
بریدههایی از کتاب خانم تیشین، معلم جانشین
۴٫۶
(۷)
خانم تیشین یکی از آنمعلمهایی است که همیشه شور و شوق دارند. او هیچوقت نمینشیند. بیهیچ دلیلی میدود اینور و آنور و دست میزند. درست مثل مامان من که هروقت زیاد قهوه میخورد، این کارها را میکند. بهنظر من، خانم تیشین باید کمی آرام بشود. او درست مثل آن عروسکهایی است که وقتی کوکشان میکنی مدام طبل میزنند. شاید بعد از چند سال معلمی، رفتارش عادی بشود و دیگر آنقدر برای درس دادن به بچهها شور و شوق نداشته باشد.
maryhzd
رایان گفت: «اووووه! اِی.جِی بلوز آندریا را پوشیده. حتماً از آندریا خوشش میآید!»
مایکل گفت: «نکند میخواهی وقتی بزرگ شدی، با او عروسی کنی.»
اگر آن دوتا بهترین دوستهایم نبودند، حتماً ازشان بدم میآمد.
دکتر بازیگوش😝
همچین بلوز را از تنم درآوردم که انگار آتش گرفته بود. بلوز را پرت کردم طرف آندریا. آندریا گفت: «اَییی! دلم بههم خورد! من که دیگر این بلوز را نمیپوشم. شپشهای تن اِی.جِی رفته توش. باید بسوزانمش و...»
ولی آندریا فرصت نکرد جملهاش را تمام کند، چون درست همان لحظه آقای ناوال با آن سر کچل وارد کلاس شد. یک بلوز سیاه پوشیده بود که رویش نوشته بود: «تیم.»
آقای ناوال پرسید: «اینجا چه خبره؟»
من فوری بلوز کهنهام را از توی کولهام درآوردم و پوشیدم.
آندریا گفت: «اِی.جِی فکر میکند کلاس، اتاق پرو است.»
دکتر بازیگوش😝
بهتر است که خانم بریج زودتر حالش خوب شود، چون من از معلمهای جانشین هیچ خوشم نمیآید. آنها مجبورمان میکنند درس یاد بگیریم. خانم بریج هیچوقت ما را مجبور نمیکند درس یاد بگیریم، چون خودش هیچی بلد نیست. او تنها آدم بزرگی است که نمیتواند بخواند و بنویسد و ریاضی حل کند. راستش، بعضی وقتها ما درس یادش میدهیم! او کمهوشترین معلم کل تاریخ جهان است.
دکتر بازیگوش😝
