
azaad
۸
چنین است دعای معروف سقراط: «ای پَنِ عزیزم و ای تمام خدایانی که بر این مکان احاطه دارید، روح مرا زیبا کنید، باشد که در بیرون و درون یکدست شوم.»
azaad
۴
گاهی با خود میگوییم اگر ساز بهتری داشتم، مثلاً ویولن استرادیواریوس، یا ابررایانهای با گرافیک بالا یا یک کارگاه مجسمهسازی خوب و کاملاً مجهز، چه کارها که نمیتوانستم بکنم. اما هنرمند کسی است که با ارزانترین سازها بتواند هر کاری بکند.
azaad
۳
شاید وقتی دیگر نمیدانیم چه بکنیم، تازه رسیده باشیم به اصل کار، و وقتی دیگر نمیدانیم چه راهی را برویم، تازه سفرمان شروع شده باشد.
azaad
۲
آرشه بر تار سیوسه سانتیمتری ویولن میلغزد و قلممو بر سفیدی بوم: بازیگوشیِ بیانتها بر پهنهای محدود.
yalda
۲
به یک معنا، هنر تماماً بداههپردازی است. برخی انواع بداههپردازی همانطور که هست، کامل و به یکباره، نمود مییابد اما «بداههپردازیِ دستخورده» هم داریم، یعنی پیش از آنکه هنرمند اثر را به مردم عرضه کند تا از آن لذت ببرند زمانی را صرف بازبینی و بازسازی آن میکند.
yalda
۲
افسانهها و اسطورهها شخصیتهایی هستند که نماد مفهوم بازیگوشیاند، مانند ابله، حیلهگر و کودک. ابله از تصاویر کهنِ تاروت در فرهنگ ما و عدد صفر در ورقِ بازی است که نماد استعداد محض است. ابلهان و مسخرهبازان مقدس در اسطورهها و اشعار کهنِ تمدنهای سراسر دنیا حضور داشتهاند، در قالب شخصیتهایی مانند کایوتی و حیلهگر (خدایان سرخپوستان آمریکا)، پنِ یونانی و دلقکها و ابلهان دورهٔ رنسانس در ایتالیا، انگلستان و فرانسه. نبوغ شخصیت ابله یکی از درونمایههای آثار شکسپیر است. ابلهان، حیلهگرها، لودگان مقدس و نیز تا حدی شَمَنها به نوعی موز و زبان گویای ضمیرِ ناخودآگاه بودند، زبانی که ترس و شرم مانع از بروز آن در بزرگسالان معمولی میشد.
yalda
۲
موبهمو بیند ز صرفه حرص انس
رقص بیمقصود دارد همچو خرس
رقص آنجا کن که خود را بشکنی
پنبه را از ریش شهوت بر کنی
رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند
چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطربانشان از درون دف میزنند
بحرها در شورشان کف میزنند
yalda
۲
معشوق همچون تشنگی و «دیگرانگی» درون ما نشسته. بودن همان خواهش تن است.
azaad
۱
آسانترین راه خلق اثر هنری آن است که در قید و بند شکست و موفقیت نباشیم و فقط چشم به مسیر بدوزیم.
azaad
۱
برای آفرینش آزادانه باید از میان برخیزیم. برای آفرینش آزادانه باید از لحاظ فنی ماهر باشیم.
yalda
۱
«آهنگسازی بداههپردازی است با سرعت کمتر، چون سرعت نوشتنِ آدم اغلب به سرعت جریان افکارش نمیرسد.
azaad
۰
فرد خلاق مهارناشدنی است. اگر زندگیاش پر از شادی باشد، شادی موتور محرکش در طیّ فرایند خلاقه میشود. اگر غمبار باشد، غم موتور محرکش میشود.
yalda
۰
بداههپردازان بزرگ به کشیشها میمانند: فکر و ذکرشان خدایشان است.
استفان گراپلی [۱]
yalda
۰
اثر هنری که ما کاملشدهاش را میبینیم و شاید عمیقاً هم عاشقش باشیم به یک معنا اثر و ردّ پای فرایندی است که در درون پدیدآور رخ داده است. بداههنوازی در واقع احساس ناشی از پیمودن این فرایند درونی است.
yalda
۰
لئوناردو داوینچی از پیشگامان بزرگ بداههنوازی با ویولا دابراچو بود و با دوستانش اُپراهایی ترتیب داد که در کلّ زمان اجرا هم شعر و هم موسیقی در لحظه پدید میآمد
yalda
۰
آن که شادی را به دنبال میکشد،
بالهای زندگی را نابود میکند.
اما آن که وقت پروازِ شادی
بر آن بوسه میزند
در بیکرانگیِ بردمیدنهای خورشید میزیَد.
