نخستین راه را
مردی ساخت
که راهی برایش نمانده بود
از جایی که نمیتوانست بماند
به جایی که نمیدانست کجاست
راهها
جایگزین غرق شدن آدمها هستند
در دریاچهها
در خودشان
وقتی غمگین شدهاند
و به پایان راه رسیدهاند
نیــک
۸
و بحران نوشیدن چای بیتو در این خانه
مهمترین بحران خاورمیانه است و
این احمقها هنوز سر نفت میجنگند
نیــک
۷
از تو میبُرم
و میگویم عین خیالم نیست
همچون مردی که پایش را بُریدهاند
و هربار
جای خالی پایش میخارد
کلافه میشود و خیالات برش میدارد و گریهاش میگیرد
کتابها مرا صدا میزنند...
۴
ببوسمت؟
چنان که لبهٔ تیغ بوسه بر شاهرگ میزند
Hani
۴
شباهت انکارناپذیری با دریاچهٔ ارومیه دارم
و وقتی
از دریاچهٔ ارومیه حرف میزنیم میدانیم چیزی از دست
رفته است
اسماء
۳
شهر آبستن رنج است
ماماچه دست فرومیکند در رَحِم خانه
دستم را میگیرد
و مثل هر روز من را مُرده به دنیا میآورد
کاربر ۷۶۳۷۸۶۹
۲
گاهی غم
در لبی است که میخنداند
کتابها مرا صدا میزنند...
۲
نخستین راه را
مردی ساخت
که راهی برایش نمانده بود
از جایی که نمیتوانست بماند
به جایی که نمیدانست کجاست
راهها
جایگزین غرق شدن آدمها هستند
در دریاچهها
در خودشان
وقتی غمگین شدهاند
و به پایان راه رسیدهاند
Mina.
۲
به پای تو نمینشینم
به پای تو نمیسوزم
کبریت میکشم
و بازی را تمام میکنم
Mina.
۲
نسبت تو با من
نسبت بهار و درخت سالخورده است
یکبار دستی به سرم میکشی
من صدبار میشکفم
پاییز بانو
۲
امنترین جای دنیا
کنج تخت توست
باید به خندههای تو مهاجرت کنم
شهر من را بغض برداشته
و من شنا بلد نیستم
پاییز بانو
۲
مرگ پیش از رسیدنش ما را میکُشد
Hani
۲
مشتی را که برای اعتراض گره کرده بودم
برای تو باز میکنم
و انقلابی از هم میپاشد
Hani
۲
تیری خطاکار هستم
شلیک شده
به گیجگاه گوزن نزدیک شده
و دارد خداخدا میکند به خطا برود
Nirvana
۲
تار موی تو بر کُت من
و تاری از موهایت در پیراهنم
پروانهای کوچکم
افتاده در دام تاری که برایش تنیدهای
کاربر ۷۶۳۷۸۶۹
۱
ترکش کوچکِ باقیمانده از جنگی بزرگ
ذرهذره به قلبم نزدیک میشود
خاطرهای کوچک از عشقی بزرگ
ذرهذره به مغزم…
کاربر ۷۶۳۷۸۶۹
۱
ببوسمت
و چهطور فراموشت کنم
همچون مرگ
که از تو بهراحتی گذشته است
شبْ شباشبِ شب
Nima Alikhaani
۱
مشتی را که برای اعتراض گره کرده بودم
برای تو باز میکنم
و انقلابی از هم میپاشد
ایران
۱
مشتی را که برای اعتراض گره کرده بودم
برای تو باز میکنم
و انقلابی از هم میپاشد
Mina.
۱
شهر آبستن رنج است
ماماچه دست فرومیکند در رَحِم خانه
دستم را میگیرد
و مثل هر روز من را مُرده به دنیا میآورد
پاییز بانو
۱
مشتی را که برای اعتراض گره کرده بودم
برای تو باز میکنم
و انقلابی از هم میپاشد
پاییز بانو
۱
آخرین باغچهٔ بازمانده از تهران قدیمم
مادرم بهار
وقتی میآید
گل از گلم میشکفد
پاییز بانو
۱
در آغوشت میگیرم
این
یک عملیات انتحاری است
پاییز بانو
۱
شباهت انکارناپذیری با دریاچهٔ ارومیه دارم
و وقتی
از دریاچهٔ ارومیه حرف میزنیم میدانیم چیزی از دست
رفته است
Sadraw
۱
آسمان شلوار جین خدایان بود
زمین جاسوییچی کوچکی که به حلقهٔ کمربندش انداخته
Hani
۱
کسی معنای آغوش و بازی و دوستت دارم را در لغتنامه
مخدوش کرده است
که همهچیز در این سرزمین شعلهور میشود
از چشمِ این روزها خون میچکد
Hani
۱
شهر آبستن رنج است
ماماچه دست فرومیکند در رَحِم خانه
دستم را میگیرد
و مثل هر روز من را مُرده به دنیا میآورد
نیــک
۰
به آغوشت میکشند تا منهدمت کنند
کتابها مرا صدا میزنند...
۰
جنگ اگر رحم داشته باشد
یکی از ما را در خودش میکشد
ترس از بیمرگی جنگ است
کتابها مرا صدا میزنند...
۰
و بحران نوشیدن چای بیتو در این خانه
مهمترین بحران خاورمیانه است و
این احمقها هنوز سر نفت میجنگند