انگار با دستای پرقدرت سرنوشت نمیشه پنجهبهپنجه شد.
علیرضا
نوازشهای مادر، بیریاترین نوازشهاس و آغوش پدر، امنترین آغوش دنیا
علیرضا
«ما چون دو دریچه روبهروی هم
آگاه ز هر بگومگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینهٔ بهشت اما... آه
بیش از شب و روزِ تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خستهست
کاربر ۱۴۳۱۴۴۷
زیرا یکی از دریچهها بستهست
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد»
کاربر ۱۴۳۱۴۴۷
یاد حرفهای ماماننرگس افتاد که میگفت:
«امان از قِرابت، اما غربت و نسبتهای نداشته و احساسی که از هر احساس دیگهای در پسِ این بینسبتی عمیقتره، سخته که از همه به یهنفر نزدیکتر باشی؛ اما وقتی همه دورش هستن جایی برای تو نباشه، چون تو یهغریبه محسوب میشی.»
Mahmad