
بریدههایی از کتاب دل بستگی
۴٫۱
(۳۲)
من از «دیدار» پرسیدم، تو خندیدی به آرامی
جواب تلخ را رندانه کردی در شکر پنهان
محدثه
بیزاریات مجال «خداحافظی» نداد
آهسته گفتمت «به سلامت...»، گریستم
یك رهگذر
عشق را فریاد میزد چشم ما، اما دریغ
بر زبان هرگز نیاوردیم... مغروریم ما
یك رهگذر
آیا دلت غبار گرفتهست؟ گریه کن
انسان برای پاک شدن گریه میکند
Elahe
از دورنگیهای مردم خستهام، حق با تو بود
باده پنهان در قبا دارند و قرآن در بغل
سِـرِشک سَبــز
با اینکه دلشکسته، ولی ایستادهایم
هرلحظه یاد دوست توان میدهد به ما
یك رهگذر
این جام دل ماست که بند است به مویی
ماییم و غم عشق... چه سنگی! چه سبویی!
حسین
با ما چه کرده بغض؟ که تا در هوای عشق
لب باز میکنیم، سخن گریه میکند
آیا دلت غبار گرفتهست؟ گریه کن
انسان برای پاک شدن گریه میکند
هیچــ🌱ـــــ
میدانم! آنکه دوست ندارد مرا، تویی
این عاشقانه از سر نادانی من است
محدثه
در بارگاه شاه نجف نوکریم ما
با این مقام از همه عالم سریم ما
ما را مخوان غلام علی، این مبالغهست
از خاک پای قنبر او کمتریم ما
بوسیدهایم خوشۀ روی ضریح را
عمریست مست بادۀ بیساغریم ما
سنگی که با ولای تو آمیخت، لعل شد
آری! قسم به «در نجف» گوهریم ما
اهل ولا بدون بلا سر نمیکنند
عمریست داغدار غم مادریم ما
M A H I M A
میروی؟ باشد، ولی رسم است هنگام وداع
یکدگر را گرم میگیرند یاران در بغل...
یك رهگذر
هرشب به یاد چشم تو، این شیشۀ شراب
بر توبۀ شکستۀ من گریه میکند
محدثه
اگر که پای دلم ماندم از تکبر نیست
به پای هرکه به پای تو ماند، میمانم
محدثه
ای کاش امیدی به خوشیهای جهان بود
ای سکۀ اقبال! دریغا که دورویی
عاطفه
کتابم را مخوان! تنها تو را آشفته خواهد کرد
سراسر شرح اندوه است دیوانی که من دارم
محدثه
خویش را گم کردهام بعد از تو در آوار خویش
محدثه
از چشمزخم مردم دنیا به دور باد
چشمت ـ همان که در پی ویرانی من است ـ
محدثه
به نور ماه قسم، شام تار میگذرد
arefe
استکان دیگری پر کن که در دنیای ما
خواب مستی از عذاب هوشیاری بهتر است
محدثه
بستم به بوسه باز دهان تو را، ببخش!
شرمندهام، حریف زبان تو نیستم!
محدثه
هرلحظه مرگ، چهره نشان میدهد به ما
دنیا مگر پس از تو امان میدهد به ما؟
یك رهگذر
چگونه فاش نگویم که عاشقت شدهام؟
هیچــ🌱ـــــ
اگر غم تو نباشد، هلاک خواهم شد
حیات موج، گرهخورده با پریشانیست...
یك رهگذر
به وعدههای تو دل بستهام، ولی افسوس
که عمر نوح ندارم... که آدمی فانیست
محدثه
وجود من ز تکاپوی زندگی خالیست
پس از تو چیست دلم؟ برکهایست بیماهی
محدثه
دریغ! شادی دنیا چقدر کوتاه است
شکفت تا گل لبخند من، بهار گذشت
یك رهگذر
کسی که رفته ز دست تو یوسف است عزیز
بر این زیان گران خون ببار! حق داری
یك رهگذر
از پیچ و تاب جادۀ غمبار روزگار
خوشبخت آن کسی است که با همسفر گذشت
یك رهگذر
بهجز خیالِ وصالش چه بود قسمت ما؟
شدیم یک نفر از خیل دوستدارانش
یك رهگذر
دنیای ما ز حادثۀ ناگهان پر است
sima_sun
حجم
۲۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
حجم
۲۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان