جملات زیبای کتاب آنی شرلی در اونلی (کتاب دوم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب آنی شرلی در اونلی (کتاب دوم)subscriptionAvailable

کتاب آنی شرلی در اونلی (کتاب دوم)

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۶۳ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
soha_rj
۳۴
گاهی‌اوقات برای حفظ اعتدال، بد نیست مردم بعضی از کارهایی را که دوست ندارند، انجام بدهند.»
Book
۲۳
ـ تو هیچ‌وقت نمی‌خواهی ازدواج کنی آنی؟ آنی همان‌طور که رو به شب مهتابی لبخند می‌زد، گفت: «شاید... یک روز... وقتی با همان‌که باید باشد روبه‌رو شوم.»
negrary
۲۱
طوری زندگی کن که اسمت، حتی اگر در ابتدا چندان قشنگ نیست، زیبا به نظر بیاید و با یادآوری آن خاطرات خوشایند و دل‌نشینی در ذهن مردم زنده شود.
Book
۱۵
دیدن آسمان و ستاره‌ها همهٔ ناامیدی‌ها و غصه‌های کوچک را از ذهن پاک می‌کند،
گوجه سبز
۱۳
یک بار آنی به ماریلا گفته بود: «به نظر من بهترین و شیرین‌ترین روز، روزی نیست که همهٔ اتفاق‌هایش باشکوه، شگفت‌انگیز یا هیجان‌آور باشند، بلکه روزی پر از شادی‌های کوچک و ساده است که یکی پس از دیگری مثل دانه‌های مروارید از گردن‌بند پایین می‌ریزند.»
Black pen
۱۳
آن‌سوی دروازهٔ خیال‌پردازی چه سرزمین باشکوهی آرمیده بود.
Book
۱۲
بیشتر مردم نمی‌توانند حرف‌های آدم را درک کنند؛ پس صحبت‌کردن با آنها فایده‌ای ندارد.
مهوا
۱۲
آنی گفت: «ولی بهتر نیست همیشه برای اتفاق‌های خوب آماده باشیم؟ چون احتمال وقوع پیشامد خوب به اندازهٔ احتمال وقوع پیشامد بد است.»
Black pen
۱۱
من فکر می‌کنم گاهی‌اوقات در زندگی مسائل کوچک بیشتر از مسائل بزرگ، مشکل‌ساز می‌شوند.
Black pen
۸
«به نظر من بهترین و شیرین‌ترین روز، روزی نیست که همهٔ اتفاق‌هایش باشکوه، شگفت‌انگیز یا هیجان‌آور باشند، بلکه روزی پر از شادی‌های کوچک و ساده است که یکی پس از دیگری مثل دانه‌های مروارید از گردن‌بند پایین می‌ریزند.»
zhra
۸
به نظر من خود اشخاص با رفتارشان باعث می‌شوند اسمشان زیبا یا زشت به نظر بیاید
یمنا
۷
جرم نابخشودنی، داشتن اهداف پست است نه شکست‌خوردن
hana
۶
گفت: «تو زیادی وسواس به خرج می‌دهی آنی! همهٔ ما اشتباه می‌کنیم، اما مردم فراموش می‌کنند.
Elise
۶
گاهی‌اوقات فکر می‌کنم دوست پیدا کردن هیچ فایده‌ای ندارد؛ چون پس از مدتی از زندگی‌ات بیرون می‌روند و طوری قلبت می‌شکند که آرزو می‌کنی ای‌کاش اصلاً با آنها آشنا نمی‌شدی.
TERESSA♡♡
۶
رؤیاها مثل سایه‌اند، اشباحی خودسر و رقصان که هرگز نمی‌شود آنها را به چنگ آورد.
딸기
۶
«همیشه اعتقاد داشتم که دنیا برای پیشرفت به همهٔ آدم‌ها با انواع افکار و عقایدشان نیاز دارد، اما حالا فکر می‌کنم که بعضی از آنها واقعاً اضافی‌اند.»
Book
۵
«اگر نصفه‌شب به اتاقت بروی، در را قفل کنی، پرده‌ها را بیندازی و عطسه کنی، روز بعد، خانم لیند می‌پرسد سرماخوردگی‌تان خوب شد؟»
Book
۵
هروقت ایرادی از خودمان گرفتیم، باید به یکی از امتیازهایمان هم فکر کنیم تا امیدمان را از دست ندهیم.
پروانه کاغذی
۵
هیچ‌چیز هرگز آن‌طور که انتظار داری، نمی‌شود. خُب، شاید این حرف درست باشد. اما یک جنبهٔ خوب هم دارد؛ چیزهای بد هم هرگز آن‌طور که انتظار داری نمی‌شوند؛ یعنی همیشه کمی بهتر از چیزی می‌شوند که فکرش را کرده‌ای
بانوی کتابخوان
۵
به دست آوردن همهٔ چیزهای باارزش، دردسر دارد.
Book
۴
ولی شما همهٔ واقعیت را به زبان نمی‌آورید، فقط قسمت ناخوشایندش را بازگو می‌کنید.
Book
۴
یکی از ویژگی‌های این دنیا واقعاً آرامش‌بخش است؛ همیشه مطئنیم که بهار دیگری در راه است.
ماه نورد
۴
«ولی بهتر نیست همیشه برای اتفاق‌های خوب آماده باشیم؟ چون احتمال وقوع پیشامد خوب به اندازهٔ احتمال وقوع پیشامد بد است.»
ماه نورد
۴
وقتی به آینه نگاه می‌کرد، فقط چهره‌ای ظریف و رنگ‌پریده با هفت کک‌ومک روی بینی‌اش را می‌دید. ولی آینه هرگز نشان نمی‌داد که چطور احساسات رنگارنگ و مسحورکننده‌اش، چون قابی گلی‌رنگ چهره‌اش را آذین بسته بودند یا آنکه نگاه رؤیایی و خندان چشم‌های درشتش چقدر اغفال‌کننده بودند
Elise
۴
تابه‌حال دقت کرده‌ای وقتی مردم می‌گویند که وظیفهٔ خودشان می‌دانند مسئله‌ای را بیان کنند، باید منتظر شنیدن جمله‌های انتقادآمیز باشی؟ چرا هرگز هیچ‌کس وظیفهٔ خودش نمی‌داند مسائل خوشایندی را که درباره‌ات شنیده به گوشَت برساند؟
ema
۴
امتیاز آدم‌های خیالی همین است... در هر سنی که دوست داشته باشی، می‌مانند.
Black pen
۴
«همیشه اعتقاد داشتم که دنیا برای پیشرفت به همهٔ آدم‌ها با انواع افکار و عقایدشان نیاز دارد، اما حالا فکر می‌کنم که بعضی از آنها واقعاً اضافی‌اند.»
Black pen
۴
من معتقدم واقعیت را نباید از هیچ‌کس پنهان کرد.
Book
۳
هیچ‌کس نمی‌تواند افراد متخلف را یک‌جور دوست داشته باشد.
گوجه سبز
۳
آنی می‌گفت هرگز نباید قلب کسی را بشکنیم. به نظر می‌آید شکستن قلب، خیلی دردناک است. اگر لازم باشد، بهتر است به یک پسر لگد زد تااینکه قلبش را شکست.