پدرم خیلی مادر را دوست داشت و این موضوع به من احساس امنیت و آرامش میبخشید.
Fateme Farjam
فکر میکنم تابستان همان سال، زمانی که پدرم تخت لین را از اتاق بیرون برد و همراه هم برای عذرخواهی نزد آقای لیندون رفتیم، فهمیده که حق انتخاب با خودمان است؛ ما یا باید تا ابد همچنان خانوادهای ناراضی و ناراحت باقی میماندیم یا اینکه تصمیم میگرفتیم طور دیگری زندگی کنیم.
Fateme Farjam
میگفت بالاخره یک روز پولدار میشویم و برای پدر و مادرمان هفت تا خانه میخریم. اما قبل از آن، پدر و مادرمان برای ما یک خانه میخرند.
جو مارچ
لین این توانایی را داشت که با استفاده از یکی از وسایل بسیار ساده، مثل یک جعبه دستمالکاغذی ثابت کند دنیا چقدر شگفتانگیز و غریب است. او میتوانست این مسئله را با روشهای متعدد ثابت کند، با دستمالکاغذی، حباب صابون یا حتی دستهای چمن. و این بود مضمون اصلی زندگی خواهر من.
Sepid