
بریدههایی از کتاب دل بستگی
۴٫۰
(۲۸)
من از «دیدار» پرسیدم، تو خندیدی به آرامی
جواب تلخ را رندانه کردی در شکر پنهان
محدثه
عشق را فریاد میزد چشم ما، اما دریغ
بر زبان هرگز نیاوردیم... مغروریم ما
یك رهگذر
بیزاریات مجال «خداحافظی» نداد
آهسته گفتمت «به سلامت...»، گریستم
یك رهگذر
از دورنگیهای مردم خستهام، حق با تو بود
باده پنهان در قبا دارند و قرآن در بغل
سِـرِشک سَبــز
آیا دلت غبار گرفتهست؟ گریه کن
انسان برای پاک شدن گریه میکند
Elahe
با اینکه دلشکسته، ولی ایستادهایم
هرلحظه یاد دوست توان میدهد به ما
یك رهگذر
این جام دل ماست که بند است به مویی
ماییم و غم عشق... چه سنگی! چه سبویی!
حسین
میدانم! آنکه دوست ندارد مرا، تویی
این عاشقانه از سر نادانی من است
محدثه
در بارگاه شاه نجف نوکریم ما
با این مقام از همه عالم سریم ما
ما را مخوان غلام علی، این مبالغهست
از خاک پای قنبر او کمتریم ما
بوسیدهایم خوشۀ روی ضریح را
عمریست مست بادۀ بیساغریم ما
سنگی که با ولای تو آمیخت، لعل شد
آری! قسم به «در نجف» گوهریم ما
اهل ولا بدون بلا سر نمیکنند
عمریست داغدار غم مادریم ما
M A H I M A
با ما چه کرده بغض؟ که تا در هوای عشق
لب باز میکنیم، سخن گریه میکند
آیا دلت غبار گرفتهست؟ گریه کن
انسان برای پاک شدن گریه میکند
هیچــ🌱ـــــ
میروی؟ باشد، ولی رسم است هنگام وداع
یکدگر را گرم میگیرند یاران در بغل...
یك رهگذر
هرشب به یاد چشم تو، این شیشۀ شراب
بر توبۀ شکستۀ من گریه میکند
محدثه
اگر که پای دلم ماندم از تکبر نیست
به پای هرکه به پای تو ماند، میمانم
محدثه
خویش را گم کردهام بعد از تو در آوار خویش
محدثه
کتابم را مخوان! تنها تو را آشفته خواهد کرد
سراسر شرح اندوه است دیوانی که من دارم
محدثه
به نور ماه قسم، شام تار میگذرد
arefe
ای کاش امیدی به خوشیهای جهان بود
ای سکۀ اقبال! دریغا که دورویی
عاطفه
استکان دیگری پر کن که در دنیای ما
خواب مستی از عذاب هوشیاری بهتر است
محدثه
بستم به بوسه باز دهان تو را، ببخش!
شرمندهام، حریف زبان تو نیستم!
محدثه
هرلحظه مرگ، چهره نشان میدهد به ما
دنیا مگر پس از تو امان میدهد به ما؟
یك رهگذر
اگر غم تو نباشد، هلاک خواهم شد
حیات موج، گرهخورده با پریشانیست...
یك رهگذر
چگونه فاش نگویم که عاشقت شدهام؟
هیچــ🌱ـــــ
کسی که رفته ز دست تو یوسف است عزیز
بر این زیان گران خون ببار! حق داری
یك رهگذر
رها نمیشوی از خاطرات و میدانم
که تا سپیدۀ فردا تو نیز بیداری
محدثه
به وعدههای تو دل بستهام، ولی افسوس
که عمر نوح ندارم... که آدمی فانیست
محدثه
وجود من ز تکاپوی زندگی خالیست
پس از تو چیست دلم؟ برکهایست بیماهی
محدثه
از چشمزخم مردم دنیا به دور باد
چشمت ـ همان که در پی ویرانی من است ـ
محدثه
دریغ! شادی دنیا چقدر کوتاه است
شکفت تا گل لبخند من، بهار گذشت
یك رهگذر
برای چیست که از رفتن تو دلنگرانم؟
مگر چقدر قرار است بیتو زنده بمانم
یك رهگذر
بهجز خیالِ وصالش چه بود قسمت ما؟
شدیم یک نفر از خیل دوستدارانش
یك رهگذر
حجم
۲۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
حجم
۲۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
۴۸,۰۰۰۴۰%
تومان