جملات زیبا از متن کتاب شب های روشن | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب شب های روشنsubscriptionAvailable

کتاب شب های روشن

داستان پرسوز و گداز (از یادهای رویاپرور)

۲.۸(از ۲۲ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۱۸۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

دوستم داشته باشید، رهایم نکنید، چون در این دَم خیلی دوستتان دارم، چون شایستهٔ عشقتانم، چون سزاوارِ آنم...
mahsa
۵
آسمان چنان پرستاره و چنان روشن بود که آدم با نگاه به آن، ناخواسته از خود می‌پرسید: راستی می‌شود زیر چنین آسمانی، رنگ‌ووارنگ آدم‌های تندخو و دمدمی هم زندگی کنند؟
خانوم نارنجی
۴
مگه آدم باید برای هر احساسی، حتی هم‌دردی برادرانه، جواب پس بده!
مجهول
۴
به سال' جاافتاده، ولی نمی‌شد گفت به رفتار هم جاافتاده.
خانوم نارنجی
۳
«مادربزرگ' جونش برای همهٔ چیزهای قدیم‌ها درمی‌رفت. قدیم‌ها هم جوون‌تر بود، هم آفتاب گرم‌تر بود، هم خامه این‌جور زود نمی‌ترشید  همه‌ش قدیم‌ها!
nemor
۳
بدبخت که هستیم، بدبختی دیگران را بهتر حس می‌کنیم؛ احساس نه پخش‌وپلا، که جایی گِرد می‌آید ...
nemor
۳
و در همان دَم، مردِ جوان گام‌هایی به‌سوی ما آمد. خدایا، چه فریادی! چه گونه بر خود لرزید! چه گونه خود را از دست‌هایم درآورد و به‌سوی او پَر کشید …! چون پیکری بی‌جان ایستادم و نگاهشان کردم.
خانوم نارنجی
۲
هر دو دستش را به گِردِ گردنم انداخت و مرا با شور و گرما بوسید. سپس بدون آنکه چیزی به من بگوید، دوباره به‌سوی او پرید، دستش را گرفت و به دنبالِ خود کشید.
خانوم نارنجی
۲
وای، شادی و خوشبختی' آدم‌ها را چه زیبا می‌کند! دلِ آدم چه از عشق می‌جوشد! انگار می‌خواهی همهٔ جوششِ دلت را به دلِ دیگری سرریز کنی، می‌خواهی همه شاد باشند، همه بخندند. این شادی هم چه واگیرنده است!
nemor
۲
«ماتری‌یُنا مهربونه، تنها یه چیز کم داره. خیالی به سر نداره، ناستِنکا، هیچ خیالی. ولی مهم نیست …!»
Jay Kim
۲
خندان سخنم را برید: «اگه ندارین، پس چه‌جور زندگی کرده‌اید؟» «از بیخ‌وبن بدون هیچ داستانی! خب، به‌قول‌معروف، برای خودم زندگی کرده‌م، یعنی تنهایِ تنها،  تنها، تک‌وتنها. می‌فهمید تنها یعنی چی؟»
Maria
۲
آخه رؤیاها هم زندگی‌ای دارن! آیا می‌دونید من حالا دوست دارم یادِ همهٔ اونجاهایی رو که زمانی به شیوهٔ خودم دَرِشون خوشبخت بوده‌م، زنده کنم و سَرِ یه زمانی به دیدارشون برم
Maria
۲
از خودش می‌پرسه: رؤیاهات پس چی شد؟
Maria
۲
ناگهان به گمانم رسید همه، از من یکی' روی می‌گردانند و همه از من دوری می‌گیرند.
فائزه
۱
«می‌دونید چرا این‌همه شادم؟ این‌همه از دیدنتون شادم و امروز این‌همه دوستتون دارم؟» پرسیدم: «خب؟» و دلم لرزید. «برای این دوستتون دارم که دل‌باخته‌م نشدید. آخه هر کسِ دیگه‌ای جاتون بود، شروع می‌کرد به بی‌تابی، بدپیلگی، آه‌وناله و سوزوگداز، ولی شما چه خوبید!»
