شغل پرستاری مثل این است که در معرض یک طلسم باشی: خیلی جوان وارد میدان میشوی و پیرتر از آنچه ماه و سال بتواند بر سر تو آورد، بیرون میروی.
ایران آزاد
اگه دنیا دست من بود، بچهدارشدن قبل از بیستسالگی رو ممنوع میکردم.
میگمیگ
کارگر دست تکان داد. «با این حال به سربازی اجباری نمیرید، نه؟ نه مثل ما. پس واقعاً باید در امور بریتانیا مشارکتی داشته باشید؟ جز اینکه آماده باشید تا جانتون رو برای پادشاه فدا کنید.»
خون جلو چشمهایم را گرفت. «آقای گروین، یه نگاهی به اطرافت بنداز. همهٔ آدمها اولین نفسهاشون را اینجا میکشند. زنها از روز اول به سربازی اجباری میرند.»
ایران آزاد
شاید هذیانگویی کمی لذت داشت، نمیدانم، اینکه دقیقاً آن چیزی را بگویی که در سر میپرورانی.
میگمیگ
تازه حالا میفهمم که کلیسابردن زنی بعد از زایمان چه سنت عجیبوغریبی است، انگار زایمان لکهٔ کوچکی بر زن میگذاشت که باید پاک میشد.
میگمیگ
آهسته گفت: «ما همیشه ستارهها رو مقصر میدونیم.»
ــ ببخشید دکتر؟
گفت: «معنی آنفلوآنزا همینه. آنفلوآنزا دله استل ــ تأثیر ستارگان. ایتالیاییهای قرون وسطا معتقد بودند وجود بیماریها ثابت میکنه که آسمان بر سرنوشت اونا حکومت میکنه، یعنی مردم واقعاً ستارهٔ نحس دارند.»
میگمیگ
شغل پرستاری مثل این است که در معرض یک طلسم باشی: خیلی جوان وارد میدان میشوی و پیرتر از آنچه ماه و سال بتواند بر سر تو آورد، بیرون میروی.
میگمیگ
بیدار شدم و دریافتم که زندگی وظیفه است. همین.
میگمیگ
ضربالمثل معروفی بود که از چند بیمار شنیده بودم و با شنیدنش تنم میلرزید: «اون عاشقش نمیشه، مگه اینکه دوازده بچه براش بیاره.»
میگمیگ
ضربالمثل معروفی بود که از چند بیمار شنیده بودم و با شنیدنش تنم میلرزید: «اون عاشقش نمیشه، مگه اینکه دوازده بچه براش بیاره.»
میگمیگ