
rezai milad
۱
برو دنبالش... نگیر بشین گوشهٔ مسجد. میدونین من عمرِ آدمو به چی تشبیه میکنم؟ به یه راه خیلی دراز. هر مسیرِ اون چند ساعت راهه و آخرِ مسیر یه قرص نون و یه کاسه آبه. هر کس باس نونشو بخوره و راه بیفته، تا اگه به قرص بعدی رسید گشنه باشه، و باز نونو بخوره و راه بیفته، و همین طور ادامه بده تا گشنه نمونه... اگه وایسه، گشنهش میشه و از بین میره. آدمم وقتی که جوونه شاید بدوه و هنوز خیلی گشنهش نشده به قرص نونش برسه و ذخیرهم داشته باشه. ولی وقتی بزرگ شد و نتونس خوب بدوه، قبل از رسیدن به مقصد گشنهش میشه، بعدش وسط راه گشنگی رو حس میکنه، بعدش به وسط راه نرسیده. بعدشم جوری میافته که نتونه بلند شه... این آدما چیزی از زندگیشون نمیفهمن؛ فقط میدون، دویدن تو یه راه دراز...
rezai milad
۰
جنگ خیر و شر داره. شرّش همین گرونیِ نکبت و نونِ پختِ زندون و چای و شکر و پارچهٔ کوپنیه و آدم نمیدونه کیْ بمب میافته و دخلشو میآره.
rezai milad
۰
تو رو خدا به من نمیگین چرا اینقد به سیاست پیله کردهین؟ بابا، به یارانه و سهمیهبندی فکر کنین، به این گرونیِ نکبت، به آرد تقلبی، به صابون، به کبریتی که امروز به شونزده فِلْس خریدم.
rezai milad
۰
تواَم هی از زن بگو... زن حامله بشه و بزاد و بچه بزرگ کنه و جارو پارو کنه و رخت بشوره و آشپزی کنه و از شوورِ ناخوشش پرستاری کنه و، آخرسر، برای تو اسب از زن مهمتره.
rezai milad
۰
اسب زمرده.
در طول زندگی هیچ وقت به ردیفه نگفته بود که زمرد است، حال آنکه ردیفه بود که جان کند و هلاک شد و در گلولای فرورفت و ساعتها بالای سرش نشست و به انفاس ضعیف خودش گوش سپرد و وحشت داشت که مرد دم فروکشد و برنیاورد و دعا کرد که خدا از عمرش کم کند و به عمر او اضافه کند و خوابِ اسبسوار پرمهابت را دید تا بیاید و آنها را با هم نجات دهد. اکنون این نمکنشناسی را میدید، این راز و نیاز شیرین با اسب را، این ترجیح اسب بر همسر را.
rezai milad
۰
آدماییَم هستن که دنبال درشکهٔ آدمحسابیا جوری میدوَن که اسب به پاشون نمیرسه، بلکه به یه لقمه نون برسن. اینا فکر میکنن سوارِ درشکهن.
