جملات زیبای کتاب خون خرگوش | طاقچه
تصویر جلد کتاب خون خرگوش

بریده‌هایی از کتاب خون خرگوش

۴٫۳
(۲۰)
چرا آدم‌های آشنا ترسناک‌تر از غریبه‌ها هستند؟
کاربر ۱۰۱۳۸۶۷۷
«از هیچی نترس، از هیچی. اگه از هیچی نترسی شاد و خوشحال زندگی می‌کنی. تمام راه‌ها به روت باز می‌شه.»
Zohreh Askari
دلش می‌خواست او هم می‌توانست راحت بخوابد. خوابی پُر از آرامش، خوابی که همه‌چیز را از بین می‌برد و بیدار که می‌شد دیگر هیچ گذشته‌ای نبود. هیچ دردی، هیچ رنجی.
Zohreh Askari
توی راحتی و آسایش که همه می‌تونن زندگی کنن. مرد اونه که بتونه تو تاریکی و سختی و بدبختی زندگی کنه
Zohreh Askari
«زندگی فقط همین صد سال اولش یه‌کم سخته، بعد دیگه خوب می‌شه.»
Zohreh Askari
«از نترسیِ تو می‌ترسم. از ترسو بودنِ خودم می‌ترسم. می‌ترسم فرخنده.»
simakarami
«این مهربونی کار دستت می‌ده، دخترهٔ بینوا. روزگار از این شب سیاه‌تر و زشت‌تره.
Zohreh Askari
جانی که نمی‌دانست این‌همه سخت است که او را تا این‌جا می‌آورد
Zohreh Askari
«از هیچی نترس، از هیچی. اگه از هیچی نترسی شاد و خوشحال زندگی می‌کنی.
کاربر ۱۰۱۳۸۶۷۷
خودش را از طلسم آتش رها کرد، رفت
کاربر ۸۵۲۳۴۰۹
وقتی پدر نیست هوای خانه رقیق است، راحت‌تر نفس می‌کشیم، خانه سبک است. تو سبک مثل پر در هوای خانه شناوری.
simakarami
گاو ابوجعفر با گاوآهنش می‌آید تو دلم شخم می‌زند. چه‌طور می‌شود آدم دلش این‌طوری می‌شود؟
کاربر ۸۵۲۳۴۰۹
تجربهٔ شگفتی بود که انگار کش آمده بود.
کاربر ۸۵۲۳۴۰۹

حجم

۱۶۳٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۹۵ صفحه

حجم

۱۶۳٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۹۵ صفحه

قیمت:
۱۰۸,۰۰۰
۵۴,۰۰۰
۵۰%
تومان