جملات زیبای کتاب صف | طاقچه
تصویر جلد کتاب صف

بریده‌هایی از کتاب صف

انتشارات:مهرگان خرد
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۲از ۹ رأی
۳٫۲
(۹)
شکی نبود که حالا زندگی همه محدود و تاریک بود، درست خلاف زندگی‌ای که دروازه در بدو ظهورش وعده داده بود و مردم را دل‌شاد کرده بود؛ گفته بودند دروازه را برپا کرده‌ایم که زندگی‌تان را آسوده‌تر کنیم، ارمغان دروازه برای همهٔ شهروندان، صلح است و امنیت و شادی. او هم شهروند بود، شهروندی وظیفه‌شناس و کارا، اما حالا می‌دانست که تمام آن وعده‌ها پوچ‌اند.
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
با خودش فکر کرد که هیچ‌چیز مثل گذشته نیست و بهبودی هم در کار نخواهد بود؛ سیاستمدارها به جان مردم افتادند و تارومارشان کردند و حالا نوبت به خود مردم رسیده که به حساب هم برسند.
همسایه