جملات زیبای کتاب آقای گل | طاقچه
تصویر جلد کتاب آقای گل

بریده‌هایی از کتاب آقای گل

نویسنده:عزیز نسین
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۴از ۳۲ رأی
۳٫۴
(۳۲)
زن: تازه ما به‌اندازهٔ حکومت بی‌انصاف نیستیم و قیمت‌ها رو خیلی نبردیم بالا. بی‌خانمان: پس واسه چی این قدر گرون می‌فروشی؟ زن: وقتی نخست‌وزیر به خبرنگارها گفت «با عوامل بازار سیاه به‌شدت مبارزه خواهد شد.» از اون روز قیمت بازار ما هم بالا کشید. بی‌خانمان: چرا؟ زن: چون مبارزه‌ها شدت گرفت خب... ریسکش رفت بالا. ساده نیست، باید خطر یه دست کتک مفصل رو تو کلانتری به جون بخری.
ر.د.ب
این مبارزه‌ها که بیشتر می‌شن، رشوه هم زیادتر می‌شه. مالیات‌ها هم بالاتر می‌ره. تو کار ما این‌جوریه که هر چی شدت مبارزه با رشوه بیشتر بشه، مبلغ رشوه‌ها هم بالاتر می‌رن.
ر.د.ب
واکسی: بدون خوردن می‌شه طاقت آورد اما بدون ریدن غیرممکنه... یه دست‌شویی بزرگ دو هزار لیره... یا خداااا!.. بی‌خانمان: هه... اون قیمت دیروز بود. دیشب باز هم قیمت ارز بالا کشید و نرخ‌های جدید اعلام شد... ریشو: خب؟ بی‌خانمان: امروز قیمت‌های جدید رو اعمال کردن. دست‌شویی کوچیکه دو هزار لیره و بزرگه سه هزار لیره شد. افلیج: بخشکه شانس... باز هم فرصت رو از دست دادیم... ریشو: چی شده؟ افلیج: اگه می‌دونستم امروز قیمت‌ها بالا می‌کشه، دیروز پنج بار خودم رو خالی می‌کردم. مفته مفت، اون هم از اون بزرگ‌هاش...
ر.د.ب
بالأخره یک روز یادداشتی برای این مملکت می‌نویسم، صورت ماهش را می‌بوسم و می‌روم: چنان معصومانه خوابیده بودی که دلم نیامد بیدارت کنم
Ailin_y
گوژپشت: آخر هفته بازی هر تیمی‌که باشه، استادیوم خودبه‌خود پر می‌شه. واسه همین بازی تیم‌های بزرگ رو وسط هفته برگزار می‌کنن تا استادیوم همیشه پر از جمعیت باشه...
Milad Ghasemi
هر هفته دوشنبه و پنج‌شنبه، ارزش پول ملی مدام در حال سقوط بود. دولت سعی می‌کرد نگه‌ش داره و پول ملی هم سعی می‌کرد پایین‌تر بیاد. خب دیگه پوله، نمی‌شه کاریش کرد. مردم هم دیگه به فکر جون‌شون افتاده بودن. و من درست همون موقع با سؤال «احمد کجا بازی کنه؟» موجی به راه انداختم که مردم غم خودشون رو فراموش کردن، حزب مخالف آروم گرفت، سایر احزاب خودشون رو به بی‌خیالی زدن و دولت هم در سایهٔ ما از اون تنگنا رد شد و این‌جوری شد که کشور رو نجات دادیم داداشی.
Raheleh Rezaei
دوندار: من چپ بازی نمی‌کنم... من چپ بازی نمی‌کنم. حاصب: پس راست بازی کن... دوندار: راست هم بازی نمی‌کنم... چپ هم بازی نمی‌کنم... بعداً واسه‌م حرف درمی‌آرن. حوصله‌ش رو ندارم.
Milad Ghasemi
حاصب: ای بابا، داور رو یادمون رفت... آنجل: داور که نباشه همه همدیگه رو می‌خورن... اِرول: اگه داور باشه، داور رو هم می‌خوریم.
Milad Ghasemi
ارول: هر هفته دوشنبه و پنج‌شنبه، ارزش پول ملی مدام در حال سقوط بود. دولت سعی می‌کرد نگه‌ش داره و پول ملی هم سعی می‌کرد پایین‌تر بیاد. خب دیگه پوله، نمی‌شه کاریش کرد. مردم هم دیگه به فکر جون‌شون افتاده بودن. و من درست همون موقع با سؤال «احمد کجا بازی کنه؟» موجی به راه انداختم که مردم غم خودشون رو فراموش کردن، حزب مخالف آروم گرفت، سایر احزاب خودشون رو به بی‌خیالی زدن و دولت هم در سایهٔ ما از اون تنگنا رد شد و این‌جوری شد که کشور رو نجات دادیم داداشی.
Milad Ghasemi
رول: بعد از اون قضیه هر روز پونصد تا نامه به بخش نظرسنجی روزنامه می‌رسید. توی یکی از نامه‌ها این‌طور نوشته بودن «خدا لعنت‌تون کنه. مردم دارن از بی‌کاری و بی‌پولی و بیماری می‌میرن، اون وقت شما گیر دادین که احمد کجا بازی کنه... تو هر جهنمی‌که می‌خواد بازی کنه!» می‌بینی داداشی، تو این مملکت چه ضدحال‌هایی پیدا می‌شن. سعید: با اون نامه چی‌کار کردین؟ ارول: واضحه، مثل هر شهروند شریفِ مخبری، نامه رو به مقامات ذیربط فرستادیم. مردک نابکار رو دستگیر کردن و با پس‌گردنی بردنش دادگاه و عدالت در موردش اجرا شد. ‌[صدای دق‌الباب]
Milad Ghasemi

حجم

۱۱۹٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۹۲ صفحه

حجم

۱۱۹٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۹۲ صفحه

قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان