
بریدههایی از کتاب ویلا اربل
۳٫۳
(۵۷)
از گذشته هیچ راه گریزی نیست، چون یا گذشته ما را از شکل انداخته یا ما گذشته را از شکل انداختهایم.
ساموئل بکت
mah naz 581212
تصور نمیکنند ممکن است چیزهاییکه بهخاطر همانها زندگی کردهاند ناپدید شوند. باور نمیکنند... آنچه وجودش ضروری است غیب شود و عالمی معنوی بهکلی درمعرض خطر باشد. به آن تحولات عظیم تاریخی اعتقاد ندارند که همهٔ نشانههای نسلهای گذشته را از بین میبرند و قارهها را کاملاً دگرگون میکنند. باور نمیکنند آنچه بهنظرشان ناعادلانه است امکانپذیر باشد.
دامبلدور مو مشکی
مهتاب، لیزا میتوانست پرهیب برج کلیسا را ببیند. همین هفتهٔ پیش، در باغ کلیسا نشسته بود و غرق در فکر پروانههای پاییز بود که با آخرین طعمهای شیرین زندگی خودشان را سیر میکردند.
کاربر 0922
به استخری رسیدند که رویش خزه بسته بود. بنیامین خم شد تا از آن آب بنوشد. لیزا با وحشت داد زد که آب آلوده است. بنیامین جواب داد چارهای ندارد و گفت: «حتماً درک میکنی. بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد این است که بعدِ گذشتن از مرز، از حصبه بمیرم. دیگر گشتاپو نمیتواند دستگیرم کند و دستنوشتههایم سالم رسیدهاند. باید مرا ببخشی بانوی مهربان.»(۵)
علیرضا یونسی
خانم گورلند نامه را خواند. «در پنج خط نوشته بود او، بنیامین، نمیتواند ادامه بدهد و هیچ راه فراری نمیبیند.»(۸) از آنجاکه بنیامین به او توصیه کرده بود خودکشیاش را از مقامات پنهان نگه دارد، او نامه را از بین برد.
هنگام ثبت مرگ در پرتبو، در میان وسایل شخصی باقیمانده از مرحوم، این مورد هم ذکر شده بود: کیف سامسونت چرمی سیاه حاوی «کاغذهایی با محتوای نامعلوم»(۹) هرگز کیف و کاغذها را پس ندادند.
علیرضا یونسی
باور نمیکنند آنچه بهنظرشان ناعادلانه است امکانپذیر باشد.
کاربر
