جملات زیبای کتاب حقیقت دموکراسی | طاقچه
تصویر جلد کتاب حقیقت دموکراسی
off
٪۶۰

کتاب حقیقت دموکراسی

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
ژان لوک نانسی، پویا ایمانی
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
roozbeh ariana
۲
واژهٔ «مردم» می‌تواند دال بر کلیتی اجتماعی باشد که دست‌کم از یک بخش دیگر آن جامعه متمایز است، بخشی که «مردم» زیردست آن است و تحت سیطره و حکم‌رانی‌اش به‌سر می‌برد. در این معنا، دموکراسی نه یک رژیم [سیاسی]، که شورش یا طغیانی است علیه رژیم (یا دست‌کم، علیه حکومت). عصیانِ فقر است، خروشِ آن چیزی است که در ذهن‌ها و بدن‌ها تحمل‌ناپذیر شده، طغیانِ گرسنگی و ترس است.
roozbeh ariana
۱
اگر دموکراسی معنایی داشته باشد، آن معنا عبارت از در اختیار نداشتن هیچ اقتدار یا مرجعیت قابل‌شناسایی‌ای است که از جایگاه یا نیروی محرکی جز جایگاه یا نیروی محرک یک میل ــ یک خواست، یک انتظار، یا یک اندیشه ــ منبعث شده باشد، [پس اقتدار و مشروعیت دموکراسی از جایگاه یک میل نشأت گرفته،] یعنی از جایی که آن‌چه در آن بیان و بازشناخته می‌شود امکانِ راستینِ همه با هم بودن است، یعنی با هم بودن همگان و هریک از همگان.
roozbeh ariana
۱
از یاد نبریم که انسان خدا نیست، و فرض کردن او به‌مثابهٔ مطلق هم خودبه‌خود حادث نمی‌شود، بلکه این‌جا و اکنون [hic et nunc] اتفاق می‌افتد، در اکنون یا زمان حاضری که «شأن انسان» و «حقوق بشر» هرگز به خودی خود نمی‌توانند ضامن‌اش باشند، گو این‌که هرگز نباید آن‌ها را از این حضور تفکیک کرد؛ پس این را هم فراموش نکنیم که امر «مشترک» و عمومی، یا همان مردم [demos]، تنها به شرطی می‌تواند حاکم باشد که [حاکمیت‌اش] از مسلط شدن [فرد] حاکم بر دولت و اساساً از هر شکل یا پیکربندی سیاسی دیگری تمایز یافته باشد ــ این است شرط دموکراسی.
roozbeh ariana
۱
در جریان قیام، دموکرات‌ها حضور دارند اما دموکراسی نه.
roozbeh ariana
۰
ما زندانی تصوری از سیاست مانده‌ایم که آن را به‌کارانداختن و فعال‌ساختن یک سهم‌بندی یا اشتراک مطلق معرفی می‌کند: تقدیر یک ملت یا یک جمهوری، سرنوشت بشر، حقیقت پیوند و وابستگی، ماهیت امر مشترک. در یک کلام، هرآن‌چه که ممکن بود در ظاهر مایهٔ شوکت و افتخار حکومت پادشاهی [مونارشی] و انواع مختلف «توتالیتاریسم» به شمار آید، اکنون ترجیح می‌داد جای خود را به مجد و شکوهی دموکراتیک [مردم‌سالارانه]، در معنای دقیق این کلمه، بدهد: یعنی به قدرت مطلق مردمی که در ذات خود و به تن زنده‌اش شناخته می‌شود، به مردمی بومی یا کارگر، به خودتولیدگری و بوم‌زادی اصل یا قاعده‌ای که جایگزین شاهان گذشته شده است.
roozbeh ariana
۰
تولد دموکراسی عاقبت به محاق همان فراموشی‌ای رفت که اندکی پیش از آن یاد کردیم. نخستین اندیشه در باب دموکراسی، به خیال این‌که حکومت پادشاهی سرنوشتِ ــ و هستی یا ذاتِ ــ مردم، ملت‌ها، یا اجتماعات را یکسره در دست خود دارد، لاجرم از خودش نومید و سرخورده بود: اگر روسو دست‌آخر تسلیم این فکر شد که دموکراسی واقعی (دموکراسی مستقیم، بی‌واسطه، و خودانگیخته) تنها مناسب خدایان است، به دلیل اعتقاد راسخ‌اش به این امر بود که مردم باید آسمانی و از نژاد خدایان باشند، انسان باید الاهی باشد، یا به عبارت دیگر، امر نامتناهی باید متعین و معلوم باشد.
roozbeh ariana
۰
دموکراسی قابل‌تجسم یا شکل‌پذیر نیست. دقیق‌تر بگوییم، دموکراسی در ذات خود اصلاً شکلانی نیست. این، در نهایت، شاید تنها معنایی باشد که می‌توان به آن نسبت داد: دموکراسی اساساً نافی پذیرفتن شکل یک سرنوشت، یا قبول شکل حقیقت امر مشترک و عمومی، است.
roozbeh ariana
۰
دموکراسی یعنی این‌که نه مرگ و نه زندگی ارزشی در خود و از خود ندارند، بلکه ارزش‌شان تنها برآمد وجود همگانی و مشترکی است که خود را در معرض غیاب معنای قطعی و نهایی هم‌چون معنای حقیقی ــ و نامتناهی ــ هستی‌اش قرار می‌دهد
roozbeh ariana
۰
اگر مردم حاکم باشند، این وظیفهٔ آن‌ها است که مسئولیت آن چیزی را بر عهده گیرند که باتای از گفتن حاکمیت هیچ است در ذهن داشت (۱۰). حاکمیت در هیچ شخص خاصی قرار نمی‌گیرد؛ نه شکل یا هیأت به خصوصی دارد، نه مرز و چارچوبی کلی؛ نمی‌توان مجسمه یا بنای یادبودی برای‌اش ساخت. مطلقاً عالی‌ترین است. هیچ چیز برتر و بالاتر از آن نیست. نه خدا، نه ارباب. در این معنا، دموکراسی مساوی آنارشی است
roozbeh ariana
۰
دموکراسی، در شکل ظهور مدرن‌اش، هدفی ندارد جز تأسیس یا پی‌ریزی دوباره و کامل سیاست. هرکس که بخواهد چیزی را بنا نهد یا پی‌ریزی کند، نخست باید از پی یا شالوده پایین‌تر رود. به باور روسو، دموکراسی انسان را (از نو) خلق می‌کند. دموکراسی مقصد انسان و جهانِ هم‌راهِ او را از نو می‌آفریند.
roozbeh ariana
۰
«دموکراسی» عبارت است از: ـ نخست، نام یک رژیم معنایی که حقیقت‌اش را نمی‌توان ذیل هیچ عامل سامان‌بخشی گنجاند، خواه این عامل مذهبی باشد یا سیاسی، علمی باشد یا زیبایی‌شناختی؛ دموکراسی، به بیانی ناسازه‌وار و تعمداً نیچه‌ای، در واقع آن چیزی است که «انسان» را سراپا هم‌چون مخاطره و بخت «خود او» در نظر می‌آورد، هم‌چون «رقصنده‌ای بر فراز مغاک». این ناسازه نکتهٔ اصلی بحث را به‌خوبی روشن می‌کند: دموکراسی آریستوکراسی‌ای است مساوات‌طلب. این معنای نخست، تنها به شیوه‌ای تصادفی و موقتی، نامی سیاسی می‌گیرد.