Jay Kim
۱
من هم که دیگه تو بیداری کنارِ شما این‌همه خوشبخت بوده‌م، رؤیایِ چی رو ببینم!
Jay Kim
۱
«نه، نه، راهنماییِ عاقلانه نمی‌خوام، راهنماییِ برخاسته از دل و برادرانه می‌خوام، اون‌جوری که انگار همهٔ زندگی‌تون دوستم داشته‌اید!»
Jay Kim
۱
ناستِنکای من چنان هول شد، چنان هراسان شد که گویی سرانجام دریافته بود دوستش دارم و برای عشق بیچاره‌ام دل می‌سوزاند. خب، بدبخت که هستیم، بدبختی دیگران را بهتر حس می‌کنیم؛
Jay Kim
۱
... یا برای آن آفریده شده بود که تنها دمی در کنارِ دلِ تو باشد؟...
Maria
۱
حالا هم بیشتر از هر زمانی می‌دونم که همهٔ بهترین سال‌هایِ زندگی‌م رو بیهوده از دست داده‌م! حالا این رو می‌دونم و از این آگاهی بیشتر درد می‌برم
Maria
۱
چون آخه آدم پخته می‌شه و آرمان‌های گذشته‌اش رو کهنه می‌کنه و اون‌ها خُردوخاکشیر می‌شن. اگه زندگی دیگه‌ای در کار نیست، پس باید اون رو از همین خُرده‌ها ساخت.
Maria
۱
آخه غم‌انگیز می‌شه که آدم' تنها، تنهایِ تنها شه و حتی چیزی، هیچ، هیچ‌چیزی نداشته باشه که افسوسش رو بخوره ... چون همهٔ اونچه آدم از دست داده، سراپاش، همه‌ش هیچ بوده، یه صفرِ پوکِ گرد بوده، تنها یه رؤیا بوده!»
Maria
۱
او که نیامد و ما بیهوده چشم‌به‌راهی کشیدیم
Maria
۱
برای چی بهترین آدم هم انگار همیشه چیزی رو از دیگری قایم می‌کنه و به زبون نمی‌آره؟ چرا اگه آدم می‌دونه که حرفش باد هوا نمی‌شه، در جا اونچه رو در دل داره، رک و راست به زبون نیاره؟ هر کی هم انگار سخت‌دل‌تر از اونچه درواقع هست، به چشم می‌آد، انگار همه بیم دارن اگه احساسشون رو خیلی زود نشون بدن، آزرده‌شون کنن ...»
Maria
۱
«من دوستش دارم. ولی این' می‌گذره. باید بگذره، نمی‌تونه نگذره.
Maria
۱
«من دوستش دارم. ولی این' می‌گذره. باید بگذره، نمی‌تونه نگذره.
Maria
۱
خدایا! یک دمِ آزگار شادکامی! راستی این دم برای سراپایِ زندگیِ آدم کم است؟...
Maria
۱
"من پیش‌ازاین در پندارهایِ جوانی‌ام دوست داشتم خودم را گاه پریکلس، گاه ماریوس، گاه یک مسیحیِ زمانِ نرون، گاه شهسواری در میدانِ زورآزمایی، گاه اِدوارد گلِندینینگ از داستانِ دیرِ والتر اسکات و این‌وآن ببینم. چه رؤیاهایی که در جوانی نمی‌دیدم ... در زندگی‌ام دَم‌هایی سرشارتر، مقدس‌تر و پاک‌تر پیدا نمی‌شد. چنان در رؤیا فرومی‌رفتم که همهٔ جوانی‌ام از دستم رفت.» این گفتهٔ او، از دیدِ گرایشِ
کاربر ۹۱۶۶۲۹۶
۰
... یا برای آن آفریده شده بود که تنها دمی در کنارِ دلِ تو باشد؟...
Jay Kim
۰
ناستِنکای نازنین، آیا با نگاه به او باور می‌کنید که کسی رو که در رؤیاهای دیوانه‌وارش این‌همه دوست داشته، واقعاً هرگز نمی‌شناخته؟ که راستی او رو تنها در پرهیب‌هایِ فریبا دیده و این شیدایی رو تنها به خواب دیده؟
Jay Kim
۰