چرا غریبِ در شهر خویشتنم؟
و غریبِ در زمانهٔ خویشتن؟
و غریبِ در زبان خویشتن؟
شعبدهباز واژگان
تنها دستی که به در میزند
فاجعه است
شعبدهباز واژگان
زیباییات روایتم را آشفته کرده است
شعبدهباز واژگان
زخم وَ تنها زخم تنهایمان نمیگذارد در تهران
شعبدهباز واژگان
که زیباییات احضار شاعران زخمخورده است
شعبدهباز واژگان
زیباییات
فتح تهران را به تأخیر انداخته بود
شعبدهباز واژگان
میان سرفههای نقال
در قهوهخانههای دروازهغار
سکه در کاسه انداختم و گفتم:
سرگردانیام به پرده روایت کن
که در این حصارِ غریبی تاریکم
چون مردی که بعد فروپاشی برج بابل بیدار شد
و هر چه سلام کرد
جز تحیّر
از شهر پاسخی نگرفت.
Mohsen Panahi