"من پیشازاین در پندارهایِ جوانیام دوست داشتم خودم را گاه پریکلس، گاه ماریوس، گاه یک مسیحیِ زمانِ نرون، گاه شهسواری در میدانِ زورآزمایی، گاه اِدوارد گلِندینینگ از داستانِ دیرِ والتر اسکات و اینوآن ببینم. چه رؤیاهایی که در جوانی نمیدیدم ... در زندگیام دَمهایی سرشارتر، مقدستر و پاکتر پیدا نمیشد. چنان در رؤیا فرومیرفتم که همهٔ جوانیام از دستم رفت.»
این گفتهٔ او، از دیدِ گرایشِ