۲. آدمهای عجیب و غریب
توی سالن استفراغات، من و دوستهام پشت میزی نشسته بودیم. آندریا و چندتا از دخترها هم میز کناری نشسته بودند.
مایکل که هیچوقت بندکفشهایش را نمیبندد، نی گذاشت توی سوراخهای دماغش و گفت که فیل دریایی است. بیلی، که ما اسمش را گذاشتیم پسر بیلباسه با اینکه لباس تنش میکند، دوتا چیپس ذرتی گذاشت روی پلکهایش. رایان هم ظرف ناهارش را طوری گذاشت روی سرش که نیفتد.