
بریدههایی از کتاب ارتقا
۳٫۷
(۶۹)
صدای آرامی از دورترین گوشۀ مغزم بهنجوا گفت: «چیزی تغییر نکرده. تو تغییر کردی.»
شمع
میریام گفت: «نهفقط احمق؛ منظورم اینه که عادت دارن انکار کنن. خودخواهن. منتظر معجزه یا جادو هستن. ما موجودات عاقلی نیستیم. راحتطلبیم. دوست نداریم صاف تو چشمهای واقعیت نگاه کنیم. میخوریم و میخوابیم و خودمون رو متقاعد میکنیم که اگه مثل کبک سرمون زیر برف باشه، هیولاها میرن پی کارشون. ساده بگم، ما از کمک به خودمون خودداری میکنیم. همچنین از کاری که باید انجام بشه. منشأ هر خطری که ما رو تهدید میکنه، صاف برمیگرده به همین قضیه.»
Sorena Farhadirad
شما به قلبی که در آنِ واحد هم سرشار از خوشحالی و هم در حال فروپاشی است چه میگویید؟ شاید کلمهای برای آن وجود نداشته باشد، اما بهنوعی من را به یاد آسمانی بارانی در دل آفتاب سوزان میاندازد.
Negin
هیچکس به شما نمیآموزد که چطور با مرگ یک رؤیا کنار بیایید.
بینظیر
«هیچوقت زندگی اونطور که تو میخوای یا انتظار داری پیش نمیره. معمولاً حتی اگه چیزی رو هم که میخواستی به دست بیاری، بعداً مشخص میشه چیزی نبوده که میخواستی. بنابراین پسرم، اگه حتی ذرهای خوشبختی و آرامش هم نصیبت شد شکرگزار باش و زندگیت رو بکن. دستت رو واسه بیشتر از اون دراز نکن، چون قطعاً همون ذره هم گیر خیلیها نیومده.»
HHKHha17
جایی، کودکی در چاهی میمیرد، تمام دنیا اندوهگین میشود و گریه میکند. اما وقتی تعداد قربانیان افزایش مییابد، شفقت ما رفتهرفته رنگ میبازد.
HHKHha17
همین عواطفن که باعث میشن ما انسان باشیم. شاید وجود همین چیزهاست که بقای گونۀ ما رو باارزش و مهم میکنه
HHKHha17
توانایی ما برای خواندن توالی ژنوم خودمان بهنوعی خودش یک پارادوکس فلسفی است؛ آیا یک موجود هوشمند توانایی درک دستورالعملهای ساخت خودش را دارد؟
جان سولستون
HHKHha17
بصری پرسید: «یعنی مردم احمق هستن؟»
میریام گفت: «نهفقط احمق؛ منظورم اینه که عادت دارن انکار کنن. خودخواهن. منتظر معجزه یا جادو هستن. ما موجودات عاقلی نیستیم. راحتطلبیم. دوست نداریم صاف تو چشمهای واقعیت نگاه کنیم. میخوریم و میخوابیم و خودمون رو متقاعد میکنیم که اگه مثل کبک سرمون زیر برف باشه، هیولاها میرن پی کارشون. ساده بگم، ما از کمک به خودمون خودداری میکنیم. همچنین از کاری که باید انجام بشه. منشأ هر خطری که ما رو تهدید میکنه، صاف برمیگرده به همین قضیه.»
شمع
میل به جدا کردن خودم از درد و رنج شدید بود. اما میخواستم حسش کنم. اگر توانایی درک درد را از دست میدادم، توانایی درک خوشحالی خودش خودبهخود از دست میرفت...
Mobina Seyyedi
«افول گونۀ انسان هم مثل روز روشنه. میتونیم اون رو در فاصلۀ خیلی نزدیک ببینیم، در قالب هزاران هزار متغیر مؤثری که دوروبرمون رو گرفتهن
HHKHha17
هوش ما هم مشکلی ندارد. ما مشکل شفقت و دلسوزی داریم. این، بیش از هر عامل منفرد دیگری ما را به سمت انقراض میکشاند.
بینظیر
خیلی جاها، زندگی به نوعی بقای تلخ تبدیل شده بود.
