
کتاب قانون نانوشته
پدیدآورندگان:
مریم گوهرپادانتشارات:
انتشارات شقایق٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
M.H
۱
- آدم باید عبور کنه دیگه، نه؟ روز اولی که علی رو دیدم بهم گفت اگه نگذری هیچی نمیگذره. الان که گیتار میزدیم فکر کردم یه جایی باید زمینش بگذارم و بگذرم. میبینی سارا؟ زمان حلال مشکلات بود.
M.H
۱
چه خوب که او بلد بود برنامهریزی کند و سُکان امور را به دست بگیرد. مادرم همیشه راجع به برادر کوچکترش همین را میگفت. میگفت: «وقتی غلامرضا هست مطمئنی همه چیز رو به راهه. از بس این بچه زبر و زرنگ و با ملاحظهست. فکر همه چیز رو از قبل میکنه.»
و حالا علی آقا فکر همه چیز را کرده بود.
M.H
۰
سکوت کرد و در سکوت همراهم شد تا کمکم بپذیرم آن روز ظهر چطور جهان زیر و رو شد.
M.H
۰
یه چیزهایی جبره، یعنی دست ما نیست. اگه بخوای مرتب بهش فکر کنی و خودت رو غرقش کنی، ادامه دادن ممکن نیست.
M.H
۰
نسرین یک بار در راه برگشت از کلاس زبان، میان حرفهایمان و درددلهای دخترانه گفته بود زندگی علاوه بر اینکه تجربهٔ ناعادلانهای است، پیشبینیناپذیر هم است، گاهی پر از شگفتی و گاهی پر از درد. میان همهٔ این دردها و تجربهها و به قول نسرین گاهی شگفتیها، خوشبختی کجا جا داشت؟ چرا هیچکس از خوشبختی حرف نزده بود؟ کسی نگفته بود لمسش چه حسی دارد، کسی نگفته بود دیدارش چطوری است...
M.H
۰
- یه فیلم دیدم راجع به یه گلفباز مشهور. توی یه سکانس گلفباز داشت رمز موفقیتش رو به شاگردش میگفت. گلفبازه وقتی پشت توپ میایستاد و آمادهٔ ضربه میشد، همهٔ صحنهٔ روبهرو و اطرافش رو خالی فرض میکرد، یه وسعت بیانتها که توش فقط یه چیز هست، پرچمی که محل فرود توپ رو مشخص میکنه
M.H
۰
برای همه، برای هر کسی که عشق روزی رنجی عظیم در زندگیاش بوده است.»