جملات زیبای کتاب خون خرگوش | طاقچه
تصویر جلد کتاب خون خرگوش
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب خون خرگوش

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۲۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
رضا زنگی‌آبادی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۱۰۱۳۸۶۷۷
۳
چرا آدم‌های آشنا ترسناک‌تر از غریبه‌ها هستند؟
Zohreh Askari
۲
«از هیچی نترس، از هیچی. اگه از هیچی نترسی شاد و خوشحال زندگی می‌کنی. تمام راه‌ها به روت باز می‌شه.»
Zohreh Askari
۲
دلش می‌خواست او هم می‌توانست راحت بخوابد. خوابی پُر از آرامش، خوابی که همه‌چیز را از بین می‌برد و بیدار که می‌شد دیگر هیچ گذشته‌ای نبود. هیچ دردی، هیچ رنجی.
Zohreh Askari
۲
توی راحتی و آسایش که همه می‌تونن زندگی کنن. مرد اونه که بتونه تو تاریکی و سختی و بدبختی زندگی کنه
Zohreh Askari
۱
«زندگی فقط همین صد سال اولش یه‌کم سخته، بعد دیگه خوب می‌شه.»
simakarami
۱
«از نترسیِ تو می‌ترسم. از ترسو بودنِ خودم می‌ترسم. می‌ترسم فرخنده.»
Zohreh Askari
۰
«این مهربونی کار دستت می‌ده، دخترهٔ بینوا. روزگار از این شب سیاه‌تر و زشت‌تره.
Zohreh Askari
۰
جانی که نمی‌دانست این‌همه سخت است که او را تا این‌جا می‌آورد
کاربر ۱۰۱۳۸۶۷۷
۰
«از هیچی نترس، از هیچی. اگه از هیچی نترسی شاد و خوشحال زندگی می‌کنی.
کاربر ۸۵۲۳۴۰۹
۰
خودش را از طلسم آتش رها کرد، رفت
simakarami
۰
وقتی پدر نیست هوای خانه رقیق است، راحت‌تر نفس می‌کشیم، خانه سبک است. تو سبک مثل پر در هوای خانه شناوری.
کاربر ۸۵۲۳۴۰۹
۰
گاو ابوجعفر با گاوآهنش می‌آید تو دلم شخم می‌زند. چه‌طور می‌شود آدم دلش این‌طوری می‌شود؟
کاربر ۸۵۲۳۴۰۹
۰
تجربهٔ شگفتی بود که انگار کش آمده بود.