ویلیام بلیک
yalda
۰
زیست خلاقانه کار و بار پرخطری است. اگر بخواهیم راه خود را برویم و به الگویی که والدین، همسالان و نهادها در جامعه به ما میدهند توجه نکنیم باید تعادل ظریفی بین سنت و آزادی فردی و بین پافشاری بر عقاید شخصی و تغییرپذیری برقرار کنیم.
yalda
۰
بودن، فعالیت و آفرینش در لحظه، با دست خالی و بی پشت و پناه، منتهای بازیگوشی و سرخوشی و البته به رغم این کارها ترسناک است. قدم گذاشتن به جهان ناشناختهها ممکن است برایمان شعر و خوشی، آفرینش و طنز، رفقای جانی، خودشناسی و هر از گاهی شاهکاری خلاقانه به ارمغان بیاورد. اما همین قدم گذاشتن به ناشناختهها میتواند منجر به شکست، سرخوردگی، انزوا، بیماری یا مرگمان شود.
yalda
۰
هر آنی ارزشمند است، مخصوصاً به این دلیل که میگذرد، تکرار نمیشود، باز پس نمیآید و نمیایستد. انسان تمایل دارد هرچیز ارزشمندی را ذخیره یا حفظ کند.
yalda
۰
از بین رفتنِ حاصلِ بداههپردازی است که ما را متوجه و شکرگزارِ یکتا بودنِ لحظههای زندگی میکند. لحظهٔ یک بوسه، یک غروب، یک رقص یا یک شوخی، هیچکدام هرگز به همان شکل تکرار نمیشود. هرکدام فقط یک بار در تاریخ کائنات رخ میدهد.
yalda
۰
درون هریک از ما، حیات، شور زندگی و جان و روحی هست که خودمان آن را به فعلیت میرسانیم. چون فقط یک نمونه از ما در سراسر تاریخ وجود دارد، نمود وجودمان هم یکتاست. اگر مانع از بروزش شویم هرگز از هیچ طریق دیگری سر بر نخواهد آورد و برای همیشه از میان میرود.
مارتا گراهام [۲]
yalda
۰
هر قطعه آهنگی که مینوازیم، رقصی که میکنیم، نقشی که میزنیم و هر برشی از زندگیمان آینهٔ تمامنمای ذهن و روان ماست که آن را با همهٔ کاستیهایش دقیقاً همانگونه که هست به ما بازمینمایاند. هنگام بداههپردازی این خاصیتِ بازتابندگی بیشازپیش در نظرمان پررنگ میشود. چون نمیتوانیم به عقب برگردیم، نه حذفی در کار است، نه جرح و تعدیلی و نه ندامتی.
yalda
۰
چوآنگ_ تزو گفته «کائنات تسلیمِ ذهنِ آرام میشو
yalda
۰
این تسلیم کامل، این رها کردن تمام نیازها و فراموشی زمان، و این کنار گذاشتن تقدسمآبی، پارسایی و ادعای هنرمندی و روشنگری باعث شد بتواند آزاد و رها «فقط بنشیند (۲۷)» حتی شده تا ابد.
yalda
۰
رفتار حیوانات آگاهانه و شخصوار نیست. حیوانات به قول ریلکه در «جهان رازآلود» به سر میبرند
yalda
۰
دستاوردِ بودا رسیدن به چنین فیضی بود با وجود خودآگاه بودن. این آگاهیِ فراخودآگاه، یعنی هر لحظه زندگی کردن و جاری بودنِ هشیارانه، میتواند در هریک از ما به ثمر بنشیند.
yalda
۰
موسیقی، واژهای که هر روز به زبان میآوریم، چیزی نیست جز تصویر معشوق. موسیقی را دوست داریم چون تصویر معشوق است.
yalda
۰
لیلا ابزاری است که افراد را ناخودآگاه به جاهای عمیقتر و معنویترِ روانشان میبرد. ریتم و جادوی موجود در موسیقی، شعر، نمایش و مناسک آیینی ما را از خود بیخود میکند یا در واقع در خود فرو میبرد و مجذوب میکند. نوشتن، نوازندگی، آهنگسازی، نقاشی، خواندن متن، گوش کردن و دیدن همگی نیاز به تسلیم شدن در برابر جذبهٔ جنسی دارد و تحولی از جنسِ عاشق شدن در نفْس پدید میآورد.
yalda
۰
در تصوف، معشوقِ عامْ دوستی است که او را دوست میداریم اما معشوقِ خاصْ همان حضرت دوست یعنی خداست که یکی است. عشق حالتی از نوسان میان غیاب معشوق و نزدیکی به اوست، نوعی نوسان و ارتعاش هماهنگ بین وحدت و ثنویت وجود.