آدم با یک لبخند میتواند دنیا را عوض کند.
AS4438
باید خودم را جمعوجور کنم. مجبورم. الان وقت فروپاشی نیست، زیرا اگر از هم بپاشم، شاید حتی خودم گلولهای در سرم خالی کنم.
Mehr
میخواهم خودم را بردارم و ببرم به هرجایی، جز اینجا. میخواهم هر حسی داشته باشم، جز این حس. میخواهم هیچ حسی نداشته باشم.
Mehr
هرازگاهی به رفتن فکر میکنم. ماندهام کسی دلتنگم میشود یا نه. به رفتن فکر میکنم، اما نمیروم. هنوز همینجا هستم.
Mehr
همهچیز رو به سقوط و فروپاشیست؛ امیدم، عقلم.
Mehr
از او متنفرم، زیرا چیزی را فراموش کرده که من در فراموش کردن آن ناتوانم.
Mehr
آدم با یک لبخند میتواند دنیا را عوض کند.
کیمیا
اغلب افراد نمیدانند شلیک اسلحه چه صدایی دارد تا اینکه خودشان با گوشهای خودشان صدا را بشنوند و بعد از آن دیگر امکان ندارد صدایش را تشخیص ندهند.
کیمیا
میخواهم از این کابوس بیدار شوم. همهچیز مثل نفتی سوزان است، مثل خنجری تیز و دردناک و غیرقابل تحمل. عذابی که تمامی ندارد و فقط میسوزاند و میسوزاند.
Mehr
اگر میشد بمیرم و همهچیز را تمام کنم، کوچکترین تعللی نمیکردم.
Mehr
حس میکنم زندگی مثل ماسههای ساعتی شنی از وجودم بیرون میریزد.
Mehr
برای لحظهای، شاید برای یک ثانیه یا بیشتر، احساس کردم که همهچیز درست خواهد شد
Mehr
اگر تنها شوم یا غرق فیلم یا کتابی شده باشم، همهچیز را فراموش میکنم.
Mehr
همگی بیش از آنچه که فکر میکنیم، به هم شبیه هستیم.
کیمیا
فقط میخواستم به مردنم ادامه دهم.
Mehr