هیچ دودی از دودکشهایش برنمیخواست و پنجرههای کوچک و مشبک، غمزده به نظر میرسیدند. مثل همه کسانی که خواب میبینند در عالم رویا تحت تأثیر نیرویی ناگهانی و فوقالعاده مثل یک شبح توانستم از میان قفل و زنجیر و موانع بگذرم و وارد محوطه کاخ شوم. جادهای که در مقابلم قرار داشت، مثل گذشته پرپیچ و خم و مملو از درخت به نظر میرسید، ولی بعد از چند لحظه که عمیقتر به اطراف نگریستم متوجه تغییرات زیادی شدم. جاده باریک و متروک شده بود و به هیچ وجه شباهتی به آن جاده آشنا و زیبایی که میشناختم نداشت.