جملات زیبای کتاب دل بستگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب دل بستگی

بریده‌هایی از کتاب دل بستگی

۳٫۹
(۲۵)
عشق را فریاد می‌زد چشم ما، اما دریغ بر زبان هرگز نیاوردیم... مغروریم ما
یك رهگذر
بیزاری‌ات مجال «خداحافظی» نداد آهسته گفتمت «به سلامت...»، گریستم
یك رهگذر
با اینکه دلشکسته، ولی ایستاده‌ایم هرلحظه یاد دوست توان می‌دهد به ما
یك رهگذر
از دورنگی‌های مردم خسته‌ام، حق با تو بود ‫باده پنهان در قبا دارند و قرآن در بغل
سِـرِشک سَبــز
آیا دلت غبار گرفته‌ست؟ گریه کن انسان برای پاک شدن گریه می‌کند
Elahe
این جام دل ماست که بند است به مویی ماییم و غم عشق... چه سنگی! چه سبویی!
حسین
در بارگاه شاه نجف نوکریم ما با این مقام از همه عالم سریم ما ما را مخوان غلام علی، این مبالغه‌ست از خاک پای قنبر او کمتریم ما بوسیده‌ایم خوشۀ روی ضریح را عمری‌ست مست بادۀ بی‌ساغریم ما سنگی که با ولای تو آمیخت، لعل شد آری! قسم به «در نجف» گوهریم ما اهل ولا بدون بلا سر نمی‌کنند عمری‌ست داغدار غم مادریم ما
M A H I M A
می‌دانم! آنکه دوست ندارد مرا، تویی این عاشقانه از سر نادانی من است
محدثه
با ما چه کرده بغض؟ که تا در هوای عشق لب باز می‌کنیم، سخن گریه می‌کند آیا دلت غبار گرفته‌ست؟ گریه کن انسان برای پاک شدن گریه می‌کند
هیچــ🌱ـــــ
می‌روی؟ باشد، ولی رسم است هنگام وداع یکدگر را گرم می‌گیرند یاران در بغل...
یك رهگذر
هرشب به یاد چشم تو، این شیشۀ شراب بر توبۀ شکستۀ من گریه می‌کند
محدثه
اگر که پای دلم ماندم از تکبر نیست به پای هرکه به پای تو ماند، می‌مانم
محدثه
خویش را گم کرده‌ام بعد از تو در آوار خویش
محدثه
استکان دیگری پر کن که در دنیای ما خواب مستی از عذاب هوشیاری بهتر است
محدثه
ای کاش امیدی به خوشی‌های جهان بود ای سکۀ اقبال! دریغا که دورویی
عاطفه
کتابم را مخوان! تنها تو را آشفته خواهد کرد سراسر شرح اندوه است دیوانی که من دارم
محدثه
هرلحظه مرگ، چهره نشان می‌دهد به ما دنیا مگر پس از تو امان می‌دهد به ما؟
یك رهگذر
به نور ماه قسم، شام تار می‌گذرد
arefe
بستم به بوسه باز دهان تو را، ببخش! شرمنده‌ام، حریف زبان تو نیستم!
محدثه
من از «دیدار» پرسیدم، تو خندیدی به آرامی جواب تلخ را رندانه کردی در شکر پنهان
محدثه
کسی که رفته ز دست تو یوسف است عزیز بر این زیان گران خون ببار! حق داری
یك رهگذر
اگر غم تو نباشد، هلاک خواهم شد حیات موج، گره‌خورده با پریشانی‌ست...
یك رهگذر
چگونه فاش نگویم که عاشقت شده‌ام؟
هیچــ🌱ـــــ
دریغ! شادی دنیا چقدر کوتاه است شکفت تا گل لبخند من، بهار گذشت
یك رهگذر
جای مرهم زهر آوردی سر بالین من! نالۀ زار مرا نشنیده بودی کاشکی
محدثه
گفتی تو نیز مثل منی، سخت عاشقی من هم چقدر ساده‌دل و زودباورم...
محدثه
رها نمی‌شوی از خاطرات و می‌دانم که تا سپیدۀ فردا تو نیز بیداری
محدثه
به وعده‌های تو دل بسته‌ام، ولی افسوس که عمر نوح ندارم... که آدمی فانی‌ست
محدثه
دنیای ما ز حادثۀ ناگهان پر است
sima_sun
ما کشتگان عاقبت‌اندیشی خودیم عمر من و تو با غم فردا گذشته است
reyhan

حجم

۲۸٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۸۰ صفحه

حجم

۲۸٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۸۰ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
۴۸,۰۰۰
۴۰%
تومان