیشتر میدیدمش، بیپرواتر میخواستمش...
taranom:)
۸
وای بر عشقی که بعد از سالها هنوز زیرپوستی جانی داشته باشد و بهیکباره مجال پیدا کند تا سر باز کند.
mahsa
۵
گاهی آنقدر بدبختیهای جدیدت غیرقابلباور است که تنها آرزویت این میشود که برگردی حتی به یک ساعت قبل با داشتن همان بدبختیهای قدیم، با همان رنجهایی که به آنها عادت کرده بودی و من که چقدر دلم میخواست برمیگشتم به صبح همان روز با پنجرهٔ باز اتاق تنهاییهایم و تماشای بارش بیامان و سخاوتمندانهٔ برف... کاش همان لحظه تلفن را برمیداشتم و دوباره گرهٔ بههمپیچیدهٔ تقدیر سه نفرمان را میچیدم...
mahsa
۴
یعنی میشود خاطرهها از مغز آدم بپرد؟ وقتی که حساب روز و ساعت و حتی دقیقه و ثانیههایش هم برایت زنده است. بیچاره من که هرچه تقلا میکنم باز همهجا بنبست است. همان جا که من خسته و از نفس افتاده بازهم به هوای سرابی که همان زلالی نگاههای عسلیات است، سینهخیز میآیم که... دنیایی است چشمهایت...
rima
۴
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
در راه عشق وسوسه اهرمن بسیست
پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند
ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن
ghazal
۴
هنوز عاشق بودم اما دیگر اجازهٔ عاشقی کردن نداشتم.
mahsa
۳
شاید از خیلیها شنیده بودم و یا بارها در کتابها خوانده بودم که کسی میگفت تمام تنم از شوق میسوزد؛ اما درکش برای من فقط در حد همان شنیدن و خواندن لحظهای بود. ولی آن لحظه تمام تنم میسوخت و من خودم تجربهاش کردم که این حرارت عجیب، این گرمای وحشتناک، زیباترین و فریبندهترین آتشی است که به جان آدم میافتد و بهجای نابود کردن تو، خاکستر کردن تو، به شکلی دلبرانه تو را میسوزاند که جانت هزاران برابر شادتر و پر امیدتر از قبل از ریشه سر باز میزند و شکوفا میشود.
mahsa
۳
امان از آن دریای عسلی چشمهایش که به ساحل آرامش زندگیم زد، طوفان به پا کرد و تا مرز جنون در من پیش رفت و حالا دیگر نبود...
golsa
۳
-تو دلیل من برای نفس کشیدنی. میخوام همهٔ بهترینهای دنیا برای تو باشه.
golsa
۳
روزی تجربههای گذشتهات برایت آنقدر درس بزرگی میشوند که از اینکه زمانی آنطور خودت را به خاطرشان آزار دادهای پشیمان و متعجب میشوی و حتی از خدا بابت تمام آن اتفاقات بهظاهر ناگوار هم تشکر میکنی؛
کاربر imdreeam
۳
هر چیزی در زندگی که از تعادل بگذرد در نهایت به جایی میرسد که با دلزدگی و مشکلات فراوان همراه میشود.
faezehakand
۳
گاهی میگویم ای کاش کمی کمتر دوستم داشت و ای کاش عشق او هم کمی مثل دیگران بود آرامتر، سطحیتر، عادیتر؛ اما حداقل جریان زندگیمان مثل بقیه میتوانست دریک مسیر آرام و معمولی به پیش برود.
faezehakand
۳
هر چیزی در زندگی که از تعادل بگذرد در نهایت به جایی میرسد که با دلزدگی و مشکلات فراوان همراه میشود.
بهار
۳
مادری که مهرش در جهان مانند ندارد، ظلمش هم میتواند بدون رقیب باشد.
امین انصاری
۲
-بابا نمیدونم باید چطور ازت معذرتخواهی کنم؛ اما از زندگی خود شما و مامان یاد گرفتم که بنیان یه خانواده، آرامش یه زندگی همراهیه. یاد گرفتم که تو هر شرایطی باید همنفس همسرم باشم. اگه دختر شما نبودم شاید انتخابم الآن این نبود. بابا گریهام میگیره بیشتر این توضیح بدم فقط بدون خیلی عاشقتم
mohadese
۲
برای ساختن یه زندگی ایدهآل هنوز روزهایی مونده که باید باهاشون مواجه بشی و تلخیشون رو حس کنی تا برات عادی بشه. تا به چشم خودت ببینی که وحشتناکترین اتفاقات و ترسهای دنیا هم بالاخره میگذره.
faezehakand
۲
عشق همین طور است که از دل آنچه تنفر داری تو را دوباره متولد میکند
faezehakand
۲
گاهی عشق با آنهمه هیجان و زیباییاش جایش را به دلزدگی و گریز میدهد. گریز از همهٔ آنچه تو را از خود واقعیات جدا کرده است. عشق با آسوده نفس کشیدن و با زنده بودن باورهایمان زیباست
faezehakand
۲
هرچقدر هم که عاشق باشی جایی میرسد، لحظهای میآید که درد بر عشق غلبه میکند.
golsa
۱
روزی تجربههای گذشتهات برایت آنقدر درس بزرگی میشوند که از اینکه زمانی آنطور خودت را به خاطرشان آزار دادهای پشیمان و متعجب میشوی و حتی از خدا بابت تمام آن اتفاقات بهظاهر ناگوار هم تشکر میکنی؛
♡☆♡𝐏𝐀𝐑𝐈𝐒𝐀𝐍♡☆♡
۱
میخوابم در خواب منی گوهر کمیابم
با من باش من عاشق آن لحظه نابم
عاشقی با تو عجب دردسری دارد
با تو گلخانه دل نیلوفری دارد
♡☆♡𝐏𝐀𝐑𝐈𝐒𝐀𝐍♡☆♡
۱
بی تو نگرانم حال من چون پروانه
تویی نور چشمم تویی تو دردانه
کوچه به کوچه مجنونم و شبگردم
کجایی بانو من در پی تو میگردم
بیتابم دریابم دیوانه آن صورت جذابم
malihe
۱
زندگی بازی عجیبی دارد. گاهی درست لحظهای که نفسهای آخرش را میکشی نوش دارویی به جانت تزریق میکند و تو را ترغیب میکند که دوباره روی پاهایت بایستی و به جنگ وسط میدان ادامه دهی.
faezehakand
۱
هر آدمی در تمام عمرش فقط میتواند تمام یک نفر را اینطور عمیق و متفاوت دوست بدارد.
faezehakand
۱
خوشبختی برای من تنها فاصلهٔ بین دو بدبختی بود.
faezehakand
۱
ای کاش هرگز به آن مدرسه نرفته بودم. ای کاش گواهینامهات را همان جا جلوی درب خانه به تو داده بودم. ای کاش هیچوقت روی آن نیمکت چوبی ننشسته بودیم. ای وای مادر... کاش همان جا در شانزدهسالگی جلوی عاشقیم را گرفته بودی. ای کاش آنقدر روشنفکر نبودی. ای وای پدر... فال آن شب را یادت است؟
کاربر فعلی
۱
قلبی که پر از التهاب و آشوب بود و روحی که ناباورانه دور خودش میچرخید و در نفسگیرترین دقایق زندگی سردرگم بود. چه حال غریبی است که حتی نمیتوانی توصیفش کنی. وقتی فقط با یک روز جدایی آن حجم دلتنگی وجودت را پر میکند پس وای بر گذر روزها... وای بر گذر روزهایی که تو خوب میدانی غم ندیدنش لحظههایت را بیرحمانه لبریز خواهد کرد.
