و اگر می بینی
بی خیالم ز خود و زندگیم
این بدان معنی نیست
که درونم خالی است
Elahe
چه کسی میگوید
که خدا آن بالاست
من
ندیدم او را
گرچه دائم سر من بالا بود
چند روزی است که باز
خیره گشتم به زمین
که بجویم او را
شاید!!
Elahe
دیر گاهی است
که در آینهها
تو و هر بار
تو را میبینم
Elahe
من گمانم این است
که خداوند فقط
در تمام شب و روز
به تماشای سیه کاری ما مشغول است
Elahe
حال هم ای کاش میشد
چون کبوترهای مست
رفت بالا، رفت تا آن دور دست
ساعتی تنهای تنها
با خدا یک جا نشست
Elahe
کاش این پنجرهها بسته نبود
آدم از دست خود و جامعهاش خسته نبود
Elahe
حیف شد، حیف که رفت
وای، ای وای که نیست
همگی میگریند
و یکی نیست بگوید که شما
جمع خوبی که چنین بر سر و بر سینه خود میکوبید
موقع بودن او
آن زمانی که تک و تنها بود
و دو چشمش بر در
به کدامین گورستان
رفته بودید آن وقت
ملت مرده پرست!!
Elahe
فارغ از غوغای هستی
بی خیال از آنچه هست
Elahe
و اکنون باز
بوی جنگ میآید
دوباره این جهان آبستن جنگ است
تو گویی این فضا بهر بشر تنگ است و
باید باز
خونریزی شود آغاز
Elahe
آژیر صدا کرد
و یک لحظه بعد
بمب در خانه همسایه ما
کرد ویران همه آنچه که بود
و هر آنکس که در آن خانه سکونت داشت
سوخت در آتش و دود
و کمی دورتر از خانه ما
مردمان شکر خدا میگفتند!!
که نکردست اصابت
و نیفتاده چنین بمب عظیمی
به سر خانهشان!!
Elahe
فکر هجرت همه گیر است
و دگر
در هیاهوی فرار
هیچ کس نیست
در اندیشه و سودای
وطن!!
Elahe