جملات زیبای کتاب آنچه با پول نمی توان خرید | طاقچه
تصویر جلد کتاب آنچه با پول نمی توان خرید

کتاب آنچه با پول نمی توان خرید

مرزهای اخلاقی بازار

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
مایکل سندل، حسن افشار
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
محسن
۶
«ما با عمل منصفانه منصف می‌شویم؛ با عمل معتدل، معتدل می‌شویم؛ با عمل شجاعانه شجاع می‌شویم.»
محسن
۴
موقعی که افراد به فعالیتی می‌پردازند که آن را ذاتاً باارزش می‌دانند، پیشنهاد پرداخت پول به آنها ممکن است با تنزل دادن یا به حاشیه راندن علاقه یا تعهد قلبی‌شان انگیزهٔ آنها را کم کند.
zizi
۳
قیمت گذاشتن روی چیزهای خوب زندگی ممکن است مایهٔ فساد آنها شود. به این خاطر که بازار فقط کالا پخش نمی‌کند؛ نوع نگاه به کالا را هم نشان می‌دهد و تبلیغ می‌کند. پول دادن به بچه برای این که کتاب بخواند ممکن است او را کتاب‌خوان‌تر کند، ولی در ضمن به او یاد می‌دهد که کتاب خواندن را، مثل تکلیف درسی، کاری زورکی ببیند نه کاری ذاتاً لذت‌بخش. به مزایده گذاشتن صندلی‌های سال اول دانشگاه ممکن است به بودجهٔ دانشگاه کمک کند، اما شرافت دانشگاه و ارزش مدرکش را زیر سؤال می‌برد
محسن
۳
خیلی از اقتصاددان‌ها گمان می‌کنند بازار به خودی خود خنثاست و تأثیری در کالایی که مبادله می‌کند نمی‌گذارد. اما این طور نیست. بازار اثرش را می‌گذارد. ارزش‌های بازار گاهی ارزش‌های دیگر را، ارزش‌هایی را که باید حفظ کنیم، از میدان به در می‌کنند.
zizi
۲
نه فقط فاصلهٔ فقیر و غنی بیشتر شده، بلکه کالایی شدن همه چیز به پول اهمیت بیشتری بخشیده و نیش نابرابری را گزنده‌تر کرده.
zizi
۲
ارزش‌های بازار گاهی ارزش‌های دیگر را، ارزش‌هایی را که باید حفظ کنیم، از میدان به در می‌کنند.
محسن
۲
در بریتانیا همهٔ خون را داوطلبانه و رایگان می‌دهند؛ در آمریکا مقداری از آن اهدا می‌شود و مقداری را بانک‌های خون خریداری می‌کنند؛ معمولاً از افراد فقیری که برای کسب درآمد خونشان را می‌فروشند. تیتموس موافق نظام انگلیسی و مخالف خرید و فروش کالایی خون انسان در بازار بود. تیتموس با داده‌های بسیار نشان داد که، حتی صرفاً از نظر اقتصادی و عملی، نظام انگلیسی جمع‌آوری خون از نظام آمریکایی بهتر کار می‌کند.
zizi
۱
چون کسی که مایل است برای چیزی پول بپردازد معلوم نیست همان کسی باشد که بیشترین ارزش را برای آن قائل می‌شود.
کاربر ۸۴۸۷۰۸
۱
ما معمولاً فساد را به درآمدهای نامشروع نسبت می‌دهیم. ولی فساد فقط در اختلاس و ارتشا خلاصه نمی‌شود. تنزل شأن دادن یک خیر، یک ادب اجتماعی، ارزش‌گذاری آن در رده‌ای پایین‌تر از ردهٔ شایسته‌اش هم یک فساد است
محسن
۰
خیلی از اقتصاددان‌ها گمان می‌کنند بازار به خودی خود خنثاست و تأثیری در کالایی که مبادله می‌کند نمی‌گذارد. اما این طور نیست. بازار اثرش را می‌گذارد. ارزش‌های بازار گاهی ارزش‌های دیگر را، ارزش‌هایی را که باید حفظ کنیم، از میدان به در می‌کنند.
محسن
۰
وقتی که ما نتیجه می‌گیریم چیزی را می‌شود خرید و فروش کرد، در واقع تلویحاً نتیجه گرفته‌ایم که می‌شود با آن مثل کالا، وسیله‌ای برای سود بردن و استفاده کردن، برخورد کرد. اما به این صورت هر چیزی ارزش درست خود را پیدا نمی‌کند. (۱۸) مثال واضحش انسان است. برده‌داری کار نفرت‌انگیزی بود چون با انسان مثل کالا، چیزی که خرید و فروش می‌شد، رفتار می‌کرد. با این نگاه نمی‌شود انسان را درست ارزش‌یابی کرد، موجودی که کرامت و حرمت دارد و وسیلهٔ سودجویی و بهره‌کشی نیست.
محسن
۰
یک خبر دل‌خراش ولی مسکوت ماندهٔ دیگر در مقاله‌ها این بود که «بعد از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، بعضی از اولین پرداخت‌های بیمهٔ عمر نه به خانواده‌های کشته‌شدگان بلکه به کارفرمایان آنها بود.»
Rezasally
۰
این دو جور استدلال در همهٔ بحث‌های راجع به این که چه چیزهایی را باید بشود یا نشود با پول خرید به گوش می‌رسد. مخالفت از زاویهٔ عدالت به خاطر نابرابری‌ای است که انتخاب‌های بازاری امکان دارد ایجاد کنند؛ و مخالفت از زاویهٔ فساد به جهت نگرانی برای رویکردها و هنجارهایی است که روابط بازاری امکان دارد آنها را تضعیف یا تخریب کنند. (۲۳)