تا همین اواخر، کنارهگیری از این توسعۀ خیالی امکانناپذیر بهنظر میرسید. هرجا نگاه میکردی، آنچه میدیدی، وزوز مداوم واقعیت توسعه بود: دولتها برنامههای توسعۀ بلندپروازانه طراحی میکردند؛ نهادها برنامههای توسعه را در شهرها و حومهها اجرا میکردند؛ متخصصان معضلات توسعه را بررسی میکردند و نظریههای انزجارآور میدادند؛ مستشاران خارجی همهجا ول بودند و شرکتهای چندملیتی بهنام توسعه روی کشورها آوار میشدند. درمجموع، توسعه واقعیت را استعمار کرد، خود تبدیل به واقعیت شد