زندگی احساسات انکارشدهٔ ما را راه میاندازد، و اضطراب، پیامآور آن است. اضطراب صدای آن احساساتی است که به دیوار قلبمان میکوبند: کودکی غمگین، بچهای خشمگین، یا شخصی ناامید که میپرسد، «میتونم بیام تو؟ منو دوست خواهی داشت؟»
در عوض، ما احساساتی را که در درونمان پدید میآید طرد میکنیم و به سوی شخصی دیگر میفرستیم.