جملات زیبای کتاب شکار و تاریکی | طاقچه
تصویر جلد کتاب شکار و تاریکی
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب شکار و تاریکی

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۷۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
علی دائمی
۵
می‌توانی تصور کنی در دل مردی که احساس می‌کند پس از محبوب بودن منفور شده است چه می‌گذرد؟ عشق به درد بدل می‌شود، درد کینه می‌شود و کینه آن‌قدر رشد می‌کند تا به میل انتقام تغییر ماهیت دهد.
mahdieh.nrzi
۲
مگر نشنیده‌اید که می‌گویند شیطان در انسان نیک‌کردار آسان‌تر نفوذ می‌کند؟
سارگل
۱
بی‌اعتنایی تو در برابر شعلهٔ عشق من بیشتر هم شد؛ ابتدا از من دوری کردی، بعد از من ترسیدی و در آخر از من متنفر شدی.
سارگل
۱
من که طاقتم طاق شده بود، به‌طور غریزی شلاقی را که در دست داشتم بلند کردم و آن را محکم روی کمرش فرو آوردم. دستخوش جنونی غضب‌آلود شدم و با شدت و حدّت شروع کردم به زدن.
حــــــــنا🌼
۱
شادمان از دیدار دوبارهٔ او، ابلهانه اجازه دادم جنون‌آمیزترین رؤیاهایم پر و بال بگیرند.
Kiewo
۱
هرگز تصور نکرده بودم زاویه‌ای که از آن به فرد نگاه می‌کنیم تا این حد بتواند روی نظرمان اثر بگذارد.
Kiewo
۱
آن‌قدر عادت کرده‌ایم از سطح برابر یکدیگر را ببینیم که حتی آدم‌هایی که نسبت به ظاهرِ خود بیشترین دقت را دارند هرگز به این فکر نمی‌کنند که ممکن است از بالا دیده شوند. این اشتباه بزرگی است که به‌خودیِ‌خود می‌تواند ماهیت یک شخص را فاش سازد.
Suji
۱
از آن لحظه به بعد دیگر برایم اهمیتی نداشت که مجرم باشد یا بی‌گناه، من زنی را کشته بودم که مرا بیشتر از زندگیِ خودش دوست داشت... کم‌کم داشتم از اخلاق‌گراییِ بی‌ارزش خودم متنفر می‌شدم. در دنیا چه چیزی زیباتر و قوی‌تر از عشق هست؟ من با اصول گُنده و ارزش‌های تنگ‌نظرانه‌ام نسبت به این پاکیِ بی‌آلایش بی‌اعتنا بودم و به شکل تأسف‌آوری عشقمان را لگدمال کرده بودم!
والریا ؛
۱
من زنی را کشته بودم که مرا بیشتر از زندگیِ خودش دوست داشت... کم‌کم داشتم از اخلاق‌گراییِ بی‌ارزش خودم متنفر می‌شدم. در دنیا چه چیزی زیباتر و قوی‌تر از عشق هست؟ من با اصول گُنده و ارزش‌های تنگ‌نظرانه‌ام نسبت به این پاکیِ بی‌آلایش بی‌اعتنا بودم و به شکل تأسف‌آوری عشقمان را لگدمال کرده بودم!
همچنان خواهم خواند...
۰
ویلایی به سبک اروپایی، بدون توجه به سازگاری‌اش با محیط، به طبقه‌ای که پشت خانه قرار داشت افزوده بودند و ساختمان را بزرگ‌تر کرده بودند. دیوار بتنی زشتی پر از تکه‌های شیشه، تمام مجموعه را محصور می‌کرد. این دو عنصرِ امروزی با سبک سنتی عمارت ژاپنی مغایرت داشت و باعث می‌شد احساس کنم محصول بدسلیقگی یک دهاتیِ تازه‌به‌دوران‌رسیده است.
همچنان خواهم خواند...
۰
عاشق این فضای دوست‌داشتنی روستایی و مملو از خاطرات گذشته‌ام.
سارگل
۰
من زنی را کشته بودم که مرا بیشتر از زندگیِ خودش دوست داشت...
سارگل
۰
در دنیا چه چیزی زیباتر و قوی‌تر از عشق هست؟ من با اصول گُنده و ارزش‌های تنگ‌نظرانه‌ام نسبت به این پاکیِ بی‌آلایش بی‌اعتنا بودم و به شکل تأسف‌آوری عشقمان را لگدمال کرده بودم!
سارگل
۰
در واقع من شدیداً به موفقیت او حسادت می‌کردم و میل بچگانه‌ای به پیروزی بر او، به هر طریق ممکن، آزارم می‌داد.
سارگل
۰
همسر و عشق برای من دو چیز مجزا هستند و چون با یکی ازدواج کرده‌ام دلیل نمی‌شود که نفرتم از دیگری کم گردد.
او و دوستانش
۰
بدبختی چطور می‌تواند سال‌ها در گوشه‌ای کمین کند و مترصد فرصت بماند؟
او و دوستانش
۰
می‌توانی تصور کنی در دل مردی که احساس می‌کند پس از محبوب بودن منفور شده است چه می‌گذرد؟ عشق به درد بدل می‌شود، درد کینه می‌شود و کینه آن‌قدر رشد می‌کند تا به میل انتقام تغییر ماهیت دهد.
Bluelily
۰
«دنیای مرئی وهم است. واقعیت در رؤیاهای شبانه است.»
elnaz
۰
هرگز تصور نکرده بودم زاویه‌ای که از آن به فرد نگاه می‌کنیم تا این حد بتواند روی نظرمان اثر بگذارد. آن‌قدر عادت کرده‌ایم از سطح برابر یکدیگر را ببینیم که حتی آدم‌هایی که نسبت به ظاهرِ خود بیشترین دقت را دارند هرگز به این فکر نمی‌کنند که ممکن است از بالا دیده شوند.
حــــــــنا🌼
۰
وقتی حرف می‌زد زیباتر هم می‌شد؛
maryam
۰
اگر احترام کورکورانهٔ من به ارزش‌های اخلاقی کمتر می‌بود و اگر به جرم و جنایت تمایل می‌داشتم، در چاه خوفناک تردید و حسرت امروز خود غرق نمی‌شدم. برعکس، چه‌بسا ازدواج می‌کردم و در کنار همسر زیبایم، با استفاده از ثروتش روزهایی آکنده از سعادت را سپری می‌کردم.
مُباش
۰
می‌توانی تصور کنی در دل مردی که احساس می‌کند پس از محبوب بودن منفور شده است چه می‌گذرد؟ عشق به درد بدل می‌شود، درد کینه می‌شود و کینه آن‌قدر رشد می‌کند تا به میل انتقام تغییر ماهیت دهد.
مُباش
۰
چیزی جز جنایت باقی نمانده بود. در برابر چشمان خستهٔ او منظرهٔ دنیایی قرار گرفت که در آن تنها لرزش خوش جنایت باقی مانده بود.
مُباش
۰
«حتی در این لحظه تو با خواندن این نامه می‌لرزی و چه‌بسا من در گوشه‌ای کز کرده‌ام و تو را تماشا می‌کنم.»
مُباش
۰
اینکه باورش برای شما سخت است، ترکیب فضیلت آشکار و رذیلت پنهان در وجود یک مرد آن‌قدر هم عجیب و غریب نیست. مگر نشنیده‌اید که می‌گویند شیطان در انسان نیک‌کردار آسان‌تر نفوذ می‌کند؟