آن طرفتر زن و مرد پیری نشسته بودند کنار هم؛ خیلی پیر؛ جوری که با دیدنشان اولین سؤالی که به ذهن آدم میرسید، این بود که چهطوری خودشان را رساندهاند اینجا. مرد کتاب میخواند و زن گوش میداد. سرش را گذاشته بود روی شانهٔ مرد و پشتش را نوازش میکرد. بعضیها نیازی ندارند خوشبختی را فریاد بزنند؛ آرام و بیصدا زندگیاش میکنند.