بینظیر
حمله به دانشمندان واقعی آزاردهنده است. آنهایی که زندگیشان را وقف کردهاند تا برای بشریت دست به اقدامی نوآورانه بزنند؛
شمع
اما ریاضی آرامش خاصی به من میداد.
شمع
ما موجودات عاقلی نیستیم. راحتطلبیم. دوست نداریم صاف تو چشمهای واقعیت نگاه کنیم. میخوریم و میخوابیم و خودمون رو متقاعد میکنیم که اگه مثل کبک سرمون زیر برف باشه، هیولاها میرن پی کارشون. ساده بگم، ما از کمک به خودمون خودداری میکنیم. همچنین از کاری که باید انجام بشه. منشأ هر خطری که ما رو تهدید میکنه، صاف برمیگرده به همین قضیه.
apolo
گونۀ انسان فقط میتواند به ۱۵۰ نفر اهمیت بدهد، با آنها همزادپنداری کند و روابط پایداری داشته باشد.
KokO3AbZ
قلب سنگیام شروع به ترک خوردن کرد.
شمع
شما میتوانید دست از شکافتن اتم بردارید، میتوانید فکر سفر به کرۀ ماه را از سرتان بیرون کنید، میتوانید دیگر از افشانهها استفاده نکنید، یا حتی احتمال دارد از قتلعام کل جمعیت جهان با چند بمب هستهای صرفنظر کنید. اما ممکن نیست بتوانید شکل جدیدی از زندگی را به خاطر بیاورید.
اروین شاگراف
*sunnǭ
بینهایت بیرحمانه است اینکه ذهن شما خواستهای را القا کند که قادر به تحقق آن نیستید.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
«ما داریم غرق میشیم، لوگان؛ برای بیرون رفتن از آب دیگه خیلی دیر شده. نه اینکه تلاشی نکرده باشیم، قایق نجاتی وجود نداره. جوری زندگی کن انگار دنیا داره به پایان میرسه، چون واقعاً همینطوره.»
greenavin
گونۀ انسان فقط میتواند به ۱۵۰ نفر اهمیت بدهد، با آنها همزادپنداری کند و روابط پایداری داشته باشد.
pegah ghasemivand
جایی، کودکی در چاهی میمیرد، تمام دنیا اندوهگین میشود و گریه میکند. اما وقتی تعداد قربانیان افزایش مییابد، شفقت ما رفتهرفته رنگ میبازد. در بیشترین تعداد تلفات (جنگها، سونامیها، اقدامات تروریستی) مردگان به آمار بیچهرهای تبدیل میشوند. به این خصیصه محو شفقت میگویند، اما در حقیقت این میراث ژنتیکی ماست...
Mobina Seyyedi
انکارش نکردم، تلاش نکردم آن را کنار بزنم.
با وجودش خو گرفتهام. ترجیح میدهم خودش آرامآرام محو شود
مبــینا
آن مایع تیرهرنگ بوی زندگی میداد؛ دیروقت بود و فکر نمیکردم شانسی برای خوابیدن پیدا کنم، به همین دلیل جرعۀ جانداری از فنجان نوشیدم.
مبــینا
طی چند سال اخیر نمایشگرها بیشتر از مهمترین اشخاصِ زندگیمان ما را به خود مشغول کردهاند. الگورتیمها ما را بهتر از خودمان میشناسند.
مبــینا
حقیقت تلخی که در تمام دوران بزرگسالیام، آرامآرام من را از داخل میخورده، این است که اگر هم میخواستم نمیتوانستم.
مبــینا
ساعت هشت نشده بود که روی جاده بودیم.
mahboob
کارهای درست زیادی انجام دادهایم. به همان نسبت کارهای اشتباه زیادی هم انجام دادهایم.
آینده از راه رسیده بود، اما نه آنطور که تصورش را میکردیم.
شمع
در حالت عادی، یک نوزاد، نسخهای از تکتک ژنهایش را هم از پدر و هم از مادر دریافت میکند، که در نهایت یکی از آنها ژن غالب میشود.
شمع
حجم
۳۴۶٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۶۸ صفحه
حجم
۳۴۶٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۶۸ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان