واژهٔ «مردم» میتواند دال بر کلیتی اجتماعی باشد که دستکم از یک بخش دیگر آن جامعه متمایز است، بخشی که «مردم» زیردست آن است و تحت سیطره و حکمرانیاش بهسر میبرد. در این معنا، دموکراسی نه یک رژیم [سیاسی]، که شورش یا طغیانی است علیه رژیم (یا دستکم، علیه حکومت). عصیانِ فقر است، خروشِ آن چیزی است که در ذهنها و بدنها تحملناپذیر شده، طغیانِ گرسنگی و ترس است.