
بریدههایی از کتاب خاکستری در باد
۳٫۱
(۱۸)
هیچ زنی وقتی که ناراحت است دوست ندارد تنها باشد. دلش میخواهد کسی باشد تا حرف بزند و آرامش کند
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
همیشه با خودمون میگیم دیگه بدتر از این نمیشه، اما همیشه بدتری هم هست.
یك رهگذر
حالا که دیدی ته این راه بنبسته، حالا که خودت فهمیدی این زندگی رو نمیخوای، رهاش کن. برو و خودت رو از نو بساز. خراب کردن آسونه... به همین آسونی که تو خودت رو ویرون کردی. اما ساختن... شاید یه عمر طول بکشه. اما وقتی یهبار این کار رو بکنی، دردش رو بکشی، عذابش رو به جون بخری، قدرش رو میدونی. میفهمی دیگه نباید خراب کنی. میفهمی روح و قلبت مهمتر از هرچیز دیگهای هستش. خودت از همهٔ آدمای تو دنیا مهمتری. وقتی به این باور برسی، هیچوقت دیگه نه خودت میتونی خودت رو ویرون کنی، نه اجازه میدی کسی دیگه این کار رو بکنه.
یك رهگذر
زندگی گاهی کارهایی با آدم میکند که خیلی چیزها دیگر به چشمت نمیآید... دیگر مهم نیست همیشه مرتب و خوشپوش به نظر بیایی، همیشه حواست به خودت باشد که خوب به نظر برسی... حتی وقتی آرایش خاصی هم نمیکنی، جذاب و دلربا باشی... لباسهای خاص بپوشی و عطرهای گران بزنی که هوش از سر ببرد... حواست به چاق نشدن و هیکلت باشد...
زندگی یکجایی نشانت میدهد قبلا چه چیزهای بیهودهای برایت مهم بوده و به خاطرشان غصه میخوردی. به خاطر شکم گندهات خجالت میکشیدی و سعی میکردی آبش کنی...
بلایی به سرت میآورد که فقط غمخوار آن بلا باشی و دیگر به هیچچیز توجه نکنی!
یك رهگذر
لبخند غمگینی میزند.
- توی این دنیا، اگه خودمون رو گول نزنیم، نمیتونیم طاقت بیاریم...
یك رهگذر
ما آدما معمولا وقتی میبینیم خودمون رو بدبخت کردیم، دیگه میگیم راهی برای اصلاح نیست، دیگه بیخیال همهچی میشیم و بیشتر خودمون رو رها میکنیم توی بدبختیامون. فکر میکنیم لیاقت بهتر شدن رو نداریم و باید تا ابد همینطوری بمونیم. با خودمون میگیم اینجا دیگه تهشه، ته گندکاری و بدبختی، پس بذار هرچی میخواد بشه، بشه.
یك رهگذر
