جملات زیبای کتاب شماس شامی | طاقچه
تصویر جلد کتاب شماس شامی

کتاب شماس شامی

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۳۲۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
مجید قیصری
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
نَعنا🌿
۱۴۵
«این خواهر حسین است.»
اِیْ اِچْ|
۵۶
تاریخ در این‌جا سکوت اختیار کرده.
safaeinejad
۵۰
طلا و نقره فاسد می‌شوند، باید مواظب بود تا فساد قلب ما را فاسد نکند
زهــرا م.ن
۴۳
هر کس نوکر ارباب من است؛ منم، نوکر او
نَعنا🌿
۴۳
سرباز می‌گوید: «امشب در پشت دیوارهای دیر شما فهمیدیم که بوی بهشت برای همیشه بر ما حرام شده!»
hiba
۳۵
«حرف زدن خداوند با بندگانش غیر از حرف زدن بندگان با هم است. خداوند فقط از طریق دل بندگانش با آن‌ها حرف می‌زند، فرزندم.»
deldara3
۳۳
پدر آگوست تینوس می‌گفت سربازها بین خودشان چند بار این حرف را تکرار کردند. انگار حضور پدر آگوست تینوس را در آن‌جا فراموش کرده بودند. وقتی‌که خولی چشمش می‌خورد به سفال‌های شکسته شده رو به سربازان می‌گوید: «فکر می‌کردم با این جنگ، فقط آخرت‌مان جهنم شده، ولی حالا می‌بینم دنیای‌مان هم جهنم شده!»
سمانه
۲۹
ــ من فکر می‌کردم، همان‌طور که دیگر هم‌رزمانم فکر می‌کردند، شمشیر از پی حق می‌زدیم. ولی لحظه‌ای به خود آمدیم دیدیم شمشیر از پی جهل می‌زدیم. ــ ولی چند لحظه‌ی قبل گفتید به طمع رفته بودید. ــ شما نپرسید به طمع چی، من هم نگفتم. طمع که فقط سکه و زن نمی‌شود. بدترین طمع، مفت خریدن بهشت است.
سیما
۲۵
لعنت بر این روزگار سیاه!
Barzegar:)
۲۴
فقط یادتان باشد که روز حساب و کتابی هم هست.
hiba
۲۲
سرورم به خلیفه گفته: «تو در حالی به آن تخت تکیه کرده‌ای که جای تو آن‌جا نیست. تو کسی را متهم به بی‌دینی و خروج از دین می‌کنی که جد تو را مسلمان کرده. به من که یکی از نوادگان دور پیامبر خدا هستم آن‌چنان احترام می‌گذارند که من خجالت می‌کشم. آن‌وقت شما نوه‌ی پیامبر خود را کشته و این‌گونه بر کشته‌اش شادی می‌کنید.»
بهارنارنج
۲۱
از یکی از سربازان کنار دستی‌ام پرسیدم: «پس اسرا را کی می‌آورند؟» گفت: «مگر نمی‌بینی؟» ــ همین؟ لشکری چند هزار نفره دستاوردش این است؟»
کاربر ۱۲۳۶۵۳۹
۱۷
راهبان دیر می‌گفتند این چگونه جنگی بوده است که ناراضیان خلیفه‌ی جوان، زنان و بچه‌های خود را به میدان درگیری آورده‌اند؟
سپیده دم اندیشه
۱۷
هر کس نوکر ارباب من است؛ منم، نوکر او
hiba
۱۳
یادم می‌آید که از پدر آگوست تینوس پرسیدم: «پدر، چه‌طور حاضر شدید آن کیسه‌های سکه را برای چیزی بدهید که نمی‌دانستید درونش چیست؟» گفت: «جوان، اگر در آن لحظه به جای من بودی حاضر بودی جانت را بدهی!»
بهارنارنج
۱۰
«منظورم اسرای مرد این جنگ است. جنگاوران آن‌ها را کی می‌آورند
محمدرضا میرباقری
۱۰
فقط یادتان باشد که روز حساب و کتابی هم هست.
زهره
۱۰
«شما چه ابلهید آن‌چه می‌بینید هیبت مرگ است که در قصر بی‌صدا گام بر می‌دارد!»
کاربر ۱۲۳۶۵۳۹
۹
از زمانی‌که برای سرورم آشکار شد که خلیفه‌ی جوان با عده‌ی قلیلی وارد کارزار شده، زنان و کودکان آن‌ها را به اسارت گرفته‌اند، اقرار می‌کنم که نظر سرورم نسبت به خلیفه‌ی جوان برگشت.
کاربر ۱۲۳۶۵۳۹
۹
میرآخور گفت: «جسارت نباشد سرورم، ولی این اسب‌ها به درد میدان جنگ نمی‌خورند.» سرورم گفتند: «وقتی سوار حمایل جنگ بپوشد حتما اسب هم می‌فهمد که شکار این‌بار انسان است نه کبک و قرقاول.»
ftmz_hd
۸
هر کس نوکر ارباب من است؛ منم، نوکر او
hiba
۷
می‌گفتند: «وقتی‌که سربازان محافظ اسرا، سر فرمانده دشمنان خلیفه‌ی جوان را روی تخته‌سنگی گذاشته‌اند تا استراحت کنند، چکه‌ای خون تازه بر تخته‌سنگی چکیده و از دل سنگ، خون تازه‌ای جوشیدن گرفته!» وقتی این داستان را برای سرورم تعریف کردم، می‌دانید چه گفتند. گفتند: «هم‌چون سر مبارک حضرت یحیی‌نبی.»
یسنا
۷
سرباز با لکنت می‌گوید: «اگر پیغمبر شما فرزندی داشت با او چه می‌کردید؟»
masum75
۷
آن‌که طمع دارد فقیرتر است.»
فاطمه
۷
هر کس نوکر ارباب من است؛ منم، نوکر او
zahra
۷
مالِ باختْ رفته، باز می‌گردد، اما باورِ فروخته شده هرگز باز نمی‌گردد. در این جنگ من باورم را به معامله گذاشته بودم در حالی‌که خودم نمی‌دانستم.»
zahora.shiri
۶
مثل این‌که سرباز پناهنده گفت رو به روی لشکر خلیفه نوه‌ی پیامبر مسلمین بوده. گفت به نیرنگ، افراد پیش روی سپاه خلیفه را کسانی معرفی کرده بودند که از دین خدا خارج شده‌اند. سرورم و پدر آگوست تینوس از حسین ـ فرمانده شورشیان ـ و همین‌طور علی پدر حسین چیزهایی می‌دانستند. من هم چیزهایی شنیده بودم. اما این‌که خلیفه‌ی جوان توانسته بود مردم را با نیرنگ در برابر نوه‌ی پیامبر قرار دهد جای حیرت بود.
فاطمه پورطیبی
۶
تو کسی را متهم به بی‌دینی و خروج از دین می‌کنی که جد تو را مسلمان کرده. به من که یکی از نوادگان دور پیامبر خدا هستم آن‌چنان احترام می‌گذارند که من خجالت می‌کشم. آن‌وقت شما نوه‌ی پیامبر خود را کشته و این‌گونه بر کشته‌اش شادی می‌کنید.»
ar
۵
طمع که فقط سکه و زن نمی‌شود. بدترین طمع، مفت خریدن بهشت است.
mohaddese
۵
طلا و نقره فاسد می‌شوند، باید مواظب بود تا فساد قلب ما را فاسد نکند.