باید خودم را جمعوجور کنم. مجبورم. الان وقت فروپاشی نیست، زیرا اگر از هم بپاشم، شاید حتی خودم گلولهای در سرم خالی کنم.
Mehr
۸
هرازگاهی به رفتن فکر میکنم. ماندهام کسی دلتنگم میشود یا نه. به رفتن فکر میکنم، اما نمیروم. هنوز همینجا هستم.
Mehr
۶
میخواهم خودم را بردارم و ببرم به هرجایی، جز اینجا. میخواهم هر حسی داشته باشم، جز این حس. میخواهم هیچ حسی نداشته باشم.
Mehr
۵
برای لحظهای، شاید برای یک ثانیه یا بیشتر، احساس کردم که همهچیز درست خواهد شد
کیمیا
۴
اغلب افراد نمیدانند شلیک اسلحه چه صدایی دارد تا اینکه خودشان با گوشهای خودشان صدا را بشنوند و بعد از آن دیگر امکان ندارد صدایش را تشخیص ندهند.
Mehr
۳
اگر میشد بمیرم و همهچیز را تمام کنم، کوچکترین تعللی نمیکردم.
Mehr
۳
همهچیز رو به سقوط و فروپاشیست؛ امیدم، عقلم.
Mehr
۳
حس میکنم زندگی مثل ماسههای ساعتی شنی از وجودم بیرون میریزد.
Mehr
۲
میخواهم از این کابوس بیدار شوم. همهچیز مثل نفتی سوزان است، مثل خنجری تیز و دردناک و غیرقابل تحمل. عذابی که تمامی ندارد و فقط میسوزاند و میسوزاند.
Mehr
۲
از او متنفرم، زیرا چیزی را فراموش کرده که من در فراموش کردن آن ناتوانم.
کیمیا
۱
آدم با یک لبخند میتواند دنیا را عوض کند.
Mehr
۱
اگر تنها شوم یا غرق فیلم یا کتابی شده باشم، همهچیز را فراموش میکنم.
zZz
۱
دنیا همان چیزیست که تو از آن میسازی.
zZz
۱
ما همگی بیش از آنچه که فکر میکنیم، به هم شبیه هستیم.
zZz
۱
میخواهم خودم را بردارم و ببرم به هرجایی، جز اینجا. میخواهم هر حسی داشته باشم، جز این حس. میخواهم هیچ حسی نداشته باشم. حس میکنم زندگی مثل ماسههای ساعتی شنی از وجودم بیرون میریزد.
کیمیا
۰
همگی بیش از آنچه که فکر میکنیم، به هم شبیه هستیم.
Mehr
۰
فقط میخواستم به مردنم ادامه دهم.
zZz
۰
او دانستن این امر را مایهٔ تسلی میدانست که انسان قابلپیشبینیست و اینکه همهٔ ما با بخشی عظیم از فطرت مشترک و خصایص ازپیشآموخته قدم به این دنیا گذاشتهایم.
zZz
۰
بهجز مجرمین، سایر انسانها بهشکلی ناخودآگاه نسبتبه مجریان قانون گرایشی مثبت دارند، چراکه این افراد برای نجات افراد بیگناه، خودشان و جانشان را بهخطر میاندازند.
zZz
۰
وقتی به آزموندهنده بگویی که باید برای مرگ و زندگی دیگران تصمیمگیرنده باشد، وقتی به او بگویی که دیگر حق تصمیم نگرفتن را ندارد، بهشکلی غریزی دست به هرکاری میزند تا این حق را دوباره برای خود احیا کند.