در مارچ ۲۰۰۹، تولد سیوپنج سالگیام را جشن گرفتم و این مطلب را توئیت کردم: «امروز تولد من است! سیوخردهای سالم شد!»
یکی از وبسایتهای شایعهساز این توئیت را دید و سعی کرد چیز جالبی از آن بیرون بکشد؛ اما من فقط یکی از کلکهای مربی قدیمیام، استیو اسنایدر را سوار کرده بودم: اینکه دو حقیقتی را کنار هم میگفتم که روی هم یک دروغ میشد. یک بار با او و خانوادهاش به رستوران چینی «عصر طلایی» (Golden Era) در بروکلین رفته بودیم و کسی به او گفت: «اوه، این پسرته؟» استیو گفت: «من و مارلین سال ۱۹۷۳ ازدواج کردیم و بیز یه سال بعدش دنیا اومد.» این دو جملهی درست اما بیربط به همدیگر، باعث میشد جواب سؤال مثبت بهنظر برسد.