
کتاب شعرگونه ها
پدیدآورندگان:
محمود بسیطیانتشارات:
انتشارات یاروین٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Elahe
۴
و اگر می بینی
بی خیالم ز خود و زندگیم
این بدان معنی نیست
که درونم خالی است
Elahe
۳
دیر گاهی است
که در آینهها
تو و هر بار
تو را میبینم
Elahe
۳
چه کسی میگوید
که خدا آن بالاست
من
ندیدم او را
گرچه دائم سر من بالا بود
چند روزی است که باز
خیره گشتم به زمین
که بجویم او را
شاید!!
Elahe
۲
من گمانم این است
که خداوند فقط
در تمام شب و روز
به تماشای سیه کاری ما مشغول است
Elahe
۲
حال هم ای کاش میشد
چون کبوترهای مست
رفت بالا، رفت تا آن دور دست
ساعتی تنهای تنها
با خدا یک جا نشست
Elahe
۲
کاش این پنجرهها بسته نبود
آدم از دست خود و جامعهاش خسته نبود
Elahe
۲
حیف شد، حیف که رفت
وای، ای وای که نیست
همگی میگریند
و یکی نیست بگوید که شما
جمع خوبی که چنین بر سر و بر سینه خود میکوبید
موقع بودن او
آن زمانی که تک و تنها بود
و دو چشمش بر در
به کدامین گورستان
رفته بودید آن وقت
ملت مرده پرست!!
Elahe
۱
فارغ از غوغای هستی
بی خیال از آنچه هست
Elahe
۱
و اکنون باز
بوی جنگ میآید
دوباره این جهان آبستن جنگ است
تو گویی این فضا بهر بشر تنگ است و
باید باز
خونریزی شود آغاز
Elahe
۱
آژیر صدا کرد
و یک لحظه بعد
بمب در خانه همسایه ما
کرد ویران همه آنچه که بود
و هر آنکس که در آن خانه سکونت داشت
سوخت در آتش و دود
و کمی دورتر از خانه ما
مردمان شکر خدا میگفتند!!
که نکردست اصابت
و نیفتاده چنین بمب عظیمی
به سر خانهشان!!
Elahe
۰
فکر هجرت همه گیر است
و دگر
در هیاهوی فرار
هیچ کس نیست
در اندیشه و سودای
وطن!!
مانیا
۰
پشت این کوه بلند
همگان میگویند
دشت بسیار بزرگی خفته است
که پر از سبزه و گلها و گیاهان و
پر از چشمه و نهر است و در آن چلچلهها آزادند
که به هر جا که بخواهند به پرواز آیند
و در این دشت پر از سبزه و گل
نیست نامی ز قفس
چه کسی اما
میتواند برود بالا
از چنین کوه بلند!!