
بریدههایی از کتاب محدوده خون؛ هندسه یک جنایت خانوادگی
۳٫۰
(۱۴)
من از دست دادن برادر را تجربه کردهام و بعد از آن اتفاق تا به امروز، به مرگ و ازدستدادن فکر میکنم. روزی که با پروندهٔ فرخشاد لیستر روبهرو شدم، ماجرا برایم عجیب بود. فردی متهم شده بود که برادرش را به قتل رسانده. برخلاف چیزی بود که تا به امروز به آن اعتقاد داشتهام. من همواره تلاش میکنم برادرم را زنده نگه دارم، حتی شده در خاطرهام و حالا با ماجرایی روبهرو شده بودم که فردی تلاش کرده بود برادرش را از بین ببرد. فکر نمیکردم و نمیکنم که بتوانم انگیزههای فرامرز لیستر را بیابم، اما شرایط رخ دادن این اتفاق برایم جذاب بود. برای همین تصمیم گرفتم ماجرا را دنبال کنم و تحقیقات را برای کسب اطلاعات بیشتر شروع کردم.
الهام حمیدی
داستان فرخشاد در دههٔ بیست میگذرد و من علاقهٔ زیادی به این دهه دارم، دلیل دیگری که دنبال کردن پرونده را برایم جذاب کرد. دههٔ سی را بیشتر با خفقان پس از کودتای ۲۸ مرداد به یاد میآورند، اما پیش از کودتا در ایران چه خبر بود؟ مخصوصاً همین سالهای میانی دههٔ بیست، بعد از پایان جنگجهانی دوم، وقتی محمدرضاشاه قدرت چندانی ندارد. کشور دولتهای ضعیفی دارد و مدام نخستوزیر عوض میکند و هنوز هم ماجرای ترور شاه در سال ۱۳۲۷ پیش نیامده. دوست داشته و دارم که دربارهٔ این سالها بیشتر بخوانم و بیشتر در معرض آن باشم.
الهام حمیدی
خون فرخشاد است که این خیابانها را به هم وصل میکند
کاربر ۳۶۸۵۰۴۶
۲۱ آذر ۱۳۲۴، کنترل آذربایجان بهطور کامل به دست فرقهٔ دمکرات افتاد. در همین روز مجلسی با عنوان «مجلس ملی آذربایجان» در تبریز، به ریاست علی شبستری، تشکیل شد و جعفر پیشهوری به نخستوزیری حکومت خودمختار آذربایجان انتخاب شد که کابینهاش را با ده وزیر تشکیل داد. این در حالی بود که در تهران، مجلس شورای ملی دایر بود و دولت ایران، با نخستوزیری ابراهیم حکیمی کارش را دنبال میکرد. تأسیس حکومت خودمختار در آذربایجان را باید در بستر حوادث جنگ جهانی دوم درک کرد. با اشغال ایران در جنگ، رضاشاه تبعید شد و محمدرضاشاه به سلطنت رسید و حزبی چپگرا که به شوروی نزدیک بود در ایران تأسیس شد، به نام حزب توده.
الهام حمیدی
در مواجهه با تأثیر انتخاب نویسندهها و نیز شرایط تأثیرگذار بر متونی که از گذشته به دستم رسیده بود، سؤال دربارهٔ حقیقت ماجرا برایم رنگ باخت، زیرا من با واسطه با این ماجرا روبهرو میشدم. از طرفی، در مواردی امکان راستیآزمایی منابع را نداشتم، آنهم در پروندهای که متهمان در دادگاه بسیاری از اعترافات پیشین خود را هم کتمان کردند و برخی از اعترافات را وابسته به شرایط حاکم بر زمان اعتراف دانستند که از آن شرایط نیز اطلاعات کمی موجود است.
الهام حمیدی
هنگامی که داشتیم از عرض خیابان فردوسی رد میشدیم، من روی برگرداندم و به پشت سرم نگاه کردم. تلاش میکردم ساختمان لیستر را در میدان سپه پیدا کنم، نتوانستم. تاریک بود، اما در شب ۱۹ آذر ۱۳۲۴، میدانستم که میراثم در دل آن سیاهی است، درست پشت سرم.
کاربر ۳۶۸۵۰۴۶
نانهایی که از دل این تنور بیرون میآیند، ردی از خون فرخشاد دارند
کاربر ۳۶۸۵۰۴۶
با ضربهٔ سوم، نور میرود و همهجا تاریک میشود
کاربر ۳۶۸۵۰۴۶
ملک روی صندلی فرخشاد مینشیند و سراغش را میگیرد. میخواهم بگویم نمیدانم کجاست، اما میدانم؛ دیگر در این جهان نیست.
کاربر ۳۶۸۵۰۴۶
فرامرز نمیداند چه بنویسد. دستور قتل پدر را پسر باید چطور بنویسد؟
کاربر ۳۶۸۵۰۴۶
حالا کلکسیونی از رادیوهای متفاوت داشتم و هرروز پیچ یکی را میچرخاندم تا به اخبار گوش بدهم. امروز رادیوی زردرنگ را روشن کردم تا به رادیوتهران گوش بدهم.
کاربر ۳۶۸۵۰۴۶
من را به اتاق بردند و در آنجا محمدحسن و هوشنگ دست خود را که خونآلود بود، در لگن آبی که روی بخاری نفتی قرار داشت، میشستند. کیف و کلاه مخمل فرخشاد هم گوشهٔ اتاق بود. باز هم من باور نمیکردم این جریان پیش آمده باشد.
کاربر ۳۶۸۵۰۴۶
فقط خواهشی که از شما دارم این است که به آقای ترقی بگویید به نام بشردوستی، چون من کسی را ندارم و دستم از پول تهی است، به محکمه تشریف ببرند و پرونده را بخوانند و اگر تشخیص دادند بیگناهم، کمکی به من بکنند.
کاربر ۳۶۸۵۰۴۶
دستانم را داخل تشت کردم و آب بیرنگ، سرخ سرخ شد و دست سرخ من بیرنگ.
Mahdi
انگار در سینما بودم. نمیدانستم چرا این بلاها سرم میآید.
Mahdi
حجم
۳۵۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه
حجم
۳۵۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه
قیمت:
۹۴,۰۰۰
تومان