چگونه باید آغاز کرد چیزی را که آغازی ندارد؟
چگونه باید گفت آنچه را که نیست و هست...
جهان را، مرا.
چقدر دشوار است وقتی نمی دانی و نمی دانی و نمی دانی و درعوض تنها یک بار می دانی!
پاسخ، دیواری نامریی ست به امتداد من از هر سو،
اما من آغاز می کنم و بزرگترین کوشش بشری را پی می گیرم.
این سفری ست در من ِجهان، از دریچهٔ من.
چگونه باید پایان داد چیزی را که پایانی ندارد؟